آتش

تارهای بیکوک و
کمانِ بادِ ولنگار
باران را
گو بیآهنگ ببار!
غبارآلوده، از جهان
تصویری باژگونه در آبگینهی بیقرار
باران را
گو بیمقصود ببار!
لبخندِ بیصدای صد هزار حباب
در فرار
باران را
گو بهریشخند ببار!
چون تارها کشیده و کمانکشِ باد آزمودهتر شود
و نجوای بیکوک به ملال انجامد،
باران را رها کن و
خاک را بگذار
تا با همه گلویش
سبز بخواند
باران را اکنون
گو بازیگوشانه ببار!
شعر احمد شاملو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 8:50 توسط عباس ثابتیان
|
کوهنوردی در دهه پنجم زندگی گویی حال و هوای تازه ای دارد و نشاط دیگری به انسان می بخشد, یک ارتباط تازه با طبیعتی که سخت در معرض هجوم ما انسانهاست, در این وب لاگ اگر فرصت لازم فراهم آید به ارایه گزارش های کوهنوردی و یا طبیعت گردی و مسایل زیست محیطی میپردازیم