بزرگ‌داشت و یادبود لیلا اسفندیاری

مراسم بزرگداشت و یادبود لیلا اسفندیاری - بانوی هیمالیانوردی ایران برگزار می شود


باشگاه کوه‌نوردی و اسکی دماوند مراسمی را برای بزرگ‌داشت بانوی هیمالیانوردی ایران، زنده‌یاد ليلا اسفندياری برگزار می‌کند.
لیلا اسفندیاری روز ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰، پس از صعود به قله‌ی گاشربروم ۲ دچار حادثه شد و درگذشت.

- زمان برگزاری: پنجشنبه ۳ شهریور ماه از ساعت ۱۷ (همراه با افطار)
- مكان برگزاری: خيابان آزادی – خيابان جيحون – جنب پارک آيينه - موسسه فرهنگی ورزشي تامين - آمفي تئاتر نگين غرب

پایان تلاش آرشی‌ها بر روی برودپیک

تیم باشگاه کوه نوردان آرش که برای تکمیل مسیر نو روی برودپیک (گشایش شده در سال ۱۳۸۸ تا ارتفاع ۷۱۰۰ متر) در تیر ماه گذشته به منطقه رفته بود، به کار خود پایان داد.

این تیم امسال توانست از چادرگاه سوم مسیر عادی برودپیک، ۴۰۰ متر روی مسیر نو صعود کند ولی به دلیل دیر وارد شدن به منطقه و از دست دادن  بخشی از فرصت صعود، نتوانست کار خود را تکمیل کند.

توضیح بیشتر در وب‌سایت باشگاه کوه نوردان آرش.

یک‌صد نشست برای دیدار دوست، برای همنورد، و برای کوهستان

 یکصدمین نشست ماهانه‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران، در روز چهارشنبه ۲۶ مرداد، با یادی از عاشقان از دست رفته‌ی سال ۹۰ برگزار می شود: لیلا اسفندیاری در گاشربروم؛ عیسی میرشکاری در راه صعود به ماناسلو؛ و یاسر انصاری که بسیار نامنتظر رفت و محیط زیست ایران را غمزده ساخت.

از نخستین نشست همگانی ماهانه‌ی انجمن که در چهارم مهرماه ۱۳۸۰ با عنوان "یادواره‌ی عزیزی- حراستی" در تهران برگزار شد تا کنون، فرصت شنیدن ده‌ها گزارش صعود، دیدن ده‌ها نمایش اسلاید و ده‌ها فیلم، تبادل صدها خبر، گوش سپردن به چندین کنفرانس آموزشی درباره‌ی کوه‌نوردی و محیط کوهستان، نکوداشت چندین کوه نورد، و ... گرامی داشت یاد چندین عزیز از دست رفته را به جامعه‌ی کوه نوردی کشور را در این جلسه‌ها داشته‌ایم.

دراین نشست، دیدار و گفتگویی نیز خواهیم داشت با مدیران پیشین انجمن... . باشد که با بازخوانی تجربه‌ها، شنیدن انتقادها، و دریافت نظرها و انتقادها، بتوانیم راه آینده را بهتر بسپریم!

دیدار: چهارشنبه ۲۶/۵/۱۳۹۰ از ساعت ۵  تا ۸ بعد از ظهر.

تهران- خیابان نجات اللهی، نبش ورشو، سالن شهریاران جوان.


به نقل از دیده‌بان کوهستان و سایت انجمن

برفاطمه چه گذشت؟




آرام آغاز میشود

همه چیز

همچون آب شدن برفی در دست پاک طبیعت

بی صدا آب می شویم و بی هیچ رنجی تغییر می کنیم تا از بودنمان با هم لذت بریم

باهم در سرمای زمانه که از سرمای زمستان استخوان سوز تر است هم دم می شویم تا دمی کم نیاوریم

باهم نفس برمی آوریم به یاد اولین نفس در اولین پیمان این سفر در ارتفاعی که هر لحظه به آسمان نزدیک تر می شود 

باهم ، نه بی دیگری، چشم به آسمان آبی بی لک می اندازیم و هریک در دور دست این افق که انتهایی برآن نیست خیال های پاک خویش را به پرواز در می آوریم تا در آسمان پاک خدا اوج گیرد... .

در آسمان او ...

در باره‌ی او بخوانید در:

عشق کوه

علی‌رضا کارتون

مکث

و از او بخوانید در وبلاگ خاموش:

همه‌ی دخترانه‌گی‌های من

برفاطمه چه گذشت؟

حکایت مردمان مرده‌ پرست

در وب‌لاگ کلاغ‌ها بخوانید

روز جهانی چپ دست‌‌ها


۱۳ آگوست یا ۲۲ مرداد هرسال، روز جهانی چپ دست‌ها نام گرفته است.


چپ دست‌ها هم حقوقی دارند

چپ دست‌ها درصد کمی از کل جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، عددهای مختلفی در این مورد گفته شده است از حدود ۷٪ تا نزدیک ۲۰٪ ولی بیشترین توافق بر روی ۱۳٪ است. به هرحال این باعث شده است که نیازهای چپ دستان در جامعه دیده نشود و یا کم‌تر دیده شود. مثلا در ایران، من سراغ ندارم که کسی، سازمانی و یا گروهی به نیازهای چپ دستان توجهی کرده باشد. البته در ایران به نیازهای هر روزه‌ی بسیار مهم‌تر و گاهی حیاتی مردم نیز توجه نمی‌شود.

مثال:

آیا شما می‌توانید کالسکه‌ی نوزاد خود را از پیاده‌روهای شهر به‌راحتی عبور دهید؟

آیا چرخ دستی خرید خود را می‌توانید بدون مانع و به آزادی، بکشید و به منزل ببرید؟

آیا یک نابینا می‌تواند در یک پیاده‌رو بدون مانع و ایمن حرکت کند؟

نابینایان چصور متوجه سبز شدن و یا قرمز شدن چراغ راه‌نمایی خواهند شد؟

نابینایان را چگونه از سقوط در کانال مترو حفاظت باید کرد؟

ناتوانان، آنها که با ویل‌چیر و یا عصا حرکت می‌کنند و سال‌خوردگان چطور باید سوار اتوبوس شوند؟

و اما چپ دستان چطور باید از ابزارهایی که همه برای راست دستان طراحی شده‌اند، استفاده کنند؟ ابزارهایی مانند قیچی و کارد؟


از رفتار آموزگار نادان و ابله من که روز نخست مدرسه را برایم جهنمی ساخت (خانم ...) و کتک‌هایش چیزی نمی‌گویم!

و از نیمکت‌های تنگ کلاس‌های درس که آرنج من همیشه توی چشم رفیق بغل دستی‌ام بود و باز هم معلم دیوانه که هرگز نفهمید من باید در ردیف راست کلاس و سر میز بنشینم!!!!!

بیایید حق خودمان را از اکثریت راست دست بگیریم!

 

نگاهي به خطوطي كه گزارش نام گرفت

پلسخ محمد حسن نجاریان به گزارش بیات‌منش از صعود ماناسلو (۹۰)


نگاهي  به خطوطي كه گزارش نام گرفت

ماناسلو 1390

تو یادت نیست، چون نبودی

ولی من خوب به خاطر دارم

   که برای بدست آوردن  پيروزي

دلی را به دریا زدم

که از آب واهمه داشت

 

روز جمعه 14/5/90

در تارنماي آقاي سعيد زاده گزارشي را ديدم با عنوان صعود تيم زنجان به قله ماناسلو به قلم سرپرست اين تيم كه طي آن مطالبي با نام آقاي مسعود بيات منش سرپرست تيم فوق درج گرديده بود. با مطالعه آن گزارشي ديدم حاصل اختلاط پاره اي نكات صحيح و اكاذيب غير واقع است و با مستندات موجود پاسخگويي به آن نياز به چند ساعت زمان داشت، لكن به سه دليل امر پاسخگويي را موكول به گذر زمان ديدم:

اول انكه انتشار اين گزارش همزمان بود با پخش خبر صعود غرور انگيز عزيزانم عظيم قيچي ساز، محمود هاشمي، حسين مقدم، ايرج معاني و كوروش نگهبان به گاشربروم يك و نيز خبر صعود قريب الوقوع برادران بهادراني طي ساعات آينده، لذا حيفم آمد كه شهد اين پيروزي بزرگ را با نوشتن و انتشار مطلب اسف انگيز در كام مشتاقان تلخ نمايم.

دوم انكه همانطور يكه از عنوان گزارش بر مي آيد ظاهراٌ نوشته آقاي مسعود بيات منش سرپرست تيم زنجان است، لكن بدليل مطلب عنوان شده در مقدمه آن روند 2 ساله تشكيل تيم هيماليانوردي زنجان شرح داده مي شود. كه ارتباطي به پيوستن آقاي بيات منش به تيم در دقايق آخر سال 1389 پيدا نمي كرد و نیز... نظر به بند 7 نکات پایان گزارش که طی آن از زبان هیات زنجان از افراد و سازمان هایی که تیم را در راه صعود به ماناسلو همراهی و یاری نموده اند تشکر شده بود برای این جانب تردید حاصل شد که اساساٌ این گزارش متعلق به هیات کوهنوردی زنجان است یا شخص آقای بیات منش؟؟!!

که در صورت یقیین به مورد اول شخصاٌ قصد پاسخگویی به هیات کوهنوردی زنجان را در رسانه قابل دسترس عموم نداشته و ندارم. و همواره تلاشم بر این بوده که مسایل فی مابین خود و هیات مزبور را چون روال سالهای متمادی گذشته در محیطی برخواسته از احترام متقابل حل و فصل نمایم.

بدین جهات چند روزی منتظر ماندم که هم شادی پیروزی کوهنوردان فاتح گاشربوم ها جذب تن خسته و مصیبت زده جامعه کوهنوردی شود و امیدوارتر از آن، آنکه با انتشار اطلاعیه توضیحی هیات کوهنوردی زنجان تکلیف عدم پاسخگویی و یا مرجع پاسخگویی گزارش منتشر شده مشخص گردد. که با عدم واکنش هیات کوهنوردی زنجان طی این مدت به فرض اینکه تمام مطالب انتشار یافته تحت عنوان " گزارش صعود تیم هیات کوهنوردی زنجان به قله ماناسلو" بقلم آقای مسعود بیات منش است به شرح زیر روشنگری می گردد.

  سوم اینکه :

   گفتند ننويس، هر چيزي و نوشتاري كه ارزش جواب دادن ندارد. بگذار همنوردان دلبند و مهربان خود قضاوت كنند، در دنيايي كه مديريت به عنوان علمي برترٌ ،مهم و حساس مطرح می باشد هر كس به سادگي نمي تواند خود را مدير و يا صاحب تفكر قلمداد کند. در بعد ورزشي آن خصوصاٌ كوهنوردي و آن هم هيماليا نوردي كه ابعاد حساس و مختلفی دارد. فرد در ستيزي دشوار با طبيعت قرار گرفته از سويي با افراد و ورزشكاراني بايد كار کندكه هر يك شخصيت و ظرايف خاص خودرا دارند و به الطبع سرپرستاني موفق ترند كه طي اردوهاي متفاوت برخوردي دوستانه با افراد داشته توانسته اند خود را به آنها نزدیک كرده از اين راه توانسته اند از نقاط ضعف و قوت افراد با آگاه شده وبه موقع تدبير مناسب بينديشند، و در شرايط دشوار و بحرانی با برگزاري جلسه در صورت لزوم تاكتيك و تکنیک صعود را تغییر داده، به هدف نزدیک شده و نهایتاٌ با صميميت و يكرنگي و از همه مهمتر با اتحادی مشترک بین نفرات در راه رسیدن به هدف نزدیک تر شده جام پیروزی به ارمغان بياورند.

پر مسلم است مديريت در هيماليا با پشت ميز نشستن، تفاوت ها دارد. همچنین مدیریت در آن وادی یخ ، سوز و سرما یک شبه هدیه نمی گردد که بتوان بر کشتی مراد نشست و به قله فکر کرد.

بايد انديشه كرد و با  بي انصافي به قضاوت ننشست با نگاهي از روی انصاف در خواهی یافت براستی چطور شرپا، آشپز، غذاي مناسب، سرويس مناسب و... آماده شد و چقدر کار ساعتی و تفکر خرج شد تا تیم آماده نفس کشیدن در آن وادی شد پر مسلم است این زحمات هرگز با پول جبران نخواهد شد، این عشقی بود شبانه روزی با کارگروهی فعال و با تدبیر که در غیر این صورت شاهد نا موفقیت ها و تیم هایی بودیم که سرشکسته و ناموفق باز گشته اند و حرکتشان راهی بوده به  نا كجا آباد.

همه اينها و صد البته مواردي ديگر مرا بر آن داشت حداقل براي آگاهي عزيزاني كه قصد سفر به آن وادی را دارند، توضيحات زير به رشته تحرير در آوردم تا خداي ناكرده شاهد حوادث تلخ در اين سفر ها نشويم.

اما دوستان اولين نكته اي كه در دوران كوهنوردي آويزه گوش كرده ام، خصوصاٌ در هيماليا حرف شنويي شنوی بوده از سرپرست ولو ایشان اشتباه عمل كند و اگر برخورد نامناسب داشته سعي كردم در نشست ها و حتي المكان نه در جلو جمع مطرح كنم. پیوسته سعی در این داشته ام حرکاتم گامی باشد در جهت رشد تیم . هرگز با ذهن سیاه به نفرات نگاه نکردم

و با فیلتر دو رنگ فرد را آنالیز نکردم.

و از همه مهمتر اگر سکان نوشتن گزارش بدستم افتاد سعی کردم بدون غرض ورزی و کینه توزی دست به قلم برم و حداقل هیچ گاه انصاف را نادیده نگیرم و گرنه آن خطوط کج و معوج را  نمی توان گزارش نامید، الا کینه توزی دیرینه و یا از روی ...

 

به هر کس نیکی کنی او را ساخته ای

             و به هر کس بدی کنی به او باخته ای

                                  "پس بسازیم و نبازیم"

 

1-     آقای نگارنده در روزهای آخر سال 1389 در کش و قوس ارسال پرونده کمیته به شورای برون مرزی به سرپرستی تیم گمارده شد، که در عجب بودم چطور فدراسیونی که این همه سختگیرانه در مورد نفرات برخورد کرد روی سوابق ایشان و عدم حضورشان در اردو ها چیزی نگفتند. حتی از من خواستند در اردوی نهایی سبلان حضور نیابم تا قضاوت عادلانه تری صورت گیرد. و در این صورت اردوهای 9 گانه ارتباطی با حضور ایشان ندارد، بلکه در اینجا باید از مربیان و یکایک اعضای کارگروه هیمالیانوردی استان کمال تشکر را نمود که توانستند با فعالیتی شبانه روزی انتخابی درست داشته باشند. که گزارش مکتوب این اردوها نزداعضای شرکت کننده موجود است.

2-    قبل از اعزام کاری بزرگ و حساس در زنجان صورت گرفت تا تدارکاتی قابل و شایسته ارسال گردد که جا دارد از استاد علی طاهری به لحاظ در اختیار گذاشتن لیست اصلاح شده تغذیه تیم های قبلی هیمالیانوردی کمال تشکر را کرد، شرکت گایا به لحاظ در اختیار گذاشتن پوشاک با قیمت مناسب، همچنین از یکایک همنوردانی که ما را در ترجمه مطالب ارسالی رزومه شرپاها، قله ی مورد نظر، تهیه پروفروم ارزی، مکاتبه با نپال برای انتخاب توری مناسب با سرویس دهی بهتر همچنین انتخاب پزشکی قادر و توانا ياري كردند که اینها را بنده جزو وظایف فرد فنی تیم دانسته و می دانم.

این موضوع بدین جا خاتمه نشد و در نپال در روزهای نه و ده فروردین در شرکت پرستیژ ادونچر (همان روزی که سرپرست بیمار و در هتل استراحت می کردند) ادامه داشت و اولین حرکتی که صورت گرفت تهیه ی نامه ای بود تحت عنوان درخواست پرمیت دو تیم

 الف: ایران زنجان به سرپرستی آقای مسعود بیات منش و معاونت فنی محمد حسن نجاریان.

 ب: تیم دو آزاد ایران با تعداد چهار نفر به سرپرستی آقاي علی علی محمدی . این دو نامه از طرف شرکت طرف قرار داد دو تیم به وزارت توریست تحریر شد (تصویر نامه ها موجود می باشد.  و اگر بنده در کمیسیون محترم ارائه ندادم به علت این بود که گفتند موضوع بحث بروی حادثه است نه چیز دیگر.)

و نیزکنترل دقیق چادر های ارتفاع و کمپ ها در همان روزبا حضور کلیه اعضا منهای سرپرست انجام شد. همچنین آشنایی با آشپز و کلیه شرپاها که اتفاقا در همان جا یک شرپا به علت سن زیاد مورد توافق قرار نگرفت که شرپایی دیگر را با شرط اینکه همسرش(خانم هلندی) و یک شرپا دیگر در تیم حضور یابد معرفی که مورد قبول قرار نگرفت. و نهایت شرپای دیگری معرفی گردید. (این شرپا با تیم دکتر بهپور قرار داد بست)

مورد دیگر بحثی زیاد و خسته کننده بود با شرکت طرف قرار داد در خصوص بازگشت تیم از مسیر زیبای دورآناپورنا که به سختی زیر بار رفت. در برگشت به هتل گزارش فعالیت انجام یافته به سرپرستی اعلام گردید و شاد بودیم که توانستیم روز خوبی را به انتها برسانیم.

روز بعد با حضور نماینده شرکت سرزمین خورشید جناب قربان تقی زاده جلسه ای با حضور کلیه ی اعضا برگزار و در آنجا با صراحت مطرح شد تیم زنجان با ترکیب سرپرست بیات منش، پزشک حمیدی، فنی نجاریان هیچ گونه مسئولیتی در قبال افراد آزاد نداشته و فقط پیشنهادات خود را عنوان می کند که در تکمیل صحبت ها آقای رمضان پور عنوان نمودند که از تجارب افراد پیشکسوت در گروه استفاده نمایید. و بعرق هم وطن بودن نفرات تیم آزاد می توانند از تجارب موجود در تیم زنجان به لحاظ پزشکی و فنی که در حد توصیه ارائه میشود استفاده نمایند.(عین صدای ضبط شده با تصویر موجود می باشد)   

لذا با توجه به این مطالب اعلام قبولی سرپرستی این جانب از طرف تیم آزاد خالی از صحت بوده و چنانچه در غیاب این جانب نقل شده باشد بدون اطلاع و قبولی این جانب است.

اما بحث گرفتن پرمیت موضوعی که در نپال همه ساله مطرح و تیم های زیادی با هم یکی شده بالا می روند همچنین که آقای عمیدی سرپرست لوتسه و اورست شد و یا دکتر بهپور در ماناسلو.

ما در روز دریافت پرمیت نامه ی دو گروه را با بیوگرافی افراد ارائه نمودیم که بعد از ساعتی بررسی عنوان شد دو تیم در قالب یک تیم و به سرپرستی نجاریان با توجه به سوابق معرفی می گردد، که بنده در همان جلسه با آقای عمیدی تماس حاصل کرده عنوان نمودم که تیم زنجان حساس بوده نکند مشکل ساز شود، که ایشان با تعجب از این برخورد عنوان نمودند "اگر مشکلی بود من حل خواهم کرد و پرمیتی جدا تهیه می کنم و اینکه این کار در نپال فرمالیته بوده سخت نگیر" که همین حرف را هم آقای پاراجوری مطرح نمودند و یک پرمیت مشترک صادر شد. که در بازگشت مجدداٌ موضوع مطرح و آن را آقای عمیدی حل نمود. حال این موضوع در روزهای اولیه چگونه و به چه انگیزه ای به گوش مسئولین در ایران رسید من نمی دانم.

3-    روز هفدهم 23 فروردین

موضوع نقطه گذاری مسیر را سرکار خانم کاظمی قبل از اعزام از اينترنت و سايتي متعلق به خانمي گرفته بود و ما با دو جی پی اس نقاط را کامل و دقیق ثبت می کردیم.

4-    روز بیست و دوم 28 فروردین

در تمامی مراحل صعود شب ها سردار شرپا در چادر حضور یافته موضوع کار فردا را به سرپرست و مسئول فنی اعلام می داشت که زحمت ترجمه از روزهای دوم برنامه به عهده دکتر حمیدی بود. قبل از صعود توافق شد به علت اینکه تیم ما جزو اولین تیم های منطقه بوده و هنوز مسیر گشایش کامل نیافته کلیه شرپاها جدای حمل بار عمومی تیم، برپایی چادر ها در کار گشایش مسیر با هم کار کنند که مورد توافق کلیه اعضا قرار گرفت.

5-    روز پنجم اردی بهشت: آقای بیات منش اعلام می دارد بدلیل پاره ای ناهماهنگی ها تصمیم گرفتم محل استقرار سر پرست را به کمپ 2 منتقل نمایم.....

این  جانب به عنوان مسئول فنی تیم از دلایل اتخاذ تصمیم سرپرست تیم بی اطلاع بودم ودر روز صعود نهائی از کمپ اصلی وقتی آقای سرپرست در ترکیب تیم قرار گرفت(بر خلاف دستور فدراسیون)در مقابل تعجب من و دیگران گفت: در بالا راحت تر و نگران نخواهم بود من تنها حوصله ام سر می رود! در سیکل قبلی تنها بودم وخیلی به من سخت گذشت. متاسفانه بدلیل این تصمیم  غلط در روزهای 9 و 10 و 11 (صعود از نقطه رهايي)باعث ايجاد مشکل جدي ارتباطی با سرپرست تیم گرديد.

6-     روز هفتم اردیبهشت

بنده از تفویض سرپرستی  کمپ های بالاتر به آقای علی بیات منش کاملاٌ بی اطلاعم. و مدام حساسیتم بر این بود ایشان که مسئول تدارکات و مالی هستند زیاد به زحمت نیفتند تا مشکل جسمانی برایشان پیش نياید. لکن حتما دکتر و سرپرست به یاد دارند که در جلسه ای با حضور ما سه نفر مطرح شد ما مختار به بازگرداندن هر یک از اعضای تیم هستیم و ایشان عنوان نمودند در تصمیمات خود علی را هم در جریان بگذراید. به هیچ وجه صحبتی از سرپرستی ایشان در کمپ های بالا با من و دکتر نشد.

7-    در مورد جدایی بنده و دکتر از تیم کلاٌ تصورات ذهنی آقای بیات منش است. همان طور که دکتر و بنده در جلسه ی زنجان پاره ای از قضا وت ها و ذهنيت هاي نادرست آقای سرپرست را بر مبنای پیش فرضهای ذهنی مطرح نمودیم که جز مغلطه جوابی نشنیدیم(مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت).اما در مورد استفاده چادر ها،آشنایان با مسائل هیمالایا نوردی میدانند که ترتیب این کار توسط شرکتهای طرف قراداد و طبق توافق طرفين اجرا مي گردد. در مسیر ترکینگ یک چادر به لحاظ اینکه کسی با عیسی هم چادر نشد به ایشان رسید یک چادر به خانم کاظمی يك چادر به دكتر،یک چادر بنده و یک چادر بیات منش که ایشان قبول نکردند و با یکی دیگر هم چادر شدند و کل این تصمیمات را خود ایشان اتخاذ فرمودند. در کمپ اصلی هم که کلیه چادر ها یک نفره بود.

8-    در مورد توافق 3.5 میلون تومانی با تیم زنجان: صحیح می فرمایید لکن علیرغم اعلام نیاز متوالی این جانب تا کنون ریالی پرداخت نگردیده و بنده بر اساس اعتماد به آقایان مبالغ سنگینی من جمله تلفن ثریا برای تیم، خرید مقدار زیادی مواد غذایی و بهداشتی را به شکل امانی هزینه نمودم و هنوز هم بدهکار می باشم  که امیدوارم برای وصول این حق نیاز به اقدامات قضایی پیدا نشود. 

9-    اما در مورد تماس آقای علی بیات منش با برادرشان جهت برنامه ریزی صعود به کمپ 4 و قله .... مطالب عنوان شده بی اساس و حداقل من خبر ندارم چون تمامی تصمیمات عصرها با حضور سردار شرپا و دکتر و بنده انجام می شد که خیلی مواقع خود علی هم حضور داشتند (صدا و تصویر موجود می باشد)چون ایشان اصلاٌ امکان ارتباط با شرپاها را نداشت. و در مورد تصمیم نهایی صعود پیشنهاد اولیه از طرف سردار مطرح که هوا رو به خرابي و ما زمان نداریم كه با توجه با توان بچه ها موضوع با سرپرستی مطرح و ايشان نيز اذعان داشتند كه بهتر است تلاشي روي صعود قله انجام گردد كه با توافق کلیه اعضا و تصمیم پزشک مقرر شد تیم به کمپ چهار رفته روی قسمت بعدی در بالا تصمیم گیری گردد.

10-   عنوان گردیده کندی حرکت به سمت کمپ چهار از کمپ سه بدلیل کندی نفرات آزاد بوده است این بی انصافی محض است چرا که نفرات تیم ما یعنی زنجان هم یک دست نبوده و با تدبیر های مختلف سعی بر اين بود نفرات با هم هماهنگ جلو رفته از شدت حرکت در صعود کاسته شود كه اگر ما قدری سرعت به تیم می دادیم بطور قطع الان این همه صعود کننده نداشتیم. در کل تیم ما تیم پر قدرتی نبود.درثانی کلیه نفرات با اختلاف کمي به کمپ رسید.

11-  اما بحث نبردن زیرانداز و سر ایپی و دعوت به خاطر زیرانداز .....

مطالب تحریر شده بقدری سخیف و کودکانه است که توضیح در باره آنرا کسرشان خود می دانم، فقط یک نکته برای آگاهي خوانندگان عزيز عرض كنم بنده عكاسی و تصوير برداري مي كنم و هميشه لوازم زير همراه بنده مي باشد:

 دوربین نیکون D80 با لنز 24-400 ، یک لنز فیش آی سنگين، دوربین سونيHD تصویربرداری، باطري اضافه (حداقل 150 گرم)، فيلم DV کاور دار ضد سرما، کیف دوربين با محافظ كه همه ي اين وسايل موفق به صعود قله شدند. تو خود بخوان حديث مفصل از مجمل

و اگر از سعید عزیز دعوت کردم این بود که با توجه به اینکه فکر می کردم در این تیم دو نفر هستند که جداي نفرات آزاد از خود هزينه نموده اند و بی انصافی است تلاشي موثر روي قله نكنند، از اين رو هميشه در روند صعود با هم همگام بوديم، هرگزاز ذهنم نمی رود قبل از حركت وقتی آقای کریم بیگدلی در پاشنه در جلو هیات اظهار داشت "نجاریان مرا به قله ببر ..." این دِین بود و در تمام دوران صعود همیشه نگاهی ویژه به این دو عزیز داشتم.

   مهم قلب انسان هاست که برای هم بتپد من در روند صعود زیاد اهل بازی های رایج و ... نیستم و نبوده ام بلكه ترجیح می دهم چیزی بنویسم موسیقی گوش کنم و در افکار صعود غوطه ور شوم و خیلی موقع حِرص بی خیالی افراد را با ندانم کاری ها یشان را بخورم. و اما در نقطه ي رهايي ايجاد تغییر در فضای حاكم بر تيم بسیار مهم است که قضاوتش را می گذارم به عهده آنانی که گام در مرز هفت هزار متر گذاشته اند.

12- اما در مورد شب قبل از صعود و روند وضعيت عيسي ايشان حال روز بدي نداشت و مثل روزهاي ديگر در كمپ پايين تر از سر درد ناله مي كرد و شرايط وي‍ژه در او حس نشد عليرغم اينكه دكتر در كمپ پايين گفته بود كه بهتر است بالا نروي كه ايشان گوش نداد در کمپ چهار نیز باز به او تذكر داده شد كه اگر حال و روز خوبي نداري بهتر است از صعود صرف نظر كرده فردا به پايين برگردي كه ايشان با صراحت و لبخند نجيبانه اي گفت" نه ميام من كلي هزينه كرده ام" ايشان اشتها و حواسش نيز به جا بود و صبح زود وقتی كه من جهت صحبت با شرپاها بيرون رفته بودم مشاهده كردم بيرون آمد كاري انجام داد و مجدداٌ بدرون چادر رفت.  و اما درمورد موضوع پزشك همان طور كه خود دكتر اذعان داشتند اگر ايشان بالا بود بطور قريب به يقين الان عيسي در كنار ما بود، و اين حسي بود كه در من بود و با خواهش و تمنا مطرح گرديد كه با توجه به تركيب تيم نياز بود ايشان بالا بياييد و سرپرست در كمپ اصلي بماند تا ارتباطات بهتري داشته باشيم و نبايد به ياد برد درس كوهنوردي را كه

 

"بهترين تصميم بنا به شرايط در محل گرفته مي شود"

نخستین کتابخانه کوهستانی ایران در همدان راه اندازی می شود

همدان - خبرگزاری مهر: دبیر پژوهشی انجمن ایرانشناسی کهن دژ گفت: نخستین کتابخانه کوهستانی ایران در قله یخچال همدان راه اندازی می شود.

حسین زندی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: این کتابخانه تخصصی در زمنه محیط زیست و کوهنوردی است که به همت انجمن ایران شناسی کهن دژ تأسیس می شود.

زندی گفت: همزمان به برگزاری برنامه صعود قلم در قله یخچال که با حضور وبلاگ نویسان کوهنورد برگزار شده بود، فضای پناهگاه این قله برای ایجاد یک کتابخانه در نظر گرفته شد.

فراخوان همکاری برای130 کوهنورد ارسال شده است

حسین زندی ادامه داد: در پی موافقت مسئولان پناهگاه با این اقدام، فراخوان همکاری به صورت ایمیل به 130 نفر از کوهنوردان وبلاگ نویس در تمام نقاط کشور ارسال شد.

زندی با بیان اینکه راه اندازی این کتابخانه یک اقدام داوطلبانه است، عنوان کرد: کتابخانه ملی نیز از این اقدام استقبال کرده و حمایت خود را در این زمینه اعلام کرده است.

وی تأکید کرد: عمده کتاب های این کتابخانه در زمینه کوه نوردی، زیست بوم، میراث فرهنگی و تاریخ همدان است و تاکنون بنده 100 جلد از کتاب های شخصی خود را در این کتابخانه قرار داده ام.

زندی ضمن درخواست از داوطلبان برای اهدا کتاب به این کتابخانه اظهار داشت: مهر این کتابخانه به نام کتابخانه کوهستانی قله یخچال تهیه شده است و کتاب های اهدایی با نام اهدا کننده به ثبت خواهد رسید.

کوهنوردان یک روز در قله یخچال توقف می کنند

وی در خصوص اهداف ایجاد این کتابخانه نیز گفت: قله یخچال به علت موقعیت جغرافیایی آن در محلی واقع شده که کوهنوردان حداقل یک روز در پناهگاه آن توقف می کنند، از این رو ایجاد این کتابخانه فرصت مطالعه در کوهستان را به کوهنوردان می دهد که امیدوارم این اقدام در آینده نزدیک در سایر پناهگاه ها نیز صورت بگیرد.

شایان ذکر است علاقمندان به اهدا کتاب به این کتابخانه می توانند کتب اهدایی خود را به آدرس همدان خیابان بوعلی، پاساژ شهر شب، طبقه دوم، کتاب فانوس ارسال کنند.


پی‌نوشت: چند روز پیش ای میلی از انجمن کهن‌دژ داشتم مبنی بر اینکه این انجمن به فعالیت خود پایان داده است!

حمید دهقان صعود خود را به کودکان محک هدیه کرد

سرنوشت: محک و دیگر سازمان‌های مردم‌نهادی که برای کودکان تلاش می‌کنند را دریابید!

روز ۳شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ برای شنیدن گزارش حمید دهقان از صعود به اورست، به بیمارستان محک (مرکز حمایت ار بیماران مبتلا به سرطان) رفتیم.

او صعود خود به اورست را به کودکان محک هدیه کرد

گزارش حمید دهقان، جذلب و شنیدنی بود، ساده و صمیمی و دل‌نشین.

عمو دهقان از سیر تا پیاز برنامه‌اش را گفت، اما بی هیچ بزرگ‌ نمایی، بدون شعار و بدون افسانه سرایی

کودکان محک از عمو دهقان سپاس‌گزاری می‌کنند

من هم از او، از عمو دهقان سپاس‌گزارم که شیفته‌ی کوه، انسانیت و شیفته‌ی کودکان است و کوه‌نوردی ما را رنگ و بویی دیگر بخشید.

پی‌نوشت: محک نمونه‌ی تمام عیار یک سازمان مردم نهاد موفق و الگویی است برای کار داوطلبانه،  برای آن‌چه که دوست داریم و به آن عشق می‌ورزیم. 


برودپیک ۹۰ - ارتفاع ۷۵۰۰ متر

پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۶

از كمپ اصلي  جبهه‌ی جنوب غربي برودپيک خبر مي رسد كه كرده‌ ای ۳ نفره از اعضای تيم،  طی ۲ روز كار مداوم توانسته اند ۳۰۰ مترثابتگذاری (۱۰۰ متر اختلاف ارتفاع و ۲۰۰ متر تراورس برفی) بالاي كمپ ۳ در ارتفاع ۷۲۰۰ متر را با موفقيت به  پايان رسانند.

اين قسمت از مسير  با داشتن نقاب‌هایی بلند كه به سمت جبهه‌ی غربی در بارش‌های اين فصل هيماليای قره قروم تشكيل شده اند،  فعاليت تيم را با كندی مواجه كرده بود  كه نهايتا" بعد از ۲ روز، گشايش مسير از بين نقاب‌های تشكيل شده جهت رسيدن به ابتدای  تراورس ادامه پيدا مي كند. 

 به اين ترتيب  تيم گشايش مسير "ايران" توانسته يكي از كراكس‌های كليدی جبههي جنوب غربي برودپيک را طي كرده و ۲۰۰ متر ثابتگذاری در زير مسير صخره‌ای اين جبهه را به پايان رساند.

همچنين بر طبق برنامه‌ريزی قبلی در روز ۵ شنبه هفته‌ی جاری ۴۰۰ متر ثابتگذاري و ترميم مسير گشايش شده تا پاي يخچال معلق جبهه‌ی جنوب غرب انجام خواهد شد.

اعضاي تيم مستقر در كمپ ۳ بعد از ۳ روز فعاليت فيزيكي در ارتفاع بالاي ۷۰۰۰ متر با مشاوره‌ی مسئول فنی به كمپ اصلی بازگشته اند و متعاقبا" كرده‌ی ۳ نفره‌ی دوم  تلاش برای ثابتگذاری و پيش بيني محل تقريبی استقرار كمپ چهارم در ارتفاع بالای ۷۵۰۰ متر را پي‌گيری خواهند كرد.

طبق پيش‌بيني انجام شده، جهت انجام امور ثابتگذاری مرحله‌ی دوم و استقرار كمپ ۴ و رسيدن به ارتفاع ۷۵۰۰ متر و بازگشت به كمپ اصلی با توجه به متغير بودن هوای روزهای آينده يخچال گودوين آستين، حدودا"  ۸ روز زمان صرف خواهد شد.

دعاي خير و انرژی مثبت همه‌ی هم‌نوردان در تمامي لحظات اين صعود، همراه‌تان باد.‌

از سایت باشگاه آرش

سه ۸۰۰۰ متری در یک فصل - تابستان ۱۳۹۰

ایرانی‌ها بر فراز گاشربروم

"عظيم قيچي ساز"، "سيد محمود هاشمي" و "حسين مقدم" و زنده‌یاد «لیلا اسفندیاری» روز جمعه ۳۱ تير ماه ۱۳۹۰موفق به صعود قله ۸۰۳۵ متری گاشربروم۲ شدند.

"عظيم قيچي ساز"، "سيد محمود هاشمي"، "حسين مقدم"، «ایرج معانی» و «کورش نگهبان» روز پنج‌شنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۹۰ موفق به صعود قله ۸۰۶۸ متری گاشربروم۱ شدند.

"رضا بهادراني" و "صحبت الله بهادراني" روز جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۹۰ موفق به صعود قله ۸۰۶۸ متری گاشربروم۱ شدند.

این دومین صعود «ایرج معانی» در یک فصل بود، چند هفته پیش‌تر، او، محمود هاشمی، عظیم قیچی‌ساز و حسین مقدم به ماناسلو صعود کرده بودند.

"عظيم قيچي ساز" با صعود به «کانگ‌چن‌چونگا، گاشربروم ۱ و گاشربروم ۲»، "سيد محمود هاشمي" و "حسين مقدم" با صعود به «ماناسلو، گاشربروم ۱ و گاشربروم ۲» سه ۸۰۰۰ متری را در یک فصل (تابستان ۱۳۹۰ - ۲۰۱۱) صعود کرده‌اند.

این هفتمین ۸۰۰۰ متری عظیم قیچی ساز، پنجمین ۸۰۰۰ متری محمود هاشمی و سومین ۸۰۰۰ متری ایرج معانی و حسین مقدم است.

کفتنی است که چند هفته پیش‌تر «مهدی عمیدی» هم دو قله اورست و لوتسه را در یک فصل، در پی هم، صعود کرد.

و دریغ و درد که

«لیلا اسفندیاری» در «گاشربروم۲» جان سپرد!

صیانت از محیط کوهستان

عنوان این پست، نام وبلاگی است که به تازگی و برای حفاظت از محیط‌های کوهستانی ایجاد شده و قرار است یک وبلاگ گروهی باشد.

پیش‌تر یکی دو وبلاگ شخصی، با دادن دست‌رسی به دیگران، تلاشی برای هم‌افزایی در انتشار مطالب و گزارش‌های زیست‌محیطی داشتند، اما به هر دلیلی موفق نبودند و در عمل مشارکتی از سوی دیگران دیده نشد.

برای دوستانی که این کار نو و جالب را اندیشیدند و آن را عملی کردند، آرزوی موفقیت می‌کنم.

آدرس وبلاگ 


پست نخست سایت را بخوانید:

به نام خالق کوه ها ...

بدین وسیله از عموم دوستان کوهنویس و کوهنورد که داوطلب همکاری درامر محافظت از محیط کوهستان های کشورمان هستند ، دعوت به عمل می آید به عنوان نویسنده این وبلاگ گروهی گامی در جهت این حرکت ارزنده بردارند .

امروز کوهستان های ما در حساس ترین روز تاریخ از نظر نیاز به مراقبت و پاسداری قرار گرفته اند . پیشرفت افسار گسیخته تکنولوژی و حرص آدمی در تصاحب منابع طبیعی ، کوهستان های سرزمین مادری مان  را با خطر تخریب شدید مواجه کرده و در بسیاری از موارد حتی کار از کار گذشته است .

دوستان عزیز نگهبانی از این محیط زیست معنوی وظیفه تک تک ماست . شاید هیچ یک از ما به تنهایی قادر به انجام این بزرگ نباشیم اما اجتماع کوه نویسانی که هر یک به نوعی دارای رسانه هستند می تواند به مانند سدی مقاوم در برابر این تخریبات بایستد . آموزش صحیح ، انتشار سریع اخبار زیست محیطی و داد سخن از تخریب برآوردن می تواند مانعی بزرگ برای سود جویان و مخربان محیط زیست کشورمان باشد ودر نهایت قدرت ما بستگی به تلاش و اراده خود ما خواهد داشت .

در راستای استفاده هدفمند از پتانسیل نیرومند دوستان کوهنویس و با تکیه بر امضای شعار صیانت از محیط کوهستان در پوستر ششمین صعود قلم  بر آن شدیم تا وبلاگ گروهی با همین عنوان در جهت تداوم این حرکت بسازیم تا این جمله از شعاربودن تبدیل به یک حرکت پویا و سازنده شود .

وبلاگ صیانت از محیط کوهستان یک وبلاگ گروهی خواهد بود و تمام دوستانی که مایلند نویسنده آن باشند پسورد آنرا در اختیار خواهند داشت و می توانند با اختیار خود مطالب زیست محیطی کوهستان را با نام خود در آن منتشر نمایند .

از کلیه کوهنوردان و کوهنویسانی که مایلند در این راستا با ما همکاری کنند تقاضا داریم بصورت نظر خصوصی با ما تماس گرفته تا پسورد مربوطه در اختیارشان قرار گیرد .

صدمین نشست ماهانه‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران


یک‌صدمین نشست ماهانه‌ی انجمن کوه‌نوردان روز چهارشنبه ۱۳۹۰/۵/۲۶ از ساعت ۱۷ تا ۲۰ در سالن شهریاران جوان، آمفی‌تئاتر شماره‌ی ۲

موضوع:

۱- خبرهای کوه‌نوردی و گزارش هیئت مدیره

۲- سخنان یکی از مسئولان فدراسیون کوه‌نوردی

۳- کفت و گو در باره‌ی کارنامه‌ی انجمن با حضور مدیران کنونی و پیشین انجمن

۴- یادواره‌ی دو کوه‌نورد جان‌باخته در کوه، عیسی میرشکاری و لیلا اسفندیاری

شرکت در نشست‌های ماهانه‌ی انجمن برای همگان آزاد است.

در پایان نشست، به روال سال‌های گذشته مراسم افطاری برقرار خواهد بود.

نصب لوح یادبود بر روی قله دماوند!!

سه میخ بلند را بر پیشانی نماد ایران، دماوند، کوبیدم

آن‌چنان‌ که می‌بینید!

با چکشی که بر فرق دماوند کوبیدم، لیلا اسفندیاری را خوشحال ساختم؟؟؟؟؟

درود بر من؟ درود بر تو؟ درود بر که؟

درودی نیست!‌ دردی است

از وبلاگ کوه‌نوردی

http://mountaineering.blogfa.com/

سكوت الوند مغلوب غرش موتورسيكلت ها

از سایت فاتحان خورشید - مسعود عسگری

سرنوشت: پیشنهادهای مسعود را جدی بگیریم!


با سلام

ديروز هنگام برگشت از كلاغ لانه تو مسير گنجنامه به ميشان يه صحنه جالب توجه ديدم و اون چيزي نبود جز صعود  حدود 7-8موتورسيكلت سواربه ميدان ميشان  از طريق جاده احداثي و شايد در ادامه قصد صعود به  قله الوند رو هم داشتند

صعودي توام با ايجاد گرد و غبار و صداي غرش موتورسيكلت كه توجه هر بيننده اي رو به خودش جلب ميكرد وبسيار بسيارباعث مسرت و خوشحاليه!!!!!!! كه احداث جاده تونسته تا اين حد به پيشرفت كوهستان كمك كنه!!!!!! و تا قبل از اين ماشينهاي حمل مصالح و بعضا ماشينهاي دولتي براي برگزاري مراسم و صعود بزرگان به ميشان و ماشينهاي صدا و سيما و امداد نجات از اين جاده تردد ميكرد و الان هم موتور سيكلت ها و انشا الله به لطف متوليان امر و دوستداران كوهستان در اينده اي نزديم شاهد آسفالت جاده  تا ميدان ميشان و احداث پاركينگ طبقاتي در دشت ميشان و تردد خودروهاي سبك و سنگين و نيمه سنگين باشيم و جهت رفاه حال مردم و ترويج فرهنگ كوهپيمايي و ورزش عمومي و جذب توريست چندين دستكاه اتوبوس شركت واحد در اين مسير بكارگيري شود

و در طول مسير هم قنادي و بستني فروشي و بازيهاي رايانه اي و ميوه فروشي و .....  در طرفين جاده احداث شود كه خود ميتواند عاملي جهت اشتغالزايي باشد

ضمنا پيشنهاد ميكنم چندين شعبه سرويسكاري و تعويض روغن و پمپ بنزين و گازوئيل و باطريسازي و صافكاري و مركز تعويض پلاك و كار واش و ...... در ميدان ميشان جهت رفاه حال مردم احداث شود و در آينده به فكر گسترش راه آسفالته تا قله الوند و كلاغ لانه و به همت مسئولين تا كركس و غزل و ...المابولاغ باشند.

ضمنا برگزاري رالي سرعت و نقشه خواني و مسابقات اتومبيلهاي شاسي بلند هم فكر خوبيه


ایرج معانی کدام هم‌نورد را همراه شد؟

در کوه‌نوشت خواندیم:

او در عين توانمندي براي صعود به اين قله، كاري ستودني كرده؛ كه كمتر از صعود به قله هاي مرتفع دنيا نيست!‌ ... "ايرج معاني" از نرديكي قله داوطلب مي‌شود تا همنوردش را كه با شرايط نامساعدي روبرو بوده تنها نگذارد و با او بازگردد!

هم‌نوردی که ایرج معانی به یاری‌اش شتافت و به خاطر او از صعود به قله محروم شد، کیست؟


مصاحبه‌ی قلمرو کوهستانی با محمود هاشمی

گزارش محمود هاشمی از حادثه‌ی گاشربروم

محمود هاشمی، کوه‌نورد تهرانی لحظاتی پيش در حاليکه پس از بازگشت از قله‌ی۸۰۳۵  متری گاشربروم ۲ در بارگاه اصلی حضور داشت، درباره‌ی حادثه‌ی روز جمعه۳۱  تير که منجر به مرگ ليلا اسفندياری شد، به خبر قلمرو کوهستانی ايران گفت:
"روز سه‌شنبه، ۲۸ تير از بارگاه اصلی حرکت کرده و پس از دو شب‌مانی در چادرگاه‌های اول و دوم، عصر روز پنج‌شنبه ۳۰ تير وارد چادرگاه سوم شديم.

به‌همراه ليلا اسفندياری، باربر پاکستانی، عظيم قيچی‌ساز، ايرج معانی، حسين مقدم، کورش نگهبان و عبدالعظيم برهمنی تا بامداد شنبه، در ارتفاع ۷۰۰۰ متر استراحت کرده و سپس راهی قله شديم. حوالی ارتفاع ۷۸۰۰ متر، کورش نگهبان، عبدالعظيم برهمنی و ايرج معانی از ادامه تلاش چشم‌پوشی کرده و راه بازگشت را در پيش گرفتند."

"مسیر چادرگاه سوم تا قله‌ی گاشربروم بيش از ۱۰۰۰ متر اختلاف ارتفاع دارد. هنگام صعود تيم ما، هيچ ثابت‌گذاری در مسير انجام نشده بود. ليلا هم کلنگ خود را به باربرش رسول سپرده بود و با باطوم صعود می‌کرد.

روز که از نيمه گذشت، اندک اندک به قله رسيديم. عظيم ساعت ۱۲ به وقت پاکستان، نخستين نفری بود که بر قله ايستاد. يک ربع ساعت پس از آن من به همراه حسين مقدم بر فراز گاشربروم ۲ بوديم. باربر پاکستانی هم در همين حوالی به قله رسيد، اما ليلا يک ساعت پس از آن، حوالی ساعت ۱:۳۰ پس از نيم‌روز روی قله به ما ملحق شد."

"روی قله اندکی استراحت کرده و برای رسيدن به چادرگاه سوم، سرازير شديم. من و حسين مقدم جلوتر از بقيه بوديم. ليلا هم جلوتر از عظيم، درحاليکه کلنگ وی را به امانت گرفته بود، شروع به فرود کرد. او کمی پايين‌تر از سراک قله، برای استراحت روی زمين می‌نشيند. سراک قله جايی نزديک به چند متر پايين‌تر از خود قله است و برای اينکه صعود قله تاييد شود، بايد از آن عبور کرد. ليلا حين استراحت، ناگهان روی سطح برف می‌لغزد. به شدت انرژی از دست داده بود و خسته به‌نظر می‌رسيد. به همين علت، نمی‌تواند از ادامه‌ی سر خوردن جلوگيری کند و کلنگ هم از دستش رها می‌شود."

پس از حادثه افراد صعودکننده در راه برگشت، کلنگ را بازيابی کرده و خود را به پيکر بی‌جان ليلا در حوالی ارتفاع ۷۶۵۰ متر می‌رسانند.
هاشمی، در ادامه گفت: "پس از مشخص کردن محل استقرار پيکر ليلا به چادرگاه سوم بازگشته و درباره‌ی انتقال او همفکری کرديم. اما، کار ما نبود. به این منظور، دست کم ۱۰ کوه‌نورد ورزيده نياز بود. در نتيجه راهی بارگاه اصلی شديم."
تمام کوه‌نوردان کشورمان از روز يکشنبه تاکنون در بارگاه اصلی گاشربروم ۲ حضور دارند. بر اساس پيش‌بينی وضع هوا، در روزهای آينده هوای نا مناسب ادامه خواهد داشت.


بخش خبر قلمرو کوهستانی ايران
4مرداد 90

مراسم یادبود لیلا اسفندیاری

 مجلس یادبود برای زنده‌ياد ليلا اسفندياری

از سوی خانواده لیلا اسفندياری مراسم یادبودی برای او در روز یک‌شنبه ۹ مرداد ۹۰ از ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰ درمسجد الجواد واقع در ميدان هفت تير برگزار می‌گردد.

ضمنا مراسم بزرگ‌داشتی نيز از سوی باشگاه كوه‌نوردی و اسكی دماوند برگزار خواهد شد كه تاريخ و زمان آن به زودی اعلام می‌شود.

شمار نوشتارهای پاکوب از مرز ۷۰۰ گذشت!

شمار نوشتارهای پاکوب از مرز ۷۰۰ گذشت!

کار با ویکی پاکوب بسیار ساده است و با مشارکت در آن شما نیز سهمی از دانش و علاقه خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهید؛ تفاوت بزرگ ویکی پاکوب با هر سایت کوه‌نوردی دیگر آزاد بودن مشارکت در آن بدون هیچ قید و شرطی برای همگان است. همان گونه که در کوهستان آزادیم که کدام راه را انتخاب کنیم و این آزادی به دید ما از کوهستان و شناخت ما باز می‌گردد، در ویکی پاکوب عرصه برای تمام علاقه‌مندان به گرایش‌های گوناگون کوه‌نوردی برای به اشتراک گذاردن دانسته‌ها وجود دارد؛ شما چه یک مربی کهنه‌کار باشید یا یک تازه‌کار علاقه‌مند، در هر حال می‌توانید با مشارکت در ویکی پاکوب مطالب آن را کامل کنید و به غنای فرهنگ کوه‌نویسی فارسی بیفزایید.


بیایید با مشارکت در ویکی پاکوب علاقه جمعی خود را به کوه نوردی بیش از پیش ثابت کنیم.

www.pakoob.com

پیامهای تسلیت غارنوردان خارجی برای فقدان لیلا

در پیامی کوتاه خبر فقدان ناگهانی لیلا را به دوستان غارنورد خارجی اعلام نمودم و پیامهای تسلیتشان را دریافت کردم...

 

فادی نادر – دبیرکل اتحادیه جهانی غارنوردی

چه می توانم بگویم و کجا باید بدنبال کلماتی برای ابراز تاسفم بگردم؟

زیرا لیلا در بطن تمام آنچه در مورد غارنوردی و غارشناسی در ایران آغاز کردیم حضور داشت. او تجسم تمام تلاشها و تفکراتمان بود...واکنون رفت و ما را ترک گفت- شاید آنچه بود که او آرزویش را داشت- و با پروژه ای که خیلی دوست داشت نتیجه اش را ببیند تنها گذاشت.

من ناراحتم، بسیار ناراحت...

همیشه می گفتم که {واقعه} فقدان یک غارنورد از کشف هزاران غار بزرگتر است...و در اینجا یک غارنورد دیگر را از دست دادیم.

یادش در دلهایمان خواهد ماند و به ما کمک خواهد کرد که به اهدافمان که بنیان گذاشتن غارنوردی استواری در ایران است با تکیه بر محافظت از غارها دست یابیم.

what can I say and where should I search for words to express my sorrow?

For Leila was at the heart of whatever we initiated in Iran for speleology. She incarnated all our efforts and thoughts... and here she goes and leaves us - probably the way she wished - alone with the project that she wanted so much to see its results.

I am sad, very sad...

I used to day one caver lost is a bigger loss than a thousand of cave discovered... here we have lost another one.

may her memory stays in our heart and help us to achieve our goals with establishing a sustainable caving future in Iran with a focus on protecting our cavers.

with my friendship

Fadi nader

 

نوون بوچیچ ـ رئیس فدراسیون غارنوردی کشور کرواسی

سعید و دوستان عزیز

این خبر بسیار تکان دهنده و ناراحت کننده است...

لطفا به دوستان و خانواده اش تسلیت من و غارنوردان کرواسی را برسان

بسیار بسیار نارحت کننده است...

Dear Saeed and friends

It is shocking and very sad news…….

Please admit my compassion for her friends and family from me and cavers from Croatia .

Very, very sad…..

neven   

 

جورج ونی- نایب رئیس اتحادیه جهانی غارنوردی

من لیلا را نمی شناختم اما اینگونه بنظر می اید که فرد خوبی بود. دنیا نیاز به افراد خوب بیشتری دارد، بنابرین این فقدانی برای همه خواهد بود.

Dear Saeed,

I did not know Leila, but its sounds like she was a good person. The world needs more good people, so this is a loss for everyone. 

George

 

 

 بوریس واتز- غارنورد و مستند ساز اهل کرواسی

این خبر بسیار ناراحت کننده ای بود و ما همه با شما همدردی می کنیم. نه تنها این ففدانی بزرگ برای غارنوردی ایران است بلکه فقدان فردی بزرگ و یک دوست است.

نهایت تسلیت مرا به همه برسان!

Dear Saeed and dear friends,

this is very sad news and we all

feel sympathy with you.

This is great loss for Iran's caving but

also loss of one great person and friend.

Send you all my condolences !

Take care,

Boris

 

ژان پییر بارتولینز- دبیر فرعی اتحادیه جهانی غارنوردی و مسئول کمیته حفاظت از غارها

در برزیل ایمیلم را باز کردم و با دیدن تعداد بسیار زیادی پیام از دوستان ایرانی که در مکانی که در فیس بوک حضور دارم کامنت گذاشته بودند اشتیاقم برای دانستن علت برانگیخته شد.

بدلیل قوانین حاکم بر اینترنت نمی توانم فیس بوک را باز کنم و عاقبت پیام کوتاه و ناراحت کننده تو را خواندم.

سه بار خواندمش تا مطمئن شوم که درست فهمیده ام. این فراتر از تصور و غیر ممکن است!

چه رخ داده است؟

لیلا کوهنوردی حرفه ای بود. بدلیل اینکه او را از نزدیک می شناختم و در تیم غارنوردی با هم غانوردی کرده ایم نمی توانم تصور کنم که او ممکن است خطایی مرگبار مرتکب شده باشد.

یک بهمن نابهنگام؟

اگر اینطور بوده پس مادر طبیعت خشم خویش را به اشتباه بر سر فردی فرود اورده است.

او را به یاد خواهم آورد...

تصویری از او در ذهنم خواهم داشت، دوستی خندان و آرام که انگیزه داوطلبانه و علم رهبری اش را در تقسیم اشتیاقش به کوهنوردی و اعماق را به نمایش می گذاشت. زنی مصمم در ورزش که نه تنها از آزادی ورزش {برای خود} ودیگران دفاع می کرد بلکه به ویژه از حقوق زنان دفاع می کرد.

بدون هیچ هراسی از او به عنوان یک الگو یاد کنید و از چندین منظر می توانید به او افتخار کنید.

او را به یاد خواهم آورد

لیلا جایت خالی خواهد بود.

 

Dear Saeed  and Iranian friends,

I open my e-mail here from Brazil and am intrigued by the amount of messages of Iranian friends who comment a photo on Facebook where I am.
Due to the law internet connection, I can not open Facebook and finally read your  short and very sad message.
I read it three times to be sure I understood correctly. It is unthinkable, impossible!
What happened?
Leila was a mountaineer confirmed. To had live close to her and have share a caving team with her, I can not imagine that she may have committed a fatal error.
An unfortunate avalanche?
Mother Nature has of getting angry in the wrong person.
I think to her, to you ...
I will keep her image of a friend smiling, calm, showing a voluntary initiative and leadership knowledge to share his passion for the mountains and the depths, a determined woman in sport but also to defend their freedom but also that of others, and particularly those of women.
Have no fear to name her in example, you can be proud of her in more than one point of vieuw.
I think of her, to you.
Leila you will be missed.


Very friendly

 

Jean-Pierre

PS : Saeed, could you please translate that in Pharsi and forward to all yur Iranien friends

 

متن ایمیل ژان پییر به زبان فرانسوی

Bien cher Saeed et amis iranniens,

 

J’ouvre mon e-mail ici depuis le Brésil et suis intrigué par la quantité de messages d’amis iraniens qui commente sur Facebook une photo où je suis.

Vu la mauvaise connection Internet, je ne sais pas ouvrir Facebook et lis finalement ton court et très triste message.

Je l’ai relu 3 fois pour être certain d’avoir bien compris. C’est impensable, impossible !

Que s’est-il passé ?

Leila était une alpiniste confirmée. Pour l’avoir cottoyée et avoir fait équipe avec elle en spéléo, je ne peux imaginer qu’elle ait pu commettre une erreur fatale.

Une malheureuse avalanche ?

Dame Nature en se fâchant a du se tromper de personne.

Bien que fort loin, je pense à elle, à vous…

Je garderai d’elle l’image d’une amie souriante, calme, volontaire faisant preuve d’un esprit d’initiative et de leader sachant faire partager ses passions pour les sommets et le profondeurs ; d’une femme décidée sur le plan sportif mais aussi pour défendre sa liberté mais surtout celle des autres et en particulier celles des femmes.

N’ayez aucune crainte à la citer en exemple, elle en est digne à plus d’un point de vue.

Je pense à elle, à vous.

Leila tu nous manqueras.

Bien amicalement

 

  حبیب هلو- غارنورد لبنانی

این بسیار ناراحت کننده است دوست من.

لیلا روحت شاد (Rest in Peace )

 That is so Sad my freind.
 
  RIP Leila
 

به نقل از وبلاگ سارا عدالتیان

لیلا زین پس، چشم بر بلندای گاشربروم خواهد گشود!

بیانیه‌ی خانواده‌ی اسفندیاری

گسترش مرزهای محدود توانایی، مقابله با محرومیت‌های قراردادی و اثبات شایستگی‌های زنان، آرمان‌هایی بودند که لیلا پرداختن به آنها را در کوه‌نوردی یافته بود و چه خوش درخشید و توانمند بود در مجال کوتاهی که برای زیستن داشت.
او تمامی فرصت‌ها و اندوخته‌ی زندگی‌اش را صرف کوه‌نوردی کرد و سرانجام در جایی آرام گرفت که آرزویش را داشت.
ما، خانواده‌ی اسفندیاری، با دلی آکنده از اندوه، به تصمیم لیلا در انتخابش احترام می گذاریم و بر اساس خواسته‌ی خودش، پیکر پاکش را در همان نقطه‌ای که هست به کوه‌های بلند، پاک و پر برف گاشربروم می سپاریم.
جایی که تا ابد چشم انداز زیبای کوهستان قراقروم را برای او به منظر خواهد داشت.
سخت زیست و زیبا رفت
خانواده لیلا اسفندیاری ۱/۵/۱۳۹۰
خبر:IranianChallengers