آیدین لعنتی و پویای خندان، مگر شما آرزوی دیواره گاشربروم چهار نداشتید؟


محمود بهادری دل نوشته ای به یاد یاران از دست رفته برایم فرستاده است.

ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه بامداد روز یکشنبه سی‌ام تیر ماه 1392 به وقت تهران است، در برودپیک ساعت حدود پنج و چهل و پنج دقیقه است و هوا دارد روشن می‌شود، سومین شب است که نخوابیده ام. موسیقی مرثیه‌ی رومئو و ژولیت در فضا تکرار می‌شود و کار مهمی از من برنمی آید. هفت شبانه روز است که سه انسان از بهترین جوانان وطن، در ارتفاع 7700 متری هستند و هرگز در تاریخ سابقه نداشته است که انسان‌هایی اینچنین در آن شرایط کم فشار اکسیژن و سرما و بدون آب و غذا مقاومت و صبوری بکنند تا زنده بمانند، و تماس‌ها نشان می‌دهد که زندگی برای‌شان چقدر می‌ارزد و چقدر معنا دارد. تلاش و صعود این قله مرتفع از یک مسیر دشوار نشان داد که چقدر به این همه پوچی در اطراف و اکناف معنا می‌دهند. در روزها و شب‌های گذشته در کنار دلهره و افسوس، مشغول همدردی با دوستان هستم، در این بین دوستی از دورها تماس گرفته است و حال غریب ما را می‌جوید، تازه می‌فهمم که احوال‌اش بدتر است و آن دورها نه شانه ای است که مثل ما سر رویش بگذارد و بگرید، نه کسی که حرف بزند. او هم مانند ما نگران است و خاطره‌ها و امیدهای مشترک با دوستان برودپیک را شخم می‌زند ... و من در چنین احوالی و در انتظار فردایی که روز سرنوشت خواهد بود نامه‌ای به آیدین و پویا می‌نویسم.

تیم برودپیک کوه نیوز

 از راست: افشین سعدی، پویا کیوان، آیدین بزرگی، مجتبی جراهی

(هنگام عزیمت به اسلام آباد- فرودگاه دوحه) - عکس از دیده بان کوهستان، عباس محمدی

شب به مرور خاطره ها و دیدن عکس‌ها می‌گذرد و چه سخت می‌گذرد، باور نمی‌کنم اینچنین احساساتی بوده باشم و برای من خودشناسی تلخی بود، به یاد ندارم که هرگز اینچنین بوده باشم ...

این آیدین لعنتی برای دوستان نزدیک نیاز به توضیح ندارد، اما واژه‌ی لعنتی برای آیدین نماد مقاومت و پشتکار است. آیدین بیا و مثل همیشه به من بگو لعنتی باش مرد! بیا برویم تمرین رفیق ... ما آرزوها و قرارها داشتیم ... بیا پسر ... دل قوی دار و بیا ...

این پویای خندان هم شرح‌اش به همان سادگی که در واژه است وصف نمی‌شود. پویای مهربان همیشه می‌خندید، نمادی برای با ادبی، با جنبه بودن در شوخی و صبوری بود و همیشه و در بدترین شرایط لبخندی بر لب داشت. نباید این پویای خندان را به همین سادگی در چند واژه‌ی ناقص و نارسا محدود می‌کردم ... وقتی به پویا می‌گفتیم تو همیشه همینطور می‌خندی ... دوباره می خندید ...

پویای خندان در توصیف این واژه فقط تویی که‌ می‌توانی یاری کنی، بیا و نشان بده پویای خندان، لبخند را باید دید ... بیا و ما را از لبخند عقیم نساز ... بیا پسر ... اینجا همه اخم می‌کنند و زود پرخاش می‌کنند ... بیا ای آموزگار شاد و صبور

پویای خندان، به یاد آر که به بندیخچال رفته بودیم و گوشی موبایل نو من از بالای سنگ پارس افتاد جلوی پای تو و چندین تکه شد و من نمی‌دانستم از افتادن آن ناراحت باشم یا از خنده‌های تو یا از پخش شدن تکه‌های آن و آلودگی محیط زیست، اما وقتی به چهره‌ات دقیق تر و با البته با اخم نگریستم، خنده‌های کودکانه ات مرا از هر خشمی رها کرد. بیا رفیق ... این روزگار و شهر برای ما بی خنده های تو سخت است تنگ!

آیدین، به یاد آر زمستان گذشته را که در دماوند در شرایط بدی بیواک کرده بودم و پیام می‌فرستادی و روحیه می‌دادی، اما من امروز هیچ کاری نمی‌توانم بکنم و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام.

به یاد آر شب‌هایی را که تو در تلاش برای صعود انفرادی دیواره‌ی علم کوه روی دیواره بیواک کرده بودی و من با فریاد‌های بلند، نور چراغ پیشانی و بیسیم روحیه می‌دادم و اکنون نشسته‌ام و جز این شب زنده‌داری کاری از دستم برنمی آید و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام.

به یاد آر که پس از صعود انفرادی و جاودانه تو از مسیر آرش در دیواره علم کوه، آب و غذا آوردم، اما در شاخک‌ها اشتباه رفتم و به جای اینکه من به داد تو برسم، تو از دیواره زودتر به قله رسیدی و با بیسیم مرا یاری کردی و مسیر را در تاریکی طی کردم و به جانپناه سیاه سنگ رسیدم، به یاد آر شبی را که با بچه‌های تبریز در آنجا بیتوته کردیم و بیواک سوم تو بود. اما من دیگر نمی‌توانم آب و غذا بیاورم، نمی‌توانم بیایم و برسم و آنجا کنار تو باشم. حتی نمی‌توانم بیایم و برای‌تان گم بشوم، و اکنون جز این شب زنده‌داری کاری از دستم برنمی آید و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام!

آیدین، شهامت ندارم آن فیلم را ببینم، فیلمی که در جانپناه سیاه‌سنگ علم کوه نشان دادی، از دیواره خارج شده بودی و روی قله منتظر و نگران من نشسته بودی، در حالیکه من درگیر شاخک‌ها بودم و ارتباط بی‌سیمی نداشتیم. تو تشنه و خسته بودی و نگرانی من هم بر آن‌ها افزوده شده بود. در فیلمی که از خودت گرفته بودی، گریه می‌کردی ... گریه می‌کردی و می‌گفتی پس از سه روز تلاش خسته و تشنه از دیواره خارج شده‌ام، اما محمود گم شده است ... ممکن است از شاخک‌ها پرت شده باشد ... چگونه بدون او به علم‌چال برگردم ... گریه می‌کردی و می ‌گفتی ... من شهامت ندارم آن فیلم را دوباره ببینم ... شهامت ندارم.

آیدین لعنتی، کیومرث می‌گفت که تو در یکی از تماس‌هایت گفته‌ای که اصلا فکرش را نکنید که ما یک نفر را که نمی‌تواند راه برود رها کنیم و بیاییم پایین ... ما باهم برمی‌گردیم ...

آیدین لعنتی، به یاد آر عقابی که در دیواره‌ی علم کوه خانه داشت و بارها دیدی و تا نشان می‌دادی و تا می‌خواستم عکس بگیرم، می‌جست و حسرت آن عقاب هنوز مانده است، بیا و تو حسرتی دیگر نشو!

آیدین لعنتی و پویای خندان، مگر شما آرزوی دیواره گاشربروم چهار نداشتید، ما حرف زده بودیم و قرار بود با هم برویم، و من آنجا با شما خواهم بود، می‌آیم و برای‌تان آب و غذا می‌رسانم. می‌آیم و برای‌تان گم‌ می‌شوم، من شما را تنها نمی‌گذارم، کاری است که از دستم برمی‌ آید.

و باور نمی‌کنید که چند نفر و با چه کیفیتی شما را دوست دارند، باور نمی‌کنید که در این روزها چقدر اشک برای‌تان جاری شده است، و چه صحنه‌هایی دیده‌ام، باور نمی‌کنید، بیایید که ما قول می‌دهیم همه‌ی بدی‌ها را جبران کنیم.

کجا بروم که با شما نبوده باشم، کدام کوه بروم که بی شما نرفته باشم؛ آزادکوه، سرکچال، دماوند، علم کوه، شاه‌دژ، زردکوه، توچال، بندیخچال، خرسنگ، پل‌خواب، سبلان، کلک‌چال ... دیگر حتی کوه‌ها هم جایی برای آرامش خاطرم نیستند ... خاطره‌ها مسلسلی هستند که زخم‌های مزمن می‌زنند ... برگردید و مرهم باشید.

و من باور نمی‌کنم که برنگردید، باور نمی‌کنم، دیگر هیچ چیز را باور نمی‌کنم!

محمود بهادری

شب تلخ کوهنوردی ایران/ گزارش «توماس لامل» از پایان تلاش ها و امیدها در برودپیک

دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۰۱:۲۴

آقای Thomas Lammle راهنما و عضو ستاد امداد و نجات فدراسیون کوه نوردی آلمان که امروز با دو پرواز مسیر صعود و فرود کوه نوردان باشگاه آرش را به طور هوایی بررسی کرد، گزارش خود را به شرکت ATP داده و شرکت نامه زیر را به آقای همایون بختیاری دبیر باشگاه کوه نوردی آرش ایمیل کرده:

Dear Hamoyoun,

Assalam-o-Alaikum

We are sad to submit the following information for your kind knowledge:

Upon your request and constant efforts the German mountain guide Mr. Thomas Lammle undertook a search mission by helicopter this morning. They have flown to the maximum possible altitude and have taken pictures of spots where there was possibility of seeing the Iranian climbers on Broad Peak. Unfortunately they have found no clue at any possible spot. As a professional mountain guide Mr. Thomas Lammle reached the conclusion that it is useless to undertake any further mission to save the lives of missing Iranian mountaineers.

Two high altitude guides of ATP: Asghar and Sarwar have come back to the base camp too. They have searched the whole route thoroughly and they found nothing on way to the summit of Broad Peak. They have also brought pictures with them.

With regret we conclude that the three Iranian mountaineers have lost the precious lives. We left no stone upturned to save the precious lives of our brothers but Allah Almighty had fixed the death of our beloved brothers on the heights of Karakorams!! They loved mountains and they scarified their lives in fulfillment of reaching heights of their beloved. It is a great loss for the mountaineering community in General and the families and people of Iran in particular. We equally share the grief and offer our condolence to the bereaved families. May Allah Almighty rest the departed souls in the eternal peace and grant courage to the families and friends to bear the irreparable loss. Aamin!!

همایون عزیز

سلام علیکم

ما بسیار متاسفیم که جهت آگاهی شما  اطلاعات زیر را ارائه می نماییم:

پیرو درخواست و تلاش راسخ شما،  راهنمای کوهستان آلمانی آقای توماس لامل صبح امروز ماموریت جستجو با هلی کوپتر را بر عهده گرفتند. آنان تا حداکثر ارتفاع ممکن پرواز کردند و از مکان هایی که در آن ها احتمال دیدن کوهنوردان ایرانی در برودپیک بود، عکس برداری کردند. متاسفانه آن ها هیچ نشانی در نقاط محتمل نیافتند. آقای توماس لامل به عنوان یک راهنمای کوهستان حرفه ای، به این نتیجه گیری رسید که تلاش های آتی برای زنده نگه داشتن کوهنوردان ایرانی گم شده بی فایده خواهد بود.

دو راهنمای ارتفاع پاکستانی شرکت ATP: اصغر و سرور نیز به بیس کمپ بازگشته اند. آن ها تمام مسیر را کاملا جستجو کرده اند و در مسیر قله برودپیک چیزی نیافته اند. آن ها همچنین عکس هایی از مسیر خود آورده اند.

با کمال تاسف ما متقاعد شدیم که سه کوهنورد ایرانی حیات با ارزش خود را از دست داده اند. ما نتوانستیم تلاشی جهت حفظ جان برادران عزیزمان انجام دهیم، تقدیر خداوند متعال بر مرگ برادران عزیزمان در ارتفاعات قراقروم بوده است. آنان عاشق کوهستان بودند و زندگی خود را بر سر  راه رسیدن به اوج علاقه مندی هایشان گذاشتند. این رویداد ضایعه بزرگی برای جامعه کوهنوردی به طور عام و برای خانواده های این عزیزان  و مردم ایران به طور خاص می باشد. ما در غم و اندوه شریک هستیم و مراتب تسلیت مان را به خانواده های داغدیده اعلام می کنیم. خداوند قادر روح درگذشته گان را در آرامش ابدی محفوظ بدارد و به خانواده ها و دوستانشان شجاعت تحمل این فقدان جبران ناپذیر را عطا بفرماید. آمین

نیکنام کریم

مدیر عامل ادونچر تورز پاکستان (ATP)


منبع: کوه نیوز

آخرین خبر از امدادرسانی در برودپیک - سانسور خبری، زمان و شانس را کشت!

دیشب به عباس محمدی صحبت کردم و گفتم که امروزه از روی آخرین تماس با موبایل موقغیت دقیق تماس گیرنده را تعیین می‌شود کرد، آیا ستاد بحران به این فکر کرده است که از روی تماس‌های آیدین موقعیت او را بیابند؟ GPS که انگار قصه‌ای بود و بس!

امروز این کار انجام شده وحالا موقعیت دست‌نیافتنی تیم را در عکس زیر ببینید.

کدام تیم نجات، دیگر قادر به حضور در این مکان هولناک است؟

ای‌میل دریافتی از نیکنام کریم (شرکت ATP)

توماس لامل هم بر این عقیده است که آنها زیر قله‌ی فرعی از مسیر خارج شده‌اند، او تاکید می‌کند که آنها در خاک پاکستان هستند و نه در چین، او هم‌چنین بر این عقیده است که در این مرحله هیچ شانسی برای نجات هیچ کسی از آنجا وجود ندارد.


«بی‌بی‌سی» به نقل از رئیس فدراسیون کوه‌نوردی پاکستان:

عملیات جست‌وجو و نجات در «برودپیک» متوقف شد!

بی‌بی‌سی‌فارسی:  «منظور حسین»، رئیس فدراسیون کوه‌نوردی پاکستان اعلام کرد که عملیات جستجو و نجات سه کوه‌نورد ایرانی که در ارتفاعات شمال پاکستان ناپدید شده بودند، متوقف شده است!

«حسین» با اعلام توقف عملیات نجات به خبرگزاری "آسوشیتدپرس" گفت:  این سه کوه‌نورد توانسته بودند به قله برودپیک صعود کنند.

این در حالی است که سخنگوی ستاد پیگیری وضعیت تیم برودپیک در تهران به بی‌بی‌سی فارسی گفت: عملیات جستجو از طرف باشگاه کوه‌نوردان آرش هم‌چنان ادامه دارد!

و گزارش آرش را در زیر بخوانید

۱- آیدین هنوز تماسی نگرفته است.

۲- توماس آخرین عکس های گرفته شده را به سفارت آلمان در اسلام آباد برده است تا با کمک کوه نوردان آلمانی و امکانات موجود در سفارت آن ها را تجزیه و تحلیل کرده و نظر خود را ارائه دهد.

۳- افشین سعدی در حال حاضر در کمپ ۳ برودپیک با آب و غذا مستقر است.

۴- رامین شجاعی در کمپ اصلی K2 مشغول مذاکره با کوه نوردان خارجی است.

۵- با بدست آوردن GPS تلفن ماهواره ای مشخص شد که تیم گردنه مابین قله اصلی و فرعی را با گردنه اصلی بین کمپ سوم و قله فرعی اشتباه گرفته و خود را در موقعیت خطرناکی قرار داده است.

۶- باید تمام برنامه های امداد و نجات مورد بازبینی قرار گیرد.


پ ن۱

با عباس در مورد هلیکوپتر صحبت بود و به او گفتم (همان شب) که سیمونه مورو در نپال تا نزدیک ۸۰۰۰ متر می‌پرد، در پاکستان هلی ها نظامی هستند و با برد پروازی محدود، میشود از امکان سیمونه بهره گرفت؟

پ ن ۲

درهای بسته یاران ما را به مسلخ برد!

گزارش BMC از تلاش ایرانیان بر روی برودپیک

Bold new route by Iranians on Broad Peak

Posted by Lindsay Griffin on 20/07/2013

آخرین خبرها از امدادرسانی در برودپیک - یک شنبه سی تیر

توماس لامل براساس برنامه قبلی با در نظر گرفتن موقعیت احتمالی آیدین یک پرواز شناسایی به همراه دیگر کوهنوردان انجام داد، عکس هایی از منطقه گرفته و به بیس کمپ بازگشته است و مشغول بررسی عکس هاست.

تماس دیگری از سوی آیدین برقرار نشده است و از دونفر امدادگر هم خبری نیست، چون باتری رادیو آنها تمام شده است. یک باربر در حال بردن باتری برای آنها است. 


منبع: سایت آرش

آخرین خبرها از امدادرسانی در برودپیک

برابر آخرین خبر دریافتی براساس هماهنگی های انجام شده قرار است صبح فردا یک شنبه یک فروند هلیکوپتر از کونکوردیا پرواز کند، در این پرواز، «توماس لامل» راهنمای گروه امیکال و یک باربر ارتفاع حضور خواهند داشت، آنها اکسیژن، و غذا و آب به همراه خواهند برد. 

هم چنین «عزبز»، باربر ارتفاع تیم سویس هم به سوی کمپ های بالاتر خواهد رفت و باتری هم برای راه انداختن رادیوها و برقراری تماس با خود خواهد برد. به این ترتیب فردا با حساب دو نفر باربر ارتفاع که امروز به گردنه و تا نزدیک قله فرعی رفته اند، پنج نفر در حال جستجو خواهند بود.

استوارت رمنسنایدر، سرپرست تیم سویسی هم در تلاش است تا کوه نوردان حاضر در منطقه را به کمک مدیران شرکت ای تی پی، به حرکت برای امداد، وادارد.

اگر آیدین امشب را دوام آورد، فردا شانس بسیار بالایی برای یافتن او وجود دارد. 

امیدوار باشیم که فردا، روز یافتن آیدین و هم نوردانش باشد، روز خوب ایرانیان!


پ ن 

منبع خبر :محفوظ!

آخرین خبر از سایت باشگاه آرش - تلاش کوهنوردان باشگاه آرش در برودپیک

اوه!

این صفحه ورودی سایت باشگاه آرش است!


حادثه در بند یخچال - ضرورت بازبینی و تعویض رول ها و کارگاه های فرسوده

حادثه در بند یخچال برای عرفان حمیدی

در سال   ۱۳۸۶ پست زیر را منتشر کردم  (اینجا) و در پایان پرسیدم :

آیا تولید کنندگان و یا وارد کنندگان ایرانی تجهیزات کوهنوردی و سنگ نوردی برای اقدام مشابهی در ایران پیش قدم خواهند شد؟

پس از آن این موضوع را با تعدادی از دوستان و هم در انجمن کوه نوردان مطرح کردم ولی پیگیری آن به جایی نرسید، از جا درآمدن و یا شکستن رول تا کنون جان یک نفر را تنها در بند یخچال گرفته است و آخرین بار هم روز جمعه 14 تیر 92 حادثه دیگری را برای عرفان حمیدی رقم  زد که به جراحت شدید دست راست او منجر شد.

خوش حالم که این بار ظاهرا به ابتکار هیات تهران قرار است کار عملی بزرگی برای ایمن سازی مسیرها در بندیخچال انجام شود.


یکشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۶

تعویض رول ها و میخ های فرسوده

برنامه تعویض ابزارهای فرسوده


در سال 2003 مجله کلایمینگ با پشتبیانی دو شرکت نورث فیس و پتزل برنامه تعویض کارگاه ها و پیچ ها و میخ های فرسوده و نامناسب را در بسیاری از مسیرهای سنگ نوردی آمریکا آغاز کرد

مجله کلایمینگ با این ابتکار گام مهمی را در فراهم ساختن محیطی امن برای جامعه سنگ نوردی آمریکا برداشته است، از آن سال تا بحال مسیرهای سنگ نوردی زیادی در آمریکا ایمن شده اند.


این برنامه که هنوز در جریان است به اختصار ای - آر- آی نامیده میشود
ARI - Anchor Replacement Initiative

آیا تولید کنندگان و یا وارد کنندگان ایرانی تجهیزات کوهنوردی و سنگ نوردی برای اقدام مشابهی در ایران پیش قدم خواهند شد؟

شوهر من سنگنورد است !

چیزی که من دوست دارم بیشتر گچ و غباری است که روی تمامی لباسهایی را پوشانده که در زیرزمین خانه نگهداری می کنم، لباس عروسی من ارزش این احساسات را ندارد، فقط یک گزینه است برای کسی که تمایل به نگهداری لوازم کهنه و از مد افتاده را دارد،  و این مرا یاد چیز دیگری می اندازد که به خاطر آن سنگنوردی را دوست دارم، بو، بویی شگفت انگیز، اوف آیا بوی پا است که با عرق بدن قاطی شده ؟

بله این بویی است که قطعا" آن را دوست دارم.  صبر کنید فراموش کردم از تمام اوقاتی بگویم که تنهایی در آخر هفته ها و تعطیلات گذرانده ام ، زمانی که همسرم بخاطر سنگنوردی خانواده اش را ترک می کند ، من واقعا از این فرصتی که او به من می دهد که به تنهایی تمامی منزل را تمیز کنم باید سپاسگزار باشم، تمیز کردن منزل و تمامی مدت به این موضوع فکر کردن که آیا او حالا زنــــــده است یا مــــــرده ؟

این مطلب خواندنی را اینجا مطالعه کنید

در وبلاگ کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی گل کوه 


آقایان؛ شما لطفا حتما بخوانید!!

گرامی باد پنجمین سالگرد زنده یاد سامان نعمتی

گشایش مسیر ایران بر روی برودپیک!

تیم باشگاه آرش امروز عصر گشایش مسیر «ایران»، مسیری نو را بر روی قله برودپیک به پایان رساند.


شادباش به اعضای تیم، به باشگاه آرش و به جامعه کوه‌نوردی و به امید بازگشت سلامت و ایمن تیم به میهن


عکس از کوه‌نیوز

ادوارد ویمپر و نخستین صعود ماترهورن

ماترهورن - ماجرای نخستین صعود

بنای یادبود ادوارد ویمپر در روستای زرمات - سوییس - عکس از عباس ثابتیان (اوت ۲۰۱۲)


ماجرای تاريخی نخستين صعود ماترهورن

ادوارد ويمپر (۱) در سال ۱۸۴۰ در لندن به دنيا آمد . او ابتدا به شغل پدری خود منبت كاری پرداخت با ديدن استعداد زياد او در كار نقاشی ، لانگمن ناشر كتاب از وی خواست كه طرح هايی از كوه های آلپ تهيه كند . ويمپر به اين منظور در سال ۱۸۶۰ به اجرای برنامه ای در آلپ ها دست زد و اگر چه در آن سال كار كوه نوردی چندانی نكرد اما به آن به عنوان عرصه ای برای كسب شهرت و نيز واقعيت بخشيدن به آرزوی خود در زمينه ی كار اكتشافی در قطب شمال علاقمند شد . از اين رو وی بی آن كه در جايی آموزش كوه نوردی ببيند از همان ابتدا تمامی تلاش خود را متوجه قله های صعود نشده كرد . او بيش از هر چيز خواهان صعود كوه های صعود نشده آلپ ها بود.

در سال ۱۸۶۱ پس از آن كه شنيد وايزهورن توسط تيندال (۲) صعود شده به برويل ايتاليا رفت تا مترهورن را از طريق يال ايتاليايی (جنوب غربی) صعود كند . در آن هنگام يال هورنلی( شمال شرقی) را صعود ناشدنی می دانستند . در ايتاليا و يمپر با ژان آنتوان كارل ( ۴) برخورد كرد . كارل سنگ تراش بود و در برويل برای صعود مترهورن با ويمپر همراه شد . همچنين در يكی از سه تلاش ديگر او در سال بعد و در برنامه ی ۱۸۶۳ با ويمپر همكاری داشت . ويمپر يك بار ديگر در ژوئن ۱۸۶۵ برای صعود مترهورن از طريق يال ايتاليايی تلاش كرد كه ناموفق ماند.

سرانجام در اوايل جولای همين سال متوجه شد كه كارل ميهن پرست مخفيانه در تدارک صعود قله با هياتی از كوه نوردان ايتاليايی است . ويمپر احساس كرد كه به وی خيانت شده و به سرعت خود را به سوييس - دهكده ی زرمات – رساند و تصميم گرفت از طريق يال هورنلی قله را صعود كند . او در رسيدن به هدف خود موفق شد و از روی قله كارل را ديد كه در حال بالا آمدن از يال ايتاليايی است و برای جلب توجه او سنگ هايی به طرف پايين پرتاب كرد . كارل ناگهان پايين رفت اما روز بعد برگشت و در ۱۸ جولای همراه جی . بی . بيش (۵) نخستين صعود يال ايتاليايی و دومين صعود قله را به انجام رساند.

در راه بازگشت، چهار نفر از افراد گروه سُرخوردند و طناب شان پاره شد و تا پای ديواره ی شمالی سقوط كردند. مطبوعات و افكار عمومی با سر و صدای زياد قضيه را دنبال كردند و عده ی زيادی ويمپر را در مرگ اين چهار تن مقصر دانستند. از جمله، وی متهم به اين شد كه يك طناب ارزان را در اختيار آن افراد گذاشته و اصولاً در بردن طناب هاي مناسب كوتاهی كرده است . اين واقعه درتمامی جهان پيشرفته ی آن روز انعكاس يافت.

پايان « عصر طلايی كوه نوردی » را اين صعود می دانند. در طی اين دوران طلايی يعنی از ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۵ بلندترين قله های آلپ يكی پس از ديگری صعود شدند.

درباره ی نخستين صعود مترهورن بيش از هر واقعه ی ديگر كوه نوردی مطلب نوشته شده است . گزارش زير نامه ای است كه خود ويمپر برای روزنامه ی تايمز فرستاده و در آن اگر چه اظهار می كند كه می خواهد « شرح روشنی از خود حادثه و رخداد های پيش و پس از آن ارايه دهد ، اما ‌هيچ اشاره ای به صعود رقابت آميز كارل و نقش اين ماجرا در پيوستن خودش به ديگران و تدارک شتاب زده ی صعود نمی كند. ويمپر در انتها به نكته ای در مورد « حمايت » اشاره می كند كه هنوز می تواند برای كوه نوردان آموزنده و مفيد باشد .

حادثه ای مرگبار در مترهورن

آقایان ، پس از دريافت درخواست مستقيم رييس باشگاه آلپاين و خود شما مبنی بر نوشتن گزارشی درباره ی حادثه ی مترهورن ، ديگر احساس می كنم كه ساكت ماندن غير ممكن است و از اين رو شرح روشنی از خود حادثه و رخداد های پيش و پس از آن برای انتشار تقديم تان می كنم .

صبح چهارشنبه ۱۲ جولای، لرد فرانسيس دوگلاس (۶) و من به منظور يافتن راهنماهايی در زرمات، گردنه ی تيودول (۷) را رد كرديم. پس از پشت سر گذاشتن برف سمت شمالی ، پايين يخچال را دور زدیم ، يخجال فورگ (۸) را رد كرديم و چادر ، طناب ها و ديگر چيزهای مرا در نمازخانه ی كوچك « لاك نوار » (۹) گذاشتيم.  سپس به زرمات برگشتیم و پيتر تاوگوالدر (۱۰) را اجير كردیم و به او اختيار انتخاب يك راهنمای ديگر را هم داديم . به هنگام غروب جناب كشيش چارلز هودسن (۱۱) به همراه دوستش آقاي هادو (۱۲) به مهمانخانه ی ما آمدند و در پی چند پرسش اظهار داشتند كه برای صبح روز بعد قصد حمله به ماترهورن را دارند.

لرد فرانسيس دوگلاس با عقيده ی من مبنی بر اين كه حضور دو گروه مستقل روی كوه در يك زمان و با يك هدف چيز مطلوبي نيست موافقت كرد . به اين دليل ما از آقاي هادو احتياطاً پرسيدم كه وي در آلپ ها چه كرده است، و تا آنجا كه به ياد دارم پاسخ آقای هودسن چنين بود : آقای هادو مون بلان را در مدتی كمتر از خيلی ها صعود كرده است . سپس او به منطقه گردی های چندی اشاره كرد كه بر من ناشناخته بودند و در پاسخ پرسش ديگري اضافه كرد: من فكر می‌كنم او كفايت همراهی با ما را دارد . اين يك تاييديه ی عالی بود كه از طرف يك كوه نورد در جه يك اظهار می شد ، و آقای هادو بدون پرسش اضافه ديگری پذيرفته شد.

سپس ما به مساله راهنماها پرداختيم . ميشل كروز (۱۳) همراه آقايان هادو و هودسن بود . هودسن معتقد بود كه اگر پیتر تاوگوالدر هم بيايد به كس ديگری نياز نيست . مساله با خود آن افراد در ميان گذاشته شد و ايشان مخالفتی نكردند . ما در ساعت ۰۵۳۳ دقيقه با مداد پنج شنبه دو پسر تاوگوالدر را به درخواست خود او به عنوان باربر با خود برداشتیم و زرمات را ترك كرديم. با در نظر گرفتن اين كه شرايط ممكن است دشوار تر از آنی باشد كه پيش بينی كرده ايم، تاوگوالدرها تداركات كافی برای سه روز كل گروه را حمل می كردند. از زرمات طنابی برده نشد ، چرا كه اكنون بيش از آن چه كه لازم باشد در نمازخانه ی « لاك نوار » طناب وجود داشت. چند بار پرسيده اند كه « چرا طناب سومی كه آقای هود سن به زرمات برده بود برداشته نشد ؟» من نمی دانم ؛ آقای هودسن به اين موضوع اشاره ای نكرد و در آن موقع من حتی آن طناب را نديده بودم ، در طول برنامه تنها طناب های من استفاده می شد كه عبارت بود ند از :

۱- شصت متر طناب باشگاه آلپاين

۲- چهل و پنج متر طناب از نوعی كه من فكر می كنم قوی تر از اولي است ۳

- بيش از شصت متر طناب سبك تر و ضعيف تر از نوع اول كه پيش از توليد طناب باشگاه مورد استفاده ی خود من بود.

قصد ما حمله ی جدی به ماترهورن بود ، نه آن طور كه غالباً گفته اند « بررسی» آن . و ما مجهز به آن چه كه تجربه ی طولانی ، برای صعود دشوار ترين كوه ها ضروری می داند بوديم . اما ما قصد نداشتيم كه در روز اول تا ارتفاع زيادی بالا برويم ، بلكه می خواستيم در جايی كه برای چادر زدن مناسب باشد بمانيم. به همين خاطر با آسودگی بالا رفتيم ، لاك نوار را در ساعت ۰۸۲۰ دقيقه ترک كردیم و در امتداد يالی كه هورنلی را به قله ی اصلی متصل می كند به راه افتاديم كه با استراحت های چندی، در ساعت ۱۱۲۰ دقيقه به پای آن رسيديم. سپس يال را رد كردیم و به سمت چپ رفتيم و شروع به بالا رفتن از جبهه‌ی شمال شرقی كرديم . پيش از ساعت ۱۲ به ارتفاع ۳۳۵۰ متر رسيديم و جای مناسبی براي چادر زدن پيدا كرديم. اما كروز و پسر بزرگتر تاوگوالدر برای بررسی مسير بالاتر به منظور صرفه جويی در وقت روز بعد، جلوتر رفتند. بقيه شروع به درست كردن جاي چادر كردند و اين كار تمام شده بود كه آن دو نفر برگشتند و با خوشحالی خبر دادند كه هر چقدر جلو رفته اند چيز ناجوری نديده اند و قاطعانه گفتند كه اگر ما همراه آن ها بوديم آن روز مي شد قله را صعود كنیم و به راحتی به چادر برگردیم. بقيه ی روز را به آفتاب گرفتن و طراحی و جمع آوری نمونه گذرانديم و هنگامی كه خورشيد – با نويد شكوهمندی برای فردا – غروب كرد ، به چادر رفتیم و بقيه بيرون را ترجيح دادند . اما تا مدتی دراز پس از تاريكی ، پژواك خنده‌مان از صخره های بالا دست به گوش می رسيد ، چرا كه آن شب ما سرحال بوديم و تصور فاجعه را نمی‌كرديم.

روز چهاردهم خيلی پيش از دميدن صبح بيدار شديم ، پسر كوچك تر تاوگوالدر را همان جا گذاشتیم و بی معطلی به راه افتایم . در ساعت ۰۶۲۰دقيقه به ارتفاع ۳۹۰۰ متر رسيديم و نيم ساعتی استراحت كردیم . سپس صعود را بدون توقف تا ۰۹۵۵ دقيقه كه به ارتفاع تقريبی ۴۲۵۰ رسيديم ، ادامه داديم و در آن جا پنجاه دقيقه توقف كرديم . به اين ترتيب ما عمدتاً از جبهه ی شمال شرقی صعود كردیم و به هيچ مشكلی برنخورديم. در واقع در بيشتر قسمت ها نيازی به طناب نبود ؛ گاه هودسن و گاه من جلو می رفتيم. اكنون به پای قسمتی رسيده بوديم كه از زرمات، عمودی‌ يا كلاهكی به نظر می آيد و ديگر نمی توانستيم از همان جبهه صعود را ادامه دهيم . بنا بر اين با توافق همگانی كمی روی گرده – يعنی روی يالی كه به طرف زرمات پايين می‌آيد – بالا رفتیم و سپس به سمت راست يا به سمت جبهه‌ی شمال غربی پيچيديم . پيش از اين كار، تغييری در ترتيب صعود داديم : كروز جلو می رفت و به دنبالش من بودم ، هودسن نفر سوم ، هادو و تاوگوالدر بزرگ نفرهای آخر بودند . اين تغيير به خاطر آن بود كه كار مشكل می شد و نياز به دقت و احتياط داشت. در بعضی جاها گيره ها نا چيز بودند و به اين دليل می بايست كسی جلو باشد كه احتمال سُر خوردنش كم تر باشد.

شيب كلی اين قسمت كوه چهل درجه بود و در نتیجه در پاره‌ای نقاط با لايه ی نازكی از يخ پوشيده شده بود كه ناشی از ذوب برف های بالا و يخ زدن مجدد در شب بود. با اين حال در اين قسمت هر كوه نورد خوبی می توانست با ايمنی عبور كند. اما ما متوجه شديم كه آقای هادو با اين نوع كار آشنا نيست و نيازمند كمك دايمی است، ولی هيچ كس پيشنهاد نكرد كه وی بايستد و او تا قله برده شد. انصافاٌ بايد گفت آن سختی كه آقای هادو در اين قسمت متحمل شد نه از ضعف يا كمبود شهامت ، بلكه از خواست كسب تجربه ناشی می شد. آقای هودسن كه پشت سر من بود، تا آن جا كه من می دانم اين قسمت را بدون كم ترين كمك از كسی پشت سر گذاشت. گاه پس از آن كه كروز دست مرا می گرفت و يا طنابم را می كشيد ، من می خواستم همين كار را برای هودسن انجام دهم اما او پيوسته از گرفتن كمك خودداری می كرد و می گفت كه لازم نيست. اين يك قسمت مشكل، طول چندانی نداشت و مطمئناً بيش از ۱۰۰ متر ارتفاعی نبود . پس از پشت سر گذاشتن آن ، تا رسيدن به قله ، شيب كم تر و كم تر شد و سرانجام آن قدر ملايم شد كه كروز و من خود را از بقيه جدا كردیم و به طرف قله شتافتيم . ما در ساعت ۰۱۴۰ دقيقه بعد از ظهر به قله رسيديم و بقيه ده دقيقه پس از ما.

از من خواسته اند كه به خصوص وضعيت گروه را روی قله تشريح كنم. در آن جا هيچ كس علامتی كه حاكی از ضعف باشد از خود نشان نمی داد، از كسی هم چيزی نشنيدم كه بتوانم بگويم او خسته بود. به ياد دارم وقتی كه از كروز در اين باره پرسيدم به من خنديد. در واقع از شروع كار ما ۱۰ ساعت گذشته بود و در اين مدت نزديك به دو ساعت توقف كرده بوديم . تنها چيزی را كه اشاره ای به خطر داشته باشد از دهان كروز شنيدم كه آن هم كاملاً سرسری بود و می توان گفت اصلاً چيزي نبود؛ او پس از اين كه من گفتم بالا آمدن مان خيلی طول كشيده، گفت: بله من ترجيح می دهم در پايين رفتن از ميان اين افراد فقط با شما و يكی ديگر از راهنماها باشم. نزد خودمان، ما در فكر كارهایی بوديم كه می‌بايست آن شب در بازگشت به زرمات انجام دهيم.

يك ساعتی روی قله مانديم و در اين فاصله من با هودسن ، هم چون تمامی آن روز ، مشورت كردم و اين بار در مورد بهترين و مطمئن ترين ترتيب نفرات گروه، ما توافق كرديم كه بهتر است كروز نخستين نفر باشد چرا كه او قوی ترين فرد بود و هادو نفر دوم باشد. هودسن كه در گام برداری مطمئن با يك راهنما برابر بود می خواست كه نفر سوم باشد ، لرد دو گلاس بعد از او و تاوگوالدر بزرگ قوی ترين فرد باقی مانده ، در پشت سر لرد قرار گرفت.

من به هودسن پيشنهاد كردم كه با رسيدن به قسمت دشوار، طنابی به صخره متصل كند و برای اطمينان بيشتر دست مان را به آن بگيريم. او با اين فكر موافقت كرد ، اما قرار قطعی برای انجام اين كار را نگذاشتيم . من در حال كشيدن طرحی از قله بودم كه گروه به ترتيب فوق هم طناب شد ، افراد منتظر من بودند كه درجای خود قرار گيرم . هنگامی كه يك نفر به من گفت كه نام های مان را درون بطری نگذاشته ايم، افراد ازمن خواستند كه اين كار بكنم. من در حال نوشتن بودم كه آن ها پايين رفتند. چند دقيقه بعد من خودم را به تاوگوالدر جوان متصل كردم و به دنبال گروه راه افتادم و درست هنگامی كه می خواستند پايين رفتن قسمت دشوار ياد شده را شروع كنند، به ايشان رسيدم؛ بيشترين دقت به كار رفته بود، در هر زمان فقط يك نفر حركت می كرد و وقتی كه در جای مطمئن می ايستاد ، نفر بعد راه می‌افتاد . متوسط فاصله‌ی بين هر دو نفر 6 متر بود . اما آن ها طناب اضافی را به صخره متصل نكرده بودند كه در اين مورد چيزی گفته نشد . اين پيشنهاد اصولاً به خاطر آقاي هادو داده شده بود و من هم ديگر تكرارش نكردم.

همان طور كه گفتم من از ديگران جدا بودم و به دنبال آن ها می رفتم، اما تقريباً پس از يك ربع ساعت لرد دو گلاس از من خواست كه خودم را به تاوگوالدر بزرگ متصل كنم . او گفت كه می ترسد اگر لغزشی پيش آيد تاوگوالدر نتواند نگهش دارد . اين كار كمتر از ده دقيقه پيش از حادثه انجام شد و بی شك جان تاوگوالدر را نجات داد.

تا آن جا كه من می دانم در لحظه ی وقوع حادثه عملاً هيچ كس حركت نمی كرد . در اين مورد نمی توانم با قطعيت صحبت كنم ، و تاوگوالدر هم نمی تواند ، زيرا يك توده سنگ تا اندازه ای مانع ديده شدن دو نفر جلو بود . كروز بيچاره كلنگ خود را كنار گذاشته بود و به منظور كمك بيشتر به آقای هادو پاهای او را گرفته و يك به يك در جاهای مناسب قرار می داد . از روی حركات شانه ی آن ها برداشت من اين است كه كروز پس از كمك به آقای هادو به ترتيبی كه گفتم، خود در حال چرخيدن و برداشتن يكی دو گام به طرف پايين بوده و دراين حال آقاي هادو لغزيده، بر روی او افتاده و پرتابش كرده است.

من فرياد وحشت زده‌ی كروز را شنيدم و سپس ديدم كه او و آقای هادو فرو مي افتند، يك لحظه بعد هودسن از جايش در رفت و بلافاصله بعد از وی لرد دوگلاس . همه‌ی اين ها در يك چشم بر هم زدن رخ داد، اما به محض شنيده شدن فرياد كروز ، تاوگوالدر و من تا حدی كه صخره ها اجازه می‌داد خود را محكم كرديم . طناب بين ما محكم بود و ضربه به هر دوی ما چنان وارد شد كه گويی به يك تن . ما خود را نگه داشتيم اما طناب بين تاوگوالدر و لرد دو گلاس پاره شد . ما دو سه ثانيه ای همراهان بيچاره‌ی خود را دیدیم که می‌كوشند خود را نجات دهند . سپس آن ها يكي پس از ديگری نا پديد شدند و از يك شيب سنگي به شيب ديگر ، تا ۱۲۰۰ متر پايين تر كه يخچال ماترهورن قرار داشت فرو افتادند . از لحظه‌ی پاره شدن طناب كمک به ايشان نا ممكن بود.

ما حدود نيم ساعت بدون برداشتن يك گام در جای خود مانديم. آن دو نفر، فلج شده از وحشت مانند بچه ها گريه می كردند و چنان می لرزيدند كه ممكن بود خودمان را هم به سرنوشت بقيه دچار كنند. به محض اين كه پايين آمدیم و به جای مطمئنی رسيديم من طناب پاره شده را خواستم، و با تعجب- در واقع با وحشت – دریافتم که آن، ضعیف ترین طناب بوده است. هنگامی كه من در حال طراحی بوده‌ام و آن پنج نفر هم طناب می‌شدند متوجه نشده بودم كه چه طنابی را به كار می برند. گفته اند كه طناب بر اثر ساييده شدن روی لبه ی يك سنگ پاره شده، اما واقعيت اين نيست طناب در وسط هوا پاره شد و هيچ نشانی از آسيب ديدگي قبلی در آن ديده نمی‌شود.

در مدت بيش از دو ساعت هر لحظه فكر می كردم ك لحظه ی بعد كارم تمام است. چرا كه تاوگوالدرها به شدت عصبی شده بودند و نه تنها نمی توانستند كمكی كنند بلكه هر دم انتظار لغزشی از يك كدام شان می رفت. البته بايد بگويم كه به محض رسيدن به قسمت های ساده، تاوگوالدر كوچك توانست بخندد، سيگار بكشد و چيزی بخورد، چنان که گويی هيچ اتفاقی نيفتاده است. مجالی برای بيشتر گفتن درباره‌ی پايين آمدن مان نيست. من مرتباً، البته بيهوده، در جستجوی نشانی از همراهان بيچاره ی خود بودم و در نتيجه در حالی كه هنوز در ارتفاع ۳۹۰۰ متر بوديم شب فرا رسيد. ما ساعت ۱۰۳۰ صبح شنبه به زرمات رسيديم.

بلافاصله پس از رسيدن ، من به دنبال بخشدار فرستادم و از وی خواستم كه هر چند نفر كه می تواند برای رفتن تا ارتفاعات مشرف بر محلی كه می دانستم آن چهار تن بايد در آن جا افتاده باشند بفرستد . تعدادی رفتند و پس از شش ساعت برگشتند و خبر دادند كه اجساد را ديده اند، اما در آن روز نمی‌توانسته اند به آن ها برسند. اين افراد پيشنهاد كردند كه غروب يكشنبه حركت كنيم تا بامداد دوشنبه به اجساد برسيم، اما جناب كشيش جی‌مكورميک (۹) و من كه نمی‌خواستيم كم ترين شانس را از دست بدهيم تصميم گرفتيم صبح روز يكشنبه حركت كنيم.

راهنماهای زرمات كه می‌ترسيدند اگر در مراسم عبادت كه در پيش بود شركت نكنند تكفير شوند نتوانستند همراه مان بيايند. من مطمئنم كه برای بسياری از آنان اين يك آزمون سخت بود چرا كه ايشان گريه كنان به من اطمينان می دادند كه فقط آن چه كه بالاتر گفتم مانع پيشروی شان می باشد. اما جناب كشيش جی . روبرتسون و آقای فيليپوتس (۱۵) از روگبی (۱۶) نه تنها راهنمای خود فرانتس آندر ماتن (۱۷) را در اختيار ما گذاشتند بلكه خود نيز همراه مان آمدند. آقای پولتر (۱۸) برادران لوشماتر (۱۹) را در اختيار ما گذاشت و ف . پايو و ژ. تايراز (۲۰) از شامونی هم داوطلب شدند. ما با اين افراد در ساعت ۲ بامداد يكشنبه به راه افتاديم و تا موقعی كه هورنلی را رد كرديم، از مسيری رفتيم كه صبح پنج شنبه طی كرده بوديم، آن گاه به سمت راست يال پايين آمدیم و از ميان برج های يخی يخچال مترهورن بالا رفتيم. در ساعت ۰۸۳۰ به قسمت صاف مرتفعی رسيديم كه در آن جا می‌دانستم همراهان فرو افتاده مان در ميدان ديد ما قرار دارند. هم چنان كه چهره‌های هوا سوخته را يكي پس از ديگری مي ديديم و رنگ مان به شدت پريده بود، دوربين را به نفر بعد می داديم، و دريافتيم كه هيچ اميدی نيست. ما به آن ها رسيديم، به همان ترتيبی افتاده بودند كه در بالا لغزيده بوند – كروز كمی جلوتر، هادو نزديك وی و هودسن پشت سر آن ها. اما از لرد دو گلاس نشانی نيافتيم. با شگفتي متوجه شدم كه هر سه با طناب باشگاه آلپاين يعني دومين طناب محكم ما به هم بسته شده بودند و در نتيجه تنها در يك حلقه يعنی در بين تاوگوالدر و لرد دوگلاس طناب ضعيف تر به كار رفته بود.

نامه های جناب كشيش جی . مكورميك، شما را درباره‌ی روند بعدی اوضاع آگاه كرده است. فرامين فرمانداری واله (۲۱) درباره‌ی حمل اجساد به پايين چنان موثر بود كه چهار روز پس از رخداد های ياد شده، ۲۱ راهنما اين وظيفه‌ی دلگير را به انجام رساندند - چرا كه اين كار دشوار و پر مخاطره بود. در مورد جسد لرد دوگلاس ايشان نيز چيزی نديدند . احتمالاً اين جسد لابلای صخره های بالا گير كرده بود. هيچ كس نمی تواند به اندازه‌ی من در فقدان او متاثر باشد. او اگر چه جوان بود، اما كوه نوردی بسيار كارا بود كه به كم ترين كمكی نياز نداشت و در تمام طول آن روز يک بار هم سُرنخورد. او تنها چند روز پيش از آن كه ما يكديگر را ببينيم قله ی گابلهورن (۲۲) را كه به نظر من بسيار دشوار تر از خود ماترهورن است صعود كرده بود.

من در زرمات تا ۲۲ جولای در بازداشت و در انتظار بازپرسی توسط فرمانداری بودم. ابتدا بازجويی شدم و سپس پرسش هايی را به دادگاه ارايه دادم كه مايل بودم در برابر تاوگوالدر بزرگ مطرح شوند. اين برای آن بود كه آن چه من در مورد طناب ها دريافته بودم به هيچ وجه برايم اقناع كننده نبود. پيش از ترك زرمات به من گفتند كه پرسش ها انجام و پاسخ ها در يافت شده اند. اما به من اجازه داده نشد كه در بازجويی حضور يابم و پاسخ ها، اگر چه قول‌اش داده شده بود، تا كنون به دست من نرسيده اند.

آقایان، اين بود پايان اين ماجرای غم انگيز، تنها علت اين فاجعه‌ی هولناک، يك لغزش يا گذاشتن يك گام نادرست بوده كه ضايعه‌ای فراموش نشدنی را به وجود آورده است. من در اين مورد فقط می خواهم به يك نكته اشاره كنم. اگر طناب پاره نشده بود، شما اين نامه را دريافت نمی كرديد، زيرا ما احتمالاً نمی توانستيم آن چهار نفر را نگه داريم و هم زمان با آن ها و با يك ضربه ي ناگهاني فرو می افتاديم، اما در عين حال من معتقدم كه اگر طناب بين افرادی كه سقوط كردند به اندازه يا تقريباً به اندازه ی طناب بين تاوگوالدر و من كشيده بود . هيچ حادثه ای رخ نمی داد. طناب هنگامی كه درست به كار برده شود ، يك عامل اطمينان بزرگ است، اما چه روی سنگ و چه روی برف يا يخ اگر دو نفر به يكديگر برسند به طوری كه طناب بين آن ها به صورت حلقه‌ای در آيد، تمام گروه در معرض خطر قرار می‌گيرند. زيرا در صورت لغزش يا سقوط يك نفر، فرد پيش از آن كه مهار شود نيرويی پيدا می كند كه ممكن است نفرات بعد از خود را يكی پس از ديگری پايين بکشد و از بين ببرد. اما اگر طناب كشيده باشد اين وضع غير ممكن است.

خدمتگزار مطيع شما ادوارد ويمپر ، هاسلمر (۲۳) ، هفتم اوت


Peaks,passes,and Glaciers Edited by : walth Unsworth

ترجمه : عباس محمدي

1-Edward,whimper 2- Tyndall 3-Breuil 4-J.A. Carrel 5-J.B. Bich 6-Lord Francis Douglas 7-Col Theodule 8-Furgge Glacier 9-Lac Noir 10-Peter Taugwalder 11-Rev. Charles Hudson 12-Hadow 13-Michel Croz 14-Rev. J. M' Cormick 15-Rev.J.Robertson, J.Philipotts 16-Rugby 17-Franz Andermatten 18-Pulter 19-Lochmatter 20-F.Payot, J.Tairraz 21-Valais 22-Gabelhorn 23-Haslemere

منبع: ویکی پاکوب

یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن


یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن

یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران روز شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ از ساعت ۱۸ تا ۲۱ برگزار می‌شود.

موضوع:

۱- خبرهای کوه‌نوردی و انجمن - عباس ثابتیان
۲- نکوداشت داوود محمدی‌فر و معرفی بنیاد جایزه‌ی کتاب کوه - عباس ثابتیان
۳- تاریخچه و شرح فعالیت‌های کانون کوه‌نوردان تهران - داوود محمدی‌فر
۴- نکوداشت مدیران پیشین انجمن و معرفی مدیران جدید
۵- آیین افطاری
مکان
آمفی تئاتر ستاد سازمان‌های مردم نهاد شورای اسلامی شهر تهران - دروازه دولت خیابان خاقانی

همگان می‌توانند در نشست‌های ماهانه‌ی انجمن شرکت کنند.

آخرین خبر از تلاش کوهنوردان باشگاه آرش در برودپیک

آخرین خبر ارسالی کیومرث بابازاده به کوه نیوز:

روز جمعه ساعت ۸ بعد از ظهر، سرپرست تیم خبر از استقرار در کمپ ۳ قله را داد و از من خواسته شد تا شرایط آب و هوایی را بررسی و اطلاع دهم. بنده هم شرایط آب و هوایی را که تا بعدظهر روز دوشنبه مناسب نشان می داد از طریق پیامک به اعضای تیم اطلاع دادم.


در این تصویر مسیر ایران با رنگ قرمز مشخص شده است و رنگ سبز نشان‌گر مسیر نرمال است

در ساعت ۸ بعد از ظهر شنبه ۲۲ تیر ۹۲ از طریق پیامک ارسالی رامین شجاعی، با خبر شدیم که آنها به کرده اول به انتهای تراورس یعنی آخرین محلی که سال ۱۳۹۰ صعود شده بود (ارتفاع تقریبی ۷۴۵۰ متر+ تقریبا" ۷۰۰ متر تراورس یخی) رسیده اند و قصد شب مانی دارند و همچنین قراراست امروز یعنی یکشنبه صعود خود را ادامه  دهند.

من تمام روز شنبه و از صبح  وضعیت هوا را حتی بوسیله دوستانم در استرالیا چک کردیم، متاسفانه هوای بد ۲۴ ساعت زودتر یعنی از روز یک شنبه ظهر (امروز) شروع می شود و این خیلی بد است هم برای صعود و هم برای برگشت تیم.

در تمام طول روز با تلفن امکان برقراری تماس تلفنی میسر نشد. در هر صورت از طریق پیامک، آخرین وضعیت هوا را که تا روز ۵ شنبه غیر از قله در همه جا خراب است، برای آنها ارسال کرده ام.

به نقل از کوه نیوز

پ ن - در انتظار خبر خوش صعود برودپیک هستیم

جشن باشکوه تیرگان و روز دماوند

دیروز، چهاردهم تیرماه که نزدیک ترین جمعه به روز تیرگان (سیزدهم تیر) بود، همچون نُه سال گذشته، همایش "روز ملی دماوند" در شهر رینه برگزار شد. در همایش دیروز، هزاران کوه نورد و طبیعت دوست شامل اعضای ده ها گروه و باشگاه کوه نوردی و سازمان های مردم نهاد مدافع محیط زیست، از غرفه های گوناگون در محوطه ی دانشگاه پیام نور رینه دیدن کردند و شنونده و بیننده ی سخن رانی ها و برنامه های موسیقی و نقالی شورانگیز بودند.

در این مراسم، دکتر اسماعیل کهرم کنشگر نامدار محیط زیست، و مهندس محمد درویش دیگر پژوهشگر و فعال نام آشنای طبیعت ایران با سخنان پراحساس خود، اشک شوق و امید را به چشمان بسیاری از حاضران نشاندند. همچنین نقالی و شعرخوانی استاد صادقی، شور و حالی وصف ناشدنی به مجلس داد.

 محمد درویش، از سوی انجمن کوه نوردان ایران و انجمن دوستداران دماوندکوه، در میان تشویق ده ها نماینده ی سمن های دیگر و هزاران حاضر در محل، به عنوان "چهره ی برجسته ی محیط زیست ایران" معرفی گردید.

 


برای دماوند چه پیشنهادهایی داریم؟

امسال، برای نهمین بار، جمع بزرگی از دوست داران طبیعت و فرهنگ ایران در نزدیک ترین جمعه به سیزدهم تیر (روز ملی دماوند / جشن تیرگان) در شهر رینه گرد هم خواهند آمد. در این چند سال، در همایش‌های روز دماوند، (و به مناسبت های دیگر، مثلا در همایش ملی و علمی دماوند که در نهم تیر ۱۳۹۱ در دانشگاه آمل برگزار شد)  طبیعت‌دوستان پیشنهادهایی برای حفظ و ارتقای وضع محیط زیست دماوند داده اند. کوهی که نماد سرفراز کشور ما است، اما امروزه تمامی حوزه‌ی آن به علت برنامه‌های عمرانی ناپایدار، تغییر کاربری‌های نادرست، چرای بیش از ظرفیت، جاده‌سازی، معدن‌کاوی، بوته‌کنی، لگدکوبی های سنگین و رهاسازی زباله‌ در معرض خطر نابودی است.

پیامد این رفتارها - تشدید فرسایش خاک، کاهش غنای  مراتع، بروز سیل های ویرانگر و فاجعه آفرین، رانش دامنه ها، کاهش تنوع گونه های گیاهی و جانوری  و ناپایدار شدن سرزمین بوده است. به منظور پیشگیری از رخ داد فاجعه های بوم شناختی بیشتر، چکیده‌ای از خواسته‌های طبیعت‌دوستان را که در چند سال گذشته طرح شده (آن گونه که به نظر من رسیده) به آگاهی می‌رسانم. امید آن که مورد توجه مدیران بخش های منابع طبیعی و محیط زیست و توسعه ی کشور، تدوین کنندگان قوانین و مقررات، مسوولان قضایی، همچنین بهره برداران منابع کوهستانی و گردشگران و کوه نوردان و همه ی دوستداران این مرز و بوم، قرار گیرد.

۱. تجدید نظر در طرح‌های مرتع داری و آبخیزداری و زیست محیطی، با هدف حفاظت از رویشگاه‌های گیاهی و زیستگاه‌های جانوری، و بهره برداری پایدار از منطقه با مشارکت موثر جامعه‌های محلی و کارشناسان و علاقمندان غیردولتی.

۲. تدوین طرح‌های گردشگری و کوه‌نوردی اصولی با رویکرد حفظ چشم انداز طبیعی کوه دماوند، و با در نظر داشتن "ظرفیت برد" منطقه.

۳. جلوگیری از بوته‌کنی و تخریب پوشش گیاهی، همچنین مطالعه بر روی رویشگاه‌های گیاهان خاص و جلوگیری از برداشت بی رویه‌ی این گونه گیاهان.

۴. جلوگیری فوری از فعالیت‌های معدنی، با توجه به این که پوکه‌ی معدنی کوه دماوند با وزن مخصوص بالای ۸۰۰ کیلوگرم در مترمکعب، برای کارهای ساختمانی نامرغوب است؛ و ترغیب مصرف کنندگان به استفاده از مواد جایگزین مانند فوم بتون که وزن و قیمت کمتر، و کیفیت بهتر دارد.

۵. جلوگیری از ساخت جاده‌های جدید، تجدید نظر در طرح‌های تعریض جاده که سبب تخریب و رانش دامنه‌ها می شود، و بازگرداندن جاده‌های غیرضروری یا متروکه به وضع طبیعی.

۶. تعیین یک "حریم" برای کوه دماوند با عنوان "پارک ملی" از ارتفاع حدود ۲۵۰۰ متر به بالا شامل مناطق: بالا دست جاده ی پلور به دریاچه ی سد لار و جاده ی پلور به شهر رینه و آبگرم لاریجان، بالادست روستای گزانه، بالادست روستاهای ناندل و حاجی دلا، دشت داغ، گردنه‌ی سرداغ، رودخانه‌ی سه سنگ، رودخانه‌ی دلیچای، رودخانه‌ی ورارو، و ... با جلب مشارکت دارندگان حقوق عرفی و قانونی منطقه.

۷. اقدام برای ثبت دماوند در فهرست میراث‌های جهانی، به عنوان کوهی با ویژگی‌های منحصر به فرد طبیعی و فرهنگی، و کوهستانی با پیشینه‌ی کم‌مانند کوه‌نوردی.

۸. جلوگیری جدی از تغییر کاربری اراضی، کنترل و مدیریت ساخت و سازها در دامنه‌ها، و جلوگیری از ساخت پناهگاه یا تاسیسات جدید دیگر در ارتفاعات.

۹. آموزش شیوه‌های کوه‌نوردی و گردش‌گری سازگار با محیط زیست؛ جلوگیری از ریخت و پاش زباله، خودداری از آتش افروزی در کوهستان و هرگونه دستکاری در وضع طبیعی منطقه.

۱۰. چاره‌جویی در جهت افزایش درآمد مردم محلی وابسته به محیط کوهستان، و برنامه‌ریزی برای استفاده‌ی بهینه و سازگار با شرایط محیط زیست از منابع و امکانات منطقه.

۱۱. چاره‌اندیشی در جهت حفظ بهداشت محیط، فراهم‌سازی آب سالم، و جمع آوری بهداشتی فاضلاب و زباله‌های روستاهای دامنه‌ی دماوند.


منبع:

سبزپرس (نویسنده عباس محمدی)

سایت انجمن کوهنوردان ایران

جایزه‌ی کتاب کوه!

یکی از کارهای خوب و با‌ارزش در دوره‌ی پیش انجمن، تشکیل بنیادی بود به نام

«جایزه‌ی کتاب کوه»

داوود محمدی فر را همه‌ی کوه‌نوردان می‌شناسند، او از سال‌ها پیش تمام زندگی و وقت و سرمایه‌ی خود را صرف نگارش و تدوین تاریخ کوه‌نوردی و غارنوردی ایران کرده است.

داوود محمدی‌فر، در سال ۱۳۱۱ در شهر ری متولد شد. از شاخص‌ترین فعالیت‌های اجرایی وی در حوزه‌ی کوهنوردی می‌توان به عضویت در هیات موسس سازمان کوهنوردی تنسینگ-هیلاری، عضویت در کارگروه فنی فدراسیون کوهنوردی، عضویت در هیات موسس کانون کوهنوردان تهران و عضویت در هیات مدیره‌ی فدراسیون کوه‌نوردی (دوران ریاست حسین رفعتی افشار) اشاره نمود. علاوه بر این، دومین و سومین صعود زمستانی قله‌ی دماوند در سال‌های ۱۳۳۶ و ۱۳۴۱ و صعود قله‌های علم‌کوه و سبلان از شاخص‌ترین صعودهای محمدی‌فر، بوده است.

اما از آغازین سال‌های دهه‌ی ۱۳۸۰ هجری خورشیدی، او به جرگه‌ی نویسندگان حوزه‌ی کوهستان پیوسته و تاکنون (تابستان ۱۳۹۲) موفق به انتشار ۱۳ عنوان کتاب در این زمینه شده است.

کتاب‌های منتشر شده‌ی او عبارتند از

۱- تاریخ کوه‌نوردی ایران، چاپ اول ۱۳۸۲

۲- روزشمار تاریخ کوه‌نوردی و غارنوردی ایران، چاپ اول ۱۳۸۴

۳- فرهنگ کوه‌نوردی و غارنوردی ایران، چاپ اول ۱۳۸۶

۴- غارنورد کوچولو مسافر زیر زمین، چاپ اول ۱۳۸۶

۵- سنگ‌نورد کوچولو کوهنورد قهرمان، چاپ اول ۱۳۸۷

۶- تقویم تاریخ کوه‌نوردی ایران، چاپ اول ۱۳۸۷

۷- کوهنامه‌ی فردوسی، چاپ اول ۱۳۸۸

۸- کوه‌نورد کوچولو، چاپ اول ۱۳۸۸

۹- کوه‌بانوکوچولو قهرمان کردار نیک، پندار نیک، گفتار نیک ، چاپ اول ۱۳۸۸

۱۰- خلاصه‌ای از تاریخ کوه‌نوردی جهان، چاپ اول ۱۳۸۹

۱۱- کتاب‌شناسی کوه‌نوردی و غارنوردی ایران، چاپ اول ۱۳۸۹

۱۲- فرهنگ فن کوهنوردی و غارنوردی، چاپ اول ۱۳۹۰

۱۳ – اطلس کوه ها و غارهای ایران ۱۳۹۱

داود محمدی فر کار نگارش دو کتاب دیگر را هم به‌پایان برده است که تا پایان سال ۱۳۹۲ چاپ و منتشر خواهند شد.

۱۴- جلد دوم فرهنگ کوه‌نوردی و غارنوردی – در آستانه‌ انتشار

۱۵- دائره المعارف گران‌کوه دماوند - – در آستانه‌ انتشار

در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ آقای داود محمدی فر در دفتر انجمن کوه‌نوردان ایران حضور یافت و پیشنهاد داد که برای تشویق و معرفی نویسندگان، مترجمان و ناشران کتاب‌هایی که در زمینه‌ی کوه‌نوردی یا موضوع‌های مرتبط با حفاظت محیط کوهستان منتشر می‌شود، هر دو سال یک‌بار برنامه‌ی اهدای جایزه‌ای با عنوان "جایزه‌ی کتاب کوه" برگزار گردد. هیأت مدیره‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران، با قدردانی از آقای محمدی فر، با این پیشنهاد موافقت کرد و موارد زیر از سوی ایشان و انجمن کوه‌نوردان ایران مورد توافق قرار گرفت:

۱ – آقای داود محمدی فر مبلغ یکصد میلیون ریال به صورت بلاعوض در اختیار انجمن قرار می دهد تا به عنوان سرمایه‌ی اولیه در یک حساب بانکی ویژه‌ی "جایزه‌ی کتاب کوه" پس انداز شود.

۲ – برای حفظ و افزایش سرمایه‌ی این جایزه، "صندوق جایزه‌ی کتاب کوه" تشکیل می گردد. این صندوق شامل حساب بانکی یاد شده و سرمایه‌های دیگر مانند سهام و جز آن خواهد شد که با تشخیص "هیأت امنای صندوق جایزه‌ی کتاب کوه" فراهم می‌شود.

۳ – حساب بانکی، در این مرحله به نام سه نفر: آقایان عباس ثابتیان، عباس محمدی و خانم افسر فراحی شاندیز که به عنوان هیأت امنای صندوق تا آخر تابستان سال ۱۳۹۵ برگزیده شده اند، گشایش می‌شود.

۴ – هیأت امنای صندوق، شامل سه نفر خواهد بود که به شکل داوطلبانه کار خواهند کرد. هیات امنا، هر چهار سال یک بار در جلسه‌ای با حضور حداقل ۵ نفر از اعضای هیات مدیره‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران، بازرس انجمن، چهار نفر از مدیران گروه‌ها و باشگاه‌های کوه‌نوردی، چهار نفر از مدیران نشریه‌های کوه‌نوردی، و دو نفر از اعضای هیأت امنای دوره‌ی پیشین انتخاب خواهد شد. هر یک از حاضران در جلسه، یک حق رای دارد و هیأت امنا را از میان خود یا افراد دیگری که اعلام آمادگی کرده‌اند انتخاب خواهند کرد. هیأت امنای پیشین موظف است تمام دارایی‌های "صندوق جایزه‌ی کتاب کوه" را طی صورت جلسه‌ای به هیأت امنای جدید تحویل دهد.

۵ – هیات امنا وظیفه دارد در جهت حفظ و افزایش سرمایه‌ی صندوق تلاش کند. واریز هر مبلغی به عنوان کمک بلاعوض به حساب بانکی صندوق بلامانع است، و برداشت از آن فقط با امضای دو نفر از سه نفر، پس از تنظیم یک صورتجلسه که به امضای دست کم دو نفر از هیأت امنا به اضافه‌ی رییس یا نایب رییس هیات مدیره‌ی انجمن می‌رسد، انجام خواهد شد. هیات امنا، حق برداشت از موجودی بانکی جایزه‌ی کتاب کوه یا هر دخل و تصرف دیگری در دارایی های صندوق را پیش از تنظیم صورتجلسه ندارد.

۶ – مبلغ، نوع و تعداد جایزه‌ای را که هر دو سال یک بار به نویسندگان یا مترجمان کتاب ها یا ناشران تعلق می گیرد، هیات امنا مشخص می کند.

۷ – هیات داوران "جایزه‌ی کتاب کوه" هر دوره را هیات امنا، با مشورت هیات مدیره‌ی انجمن و چند نفر از کوه‌‌نویسان فعال، از میان اشخاص صاحب‌نظر انتخاب خواهد کرد.

۸ – در صورت کناره گیری، از کار افتادگی، مهاجرت به خارج از کشور، یا فوت هر یک از اعضای هیات امنا، جلسه ی موضوع ماده‌ی ۴ این تفاهم نامه، نسبت به ترمیم یا انتخاب هیات امنا اقدام خواهد کرد.

۹ – در صورت انحلال انجمن کوه‌نوردان ایران، هیات امنا می تواند خود در مورد تاسیس نهاد جدیدی برای ادامه‌ی کار، یا واگذاری دارایی های "صندوق جایزه‌ی کتاب کوه" به یک نهاد مشابه تصمیم گیری کند.

۱۰ – آقای محمدی‌فر اقرار و وصیت کردند که مبلغ یکصد میلیون ریال، علاوه بر سرمایه‌ی اولیه موضوع بند ۱ ، پس از فوت ، از ماترک ایشان به این صندوق هبه گردد. ورثه‌ی آقای محمدی فر موظف‌اند که از محل ثلث دارایی های مورث نسبت به این کار اقدام کنند.

پ ن

در حال حاضر سرمایه‌ی صندوق یکصد و بیست میلیون ریال است و علاقمندان می‌توانند کمک‌ مالی خود را به هر مبلغی که باشد به حساب سپرده کوتاه مدت بانک سامان به شماره ۲-۸۳۸۸۸۶-۸۰۰-۸۳۹ واریز کنند.

یکی از امکانات این صندوق پرداخت وام به برای انتشار کتاب‌های حوزه‌ی کوه، کوه‌نوردی و حفاظت از محیط‌های کوهستانی است.

برگزاری نهمین جشن تیرگان و روز ملی دماوند

تو را من چشم در راهم  -  برگزاری نهمین جشن تیرگان و روز ملی دماوند

نه مین دوره  جشن تیرگان و روز ملی دماوند توسط انجمن دوستداران دماوندکوه و با همکاری انجمن کوهنوردان ایران و دیگر ارگان‌ها و نهادها در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۲ در دانشگاه پیام نور رینه برگزار خواهد شد.

زمان: ساعت ۹ تا ۱۸

غرفه‌ها:

۱- انجمن دوستداران دماوندکوه

۲- انجمن کوهنوردان ایران

۳- کوهنوردی و زیست محیطی

۴- نقاشی کودکان

۵- غذاها و شیرینی‌های محلی

ویژه برنامه ی داخل سالن از ساعت ۱۵ تا ۱۸:

۱- خیرمقدم مسئولین محلی

۲- سخنرانی دکتر منصوری لاریجانی

۳- سخنرانی دکتر کهرم و مهندس درویش

۴- نقالی استاد صادقی

۵- اجرای موسیقی محلی ایلامی و مازندرانی و ...

دومين شماره ماهنامه آغ داغ (نشريه داخلي انجمن كوهنوردان زنجان) منتشر شد

جهت دريافت نسخه الكترونيكي اين نشريه اينجا كليك كنيد.

پرسش مهم و فوری امروز!!

با توجه به حادثه پیش‌امده در پاکستان، جنایت وحشیانه و کشته شدن کوه‌نوردان در نزدیکی بیس‌کمپ نانگاپاربات،

آیا ماندن تیم برودپیک در منطقه و ادامه صعود کار درستی است؟


انجمن کوه‌نوردان ایران، پویا و پرکار

این عنوان مقاله‌ای است که عباس محمدی در پاسخ به نوشته‌ی کیومرث بابازاده با عنوان آسیب شناسی انجمن نوشته است، بخش دوم این نوشتار بر روی سایت انجمن و نیز سایت کوه‌نیوز منتشر شده است.

کوه نیوز

انجمن


جشنواره‌ی گشایش مسیر در خرم‌آباد - یافته

معرفی دیواره‌های بلند کشور یکی از برنامه‌های انجمن کوه‌نوردان بود و شاید هنوز هم باشد!

اولین بار پس از برگزاری دوره آموزش دیواره‌نوردی در پل خواب در سال ۱۳۸۶ بود که معرفی دیگر جاذبه‌های سنگ‌نوردی و دیواره‌نوردی کشور در دستور کار انجمن قرار گرفت.

«هر سال، یک دیواره»

در آن زمان فراخوانی بر روی سایت انجمن قرار داده شد و از همگان درخواست کردیم تا سایت‌های سنگ‌نوردی و دیواره‌نوردی شهر و دیار خود و یا محل‌هایی را که در جای‌جای کشور شناسایی کرده‌اند، به انجمن معرفی کنند تا برنامه‌ی اجرایی برای شناسایی آن‌ها تدوین شود. در همان زمان برنامه‌ای با عنوان «هر سال، یک دیواره» در دستور کار اجرایی هیأت مدیره انجمن قرار گرفت با این هدف که هر سال یکی از دیواره‌های کشور موضوع کار، شناسایی و گشایش مسیر قرار گیرد.

جشنواره گشایش مسیر -  دیواره سنگسرسل

پس از آن در سال ۱۳۸۷ و براساس تفاهم نامه‌ی همکاری سه‌سویه (انجمن کوه‌نوردان ایران، GHM و بخش فرهنگی سفارت فرانسه) موضوع «هر سال، یک دیواره» پیگیری و جشنواره‌ی گشایش مسیر در سنگسر (سمنان) با حضور تعدادی از بهترین دیواره‌نوردان کشور و هم‌چنین فرانسوا برنار و آنتوان کیرول از کشور فرانسه (و از اعضای GHM) به اجرا در آمد.

دیواره یافته

پس از جشنواره‌ی بیستون یک، کار بر روی دیواره‌ی یافته جذاب تر از بقیه خودنمایی می‌کرد، در حین برگزاری جشنواره‌ی بیستون یک، دو نفر از اعضای دفتر نمایندگی انجمن در خرم‌‌آباد به بیستون آمدند و در کاروانسرا مذاکره‌ای داشتیم و از علاقه‌ی آن ها به برگزاری رویدادی مشابه در پای دیواره‌ی یافته نیز آگاه شدیم.

پیگیری کار جشنواره‌ی یافته از یک سو با اعضای انجمن در لرستان و از سوی دیگر با ابراهیم نوتاش ادامه یافت.

در اردیبهشت ۱۳۹۱، من و عباس محمدی که مشترکاً پی‌گیر برگزاری این جشنواره بودیم به خرم‌آباد و یافته سفر کردیم، صحبت کردیم، قول و قرار گذاشتیم و هفته دوم یا سوم ارد‌ی‌بهشت سال ۱۳۹۲ را برای برگزاری تعیین کردیم.

با تاسف، به دلیل تعلیق انجمن، تا بهمن ماه سال ۹۱ نتوانستیم پیگیر جدی برگزاری این رویداد باشیم. از نظر زمانی در مضیقه بودیم اما با توجه به شرایط آب و هوایی در خرم‌آباد، امکان به عقب انداختن رویداد، وجود نداشت. یا باید در اردی‌بهشت ۹۲ اجرا می شد و یا به سال دیگری موکول می شد.

رای‌زنی و تدارک رویداد

پس از رفع تعلیق انجمن و با توجه به تاکید مسئولان فدراسیون کوه‌نوردی مبنی بر امکان هم‌کاری مشترک، اولین بار در یک صحبت کوتاه در جریان برگزاری همایش هیمالیا نوردی فدراسیون کوه‌نوردی (اسفند ۱۳۹۱) ، عباس محمدی با محمود شعاعی در این مورد صحبت کرد و قول مساعد برای همکاری گرفت.

پیش از آن در دی و بهمن ۹۱ و برای برگزاری ششمین جشنواره‌ی زمستانی خور توانستیم همکاری بسیار موثری با هیأت کوه‌نوردی استان البرز و اداره ورزش کرج انجام دهیم و کمک ها و هم‌فکری آن‌ها در اجرای کم‌نظیر این جشنواره، بسیار تاثیرگذار بود و بنابراین منطقی بود که این هم‌کاری دوباره شکل بگیرد.

در جلسه‌ی مشترکی در فدراسیون کوه‌نوردی، من و عباس محمدی از انجمن و مهدی داورپور و هادی صابری از فدراسیون نشستیم و در مورد چگونه برگزار کردن این رویداد هم‌فکری کردیم و فدراسیون قول همکاری و مساعدت داد.

کارهای اجرایی از جمله تدارک محل اسکان، خورد و خوراک و جابه‌جایی، در کنار طراحی برنامه‌های جانبی مانند بازدید از جاذبه‌های گردش‌گری منطقه و معرفی جلوه‌های فرهنگی استان لرستان به خوبی پیش می‌رفت. دعوت از خارجیان هم به کمک ابراهیم نوتاش و از طریق GHM و فدراسیون باشگاه‌های کوه‌نوردی فرانسه  و همین‌طور ارتباط‌‌های شخصی ما در جریان بود.

در سفر بعدی با عباس و محمد تقی بهره‌ور به خرم‌آباد و یافته - فروردین ۱۳۹۲ - آخرین نکته‌ها بررسی شد، زمان مورد نیاز برای جابجایی از محل خواب‌گاه بسیار مناسبی که تدارک شده بود تا پای دیواره و برعکس اندازه‌گیری شد، غذا، آب، امنیت و هر چیز دیگری که می‌توانست در اجرای این برنامه نقش داشته باشد بررسی کردیم و امیدوارانه به تهران بازگشتیم. در جلسه‌ای که در این سفر در پای دیوار یافته داشتیم آرش قیاسیان، سرپرست هیات کوه‌نوردی استان لرستان هم حضور داشت و این البته همان چیزی بود که ما می‌خواستیم؛ که برنامه با مشارکت انجمن و فدراسیون کوه‌نوردی انجام گیرد. آرش قیاسیان یکی از دو مسئول کمیته‌ی فنی این جشنواره بود و اعلام آمادگی او و هیات لرستان امکان مشارکت دیگر کوه‌نوردان و دیواره‌نوردان  استان لرستان را هم فراهم می‌ساخت.

لغو رویداد


در حالی که ظاهراً همه چیز به خوبی پیش می رفت، جز آن‌که تعداد خارجیان کم‌تر از آنی باشد که انتظار داریم، در هفته سوم فروردین ۹۲، 
اعضای انجمن در خرم‌آباد پیامی از اداره‌ی ورزش و جوانان خرم‌آباد دریافت کردند مبنی بر لزوم دریافت مجوز شورای برون‌مرزی برای خارحیان شرکت کننده در جشنواره، عجیب و غیرعادی بود چون تا به‌حال این مجوز را تنها ورزش‌کاران ایرانی برای سفرهای خارجی خود درخواست می‌کردند. به آنها گفتیم که اشتباهی پیش آمده است و به سرعت با هادی صابری صحبت کردیم و او هم نظر مارا تاببد کرد، چند روزی پس از آن، دوستان ما در خرم‌آباد هشداری از یکی از نهادها دریافت کردند که توصیه به لغو رویداد می‌کرد. رایزنیهای ما و نامهنگاری فدراسیون کوه‌نوردی هم کاری برای بی اثر کردن این هشدار از پیش نبرد و سرانجام تصمیم گرفتیم که رویداد را لغو کنیم.در هیچ‌یک از سفرهایی که به یافته داشتیم و همین طور براساس گفته‌های دوستان دیگر، هرگز فضای امنیتی در کوه یافته حاکم نبوده است و بنابراین دریافت چنین هشداری کمی نامنتظر بود، تنها دغدغه‌ی ما تعیین محل لانه‌گذاری پرندگان و غیرقابل صعود خواندن آن مسیرها و نیز چگونه آب و غذا رساندن به آن‌هایی بود که می‌خواستند شب را روی دیوار بمانند.

پس از اعلام خبر لغو رویداد، عده‌ای به گمانه‌زنی پرداختند و حتی با اطمینان گفتند که فدراسیون کوه‌نوردی مانع برگزاری این رویداد شده است، این موضوع در یکی از وبلاگ‌های کوه‌نوردی هم با لحنی طنزآلود مطرح شد، باید اعلام کنم که به عنوان مسئول انجمن و یکی از مسئولان برگزاری رویداد، در جلسه‌های حضوری و در تماس‌های تلفنی و در نامه‌نگاری‌هایی که فدراسیون به درخواست ما انجام داد، کوچک‌ترین نشانه‌ای از عدم تمایل به همکاری و یا کارشکنی ندیدیم.

در پایان این مقاله جا دارد تا از همه‌ی کسانی که برای اجرای این رویداد تلاش کردند سپاس‌گزاری کنیم، از دوستان و اعضای انجمن در خرم‌آباد، از اعضای هیات مدیره انجمن و مسئول فنی، محمد بهره‌ور، از ابراهیم نوتاش، از عباس محمدی و از مسئولان فدراسیون کوه‌نوردی.

بخش بعدی این گزارش، پلان ۲ یا برنامه‌ی جای‌گزین در همین وبلاگ.
ادامه نوشته

کافه کوه آخر بهار


جاتون خالی، چای نوشیدیم، گیلاس و هندوانه و البته هوای تازه و خنک خوردیم، گپ زدیم و خوش بودیم!

گزارش آخرین کافه کوه بهار را در نشاط کوهستان بخوانید