کوه نوردی و حادثه
مطلبی از من در روزنامه اعتماد ملی امروز سه شنبه 28 آبان 87 چاپ شده است که متن کامل آن را در زیر میخوانید:
در مورد این نوشتار ذکر چند نکته ضروری است:
1- بخش هایی از این مطلب احتمالا بدلیل کمبود جا توسط روزنامه حذف شده است
2- در انتهای مطلب از من به عنوان مربی کوه نوردی نام برده شده است که نادرست است و تنها عضو هیات مدیره انحمن کوه نوردان صحیح است.
لینک مقاله در اعتماد ملی
http://www.etemademeli.com/1387/8/28/EtemaadMelli/792/Page/9/EtemaadMelli_792_9.pdf
حوادث
کوهنوردی شاید بخش کوچکی از حوادث ورزشی در ایران و جهان باشند ولی از آنجاییکه
بسیاری کوهنوردی را نه یک ورزش که نوعی ماجراجویی بشمار می آورند پرداختن به حنبه
های مختلف آن ضروری است بویژه آن که در این ورزش خطا ها نیز آنچنانکه مثلا در
فوتبال تعریف شده اند ، شناسایی نشده اند و در ضمن اشتباه و خطا در کوهنوردی ، آن
هم در صعودهای بلند و دشوار ممکن است به سادگی به مرگ یک همنورد بینجامد.
· آموزش
نخست
باید گفت که متاسفانه در جامعه اعتقاد
محکم و درستی به آموزش و مبانی نظری و عملی آن وجود ندارد و البته کوهنوردی ایران
هم به همین درد مبتلاست و بسیاری از کوهنوردان تجربه سالهای طولانی به کوه رفتن را
کافی میدانند و خود را از گذراندن دوره های آموزشی مرتبط با کوهنوردی بی نیاز
میدانند و جالب است که بدانیم تعدادی از
چهره های جان باخته در کوه در چند سال اخیر از خیل همین پیشکسوت ها و با تجربه ها
بوده اند که متاسفانه روش کوهنوردی آنها حکایت از عدم اعتقاد آنها به این امر
حیاتی است . هنگامی که به کوه میرویم باید از آموزش های بنیادی و اولیه کوه پیمایی
، از چگونگی انتخاب پوشاک مناسب ، از نوع تغذیه درست ، استفاده از ابزار کوهنوردی مناسب هر صعود ،
از بیماریهای شایع کوهستان ، از جهت یابی و نقشه خوانی ، از کمک های اولیه پزشکی و
و و آگاه باشیم .
آیا
خوانندگان این مطلب میدانند که تا بحال چند کوهنورد بر فراز قله توچال و بر فراز
پایتخت و در شرایط آّب و هوایی نامناسب
تنها بدلیل به همراه نداشتن یک قطب نما و عدم توانایی در تشخیص شمال و جنوب ، پا به دامنه های شمالی کوه گذاشته و جان خود را از دست داده اند و یا پوشاک
نامناسب و تغذیه عیر اصولی چه مشکلات بزرگی را برای کوهنوردان پدید آورده است ؟
واقعیت
دیگری که در جامعه کوهنوردی ایران با آن روبرو هستیم اینست که هر روز گروه های
تاره ای از همنوردان ما پس از اینکه تعدادی از کوههای بلند ایران مانند دماوند و
سبلان و علم کوه را صعود کردند ، به فکر سفر به خارج از مرزها ، به کوههای بلندتر
و صعود به 6000 و 7000 متری ها می افتند ، همنوردانی که بخش عمده ای از آنها هرگز
یک دوره آموزش کوهنوردی را طی نکرده اند و ساده انگاری در مورد صعود به 6000 متری
ها و 7000 متری ها با این تفکر نادرست که صعود به دماوند ، آن چه آمادگی را که
نیاز دارند از به آنها بخشیده است ، درتابستان امسال دو نفر از ایرانیان را به کام مرگ کشید و چه بسا دیگرانی هم در صف
مرگ بودند که با خوش شانسی از این مهلکه جان بسلامت بدر بردند .
· شهرت
و افتخار
لحظه
شیرینی است آنگاه که بر روی صحنه ای ایستاده ایم و مردم ، دوستان و آشنایان و حتی
بیگانگان ما را با هیجان تشویق میکنند ، دانش آموزی که برای موفقیت تحصیلی تشویق
میشود ، دانشمندی که برای یک کشف علمی ستایش میشود ، فوتبالیستی که پس از گل زدن ،
شادمانه به سوی هواداران میدود و کوهنوردی که کوهی بلند و دشوار را صعود کرده و
اکنون که به شهر بازگشته ، حرف ها و خاطرات بیشماری دارد تا برای ما بگوید ، از آن
کوه سخت و یخ زده ، از آن گرده سنگی رام
نشدنی ، از آن طبیعت وحشی و بکر سخن ها
بگوید و از اراده ، از همت و تلاش ، از آن
شب های سرد و سخت و از آن لحظه با شکوه گام بر قله گذاشتن و از جادوی کوههای بلند
و سرانجام از دوستی.
اما
دریغ و صد دریغ اگر این جادو و اگر بالیدن به این همه لحظه های باشکوه ما را از اندیشیدن
به دوستی و از جان ادمی ، جان خود و جان دیگران دور سازد و حادثه این جا هم سایه
به سایه ماست و ما را رها نمی کند .
· هیجان
خواهی
عامل
مهم دیگری که در بروز حوادث ورزشی و ورزش های با درجه خطر پذیری بالا از چمله کوهنوردی دخالت دارد هیجان خواهی
(Sensation Seeking ) یا نیاز به شور است ، هیجان خواهی از موضوع هایی است
که در سال های اخیر بسیار مورد توجه جامعه شناسان ، روانشناسان و علاقمندان
و فعالان حوزه ی فرهنگ و مسائل مربوط به انسان قرار گرفته است .
ترس غریزه ای
است که موجودات جهان و از جمله انسان را از خطرات پیرامون خود می رهاند و بدیهی است که این غریزه در انسان ها
متفاوت عمل می کند مثل ترس از سقوط ، ترس از رودخانه خروشان ، ترس از تصادف در
خیابان و بسیاری مثال های دیگر وهر چند که میزان ترس افراد در موارد مشابه یکسان
نیست و بعضی بیشتر و بعضی کمتر می ترسند ، اما اگر این غریزه نبود بسیاری از ما
قبل از اینکه رو به کوهنوردی بیاوریم ، از بام خانه به درون کوچه یا حیاط خانه
همسایه سقوط کرده بودیم ، از سوی دیگر باید دانست که در مقابل ترس ، هیجان
خواهی هم غریزه دیگری است که در ما وجود دارد و ما را به کشف ناشناخته ها و
بویژه سفر به طبیعت برمی انگیزاند ، فراموش نکنیم که تا گذشته ای نه چندان دورشاید
تا صد سال پیش انسان برای ادامه حیات راهی به جز دست و پنجه نرم کردن با طبیعت
نداشت و بنابراین نیاز به حضور در طبیعت یک غریزه است و فعالیت هایی مانند
کوهنوردی به ما فرصت برطرف کردن این نیاز را میدهند.
ترس از یک سو و هیجان خواهی از سوی دیگر هر دو به حفظ حیات
کمک میکنند.
شکی نیست که
در جریان زندگی و با افزایش شناخت و مهارت های ما ، ترس کمی عقب می نشیند ، مثلا
هنگامی که ابزار جهت یابی مثل نقشه و قطب نما و یا جی پی اس در دست داریم ، ترس از
گم شدن در جنگل به مراتب کمتر از زمانی است که دست خالی به طبیعت می رویم ، یا
زمانی که لباس خوب و مناسبی بر تن داریم ، ترس از سرما زدگی و فرو دمایی در زمستان ،
کمتر از زمانی است که با لباس شهری به کوه رفته ایم و یا آشنایی به فنون کوهنوردی
و سنگ نوردی اعتماد به نفس بیشتری برای صعود های دشوار تر در ما ایجاد می کند ، اما این مرز کجاست ؟ تا
کجا می توان نترسید ؟ و یا این طور بپرسیم : کجا باید ترسید ؟
بدیهی است که
پاسخ این سؤال بر اساس دانش ما و آموخته
ها و مهارت های مان و همچنین عامل ترس درونی مان با هم فرق می کند .
فرق نترسیدن
و شجاعت چیست ؟
در روزهای
بحرانی مانند بهمن 57 و یا روزهای جنگ ویا زمانی که برای نجات همنورد خود اقدام می کنید ممکن است دست به کاری بزنید
که در شرایط عادی با منطق شما سازگاری ندارد اما برای دستیابی به آرمانی والا از جان خود هم می گذرید ، آرمانی
بزرگ مثل نجات جان یک انسان ، نجات جان یک همنورد که به یاری تو زنده می ماند ولی باید
بدانیم که نترسیدن اگر حد و مرزی نشناسد ، دیگر نه تنها شجاعت نیست ، بلکه یک بیماری است ، (هیجان خواهی بالا !)، اگر چشم خود را ببندید و از عرض بزرگراه همت
عبور کنید هیجان زیادی را تجربه خواهید کرد ولی به احتمال بسیار بالایی کشته می
شوید . این نه یک کار شجاعانه ، بلکه یک هیجان خواهی افراطی است .
دزدی از
فروشگاه ها و یا از بانک با وجود احتمال بالای دستگیری ، داشتن شریک جنسی متعدد و
ناشناس بدون در نظر گرفتن خطرات آن ، چشیدن و خوردن هر نوع غذا و خوراکی بدون توجه
به خطر ابتلا به مسمومیت و یا بیماری و استفاده از مخدرها و قرص های هیجان آور ، بعضی
از نشانه های هیجان خواهی بالا یشمار
میروند و شاید سفر به ناشناخته ها، کوهنوردی و سنگ نوردی در مسیر های خطرناک و
بدون حمایت و پشتیبانی فنی و اجرایی مناسب را هم بتوان به لیست بالا اضافه کرد.
فعالیت های
هیجان خواهانه به چهار دسته تقسیم میشوند:
یک
- هیجان خواهی از راه انجام کارهای خطرناک و ماجراجویانه که عده ای کوهنوردی و سنگ
نوردی را در این گروه قرار میدهند.
دو
- هیجان خواهی از راه تجربه های جدید مثل سفر و یا موسیقی
سه
- هیجان خواهی از راه اجازه دادن به بروز آزادانه احساسات
چهار
- ناآرامی و فرار از روزمرگی بویژه در
شرایط زندگی کسالت آور
چه
زمانی و چرا ممکن است کارهای هیجان خواهانه به آسیب دیدگی و یا مرگ فرد و یا
دیگران بینجامد؟
یکی از دلایل
این امر اختلال در قدرت تصمیم گیری و یا بررسی درست جوانب و عواقب آن تصمیم است
مثل بیماران با افسردگی دو قطبی و جالب است بدانیم که بخش قابل توجهی از هیجان
خواهان افراطی دچارافسردگی شدید هستند ،
دلیل مهمتر شاید
مکانیزم درونی بدن انسان است که به او احساس امنیت میدهد مثل اینکه انسان ها
احتمال مرگ و یا آسیب خود را همیشه کم و یا منتفی میدانند و این احتمال را بیشتر
برای دیگران میدانند ، این احساس در زندگی عادی به ما کمک میکند تا با آرامش خاطر
و با کمترین استرس و فشار روانی زندگی کنیم ، در غیر اینصورت هر لحظه نگران بروز حادثه
ای ناگوار هستیم و تحمل چنین سطح بالایی از استرس و نگرانی امکان
هر نوع فعالیتی را از ما سلب میکند و
زندگی کمابیش به شکنجه گاه روانی انسانها بدل میشود . اما در کارهای با ریسک پذیری
بالا و ورزش های نسبتا خطرناک مانند کوهنوردی ، آرامش خاطر بیش از حد میتواند مرگ بار باشد .
جالب اینجاست
که هر چه تجربه و مهارت های انسان بیشترمیشود امکان انجام کارهای پرخطر او هم
بیشتر میشود و بنابراین سرپرست یک برنامه
کوهنوردی باید از این عامل خطرساز آگاه باشد تا بتواند در هنگام یک تصمیم
گیری خطرناک از خود بپرسد که آیا همه اعضای گروه تحت سرپرستی او قادر به
انجام آن کار هستند ؟ و نیز اینکه توانمندیهای
خود را برای گذر از یک موقعیت دشوار برای همه افراد تیم تعمیم ندهد.
این پدیده را خوش بینی غیر واقع بینانه مینامند که میتواند
در ورزشی مثل کوهنوردی مرگ بار باشد.
در
پایان تاکید میکنم که با وجود تاثر همنوردان و خانواده او وظیفه داریم که به مرگ
کوهنوردان بپردازیم به چند دلیل مهم :
· انسان و سلامتی او همیشه و در همه جا
از هر کوهی مهمتر و با ارزش تر است و هرگز و هرگز اجازه نداریم جان یک انسان را با
افتخار صعود و یا هزینه سنگین آن و یا زمانی که برای صعود صرف کرده ایم و با هر
چیز دیگری مبادله کنیم.
· باید دلیل مرگ یک انسان در کوه روشن شود تا ما با این تجربه و درس ، از بروز حوادث مشابه جلوگیری کنیم و سرانجام آنکه:
· خطاهای انسانی را به پای خطرات بالقوه کوهنوردی نگذاریم
کوهنوردی در دهه پنجم زندگی گویی حال و هوای تازه ای دارد و نشاط دیگری به انسان می بخشد, یک ارتباط تازه با طبیعتی که سخت در معرض هجوم ما انسانهاست, در این وب لاگ اگر فرصت لازم فراهم آید به ارایه گزارش های کوهنوردی و یا طبیعت گردی و مسایل زیست محیطی میپردازیم