جشنواره بين المللی ديواره نوردی بيستون

گروه کوهستان بلند که سازمانی است بین المللی و مستقر در فرانسه، در یک پروژه ی مشترک با فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی ایران و انجمن کوه نوردان ایران، با مشارکت جمعیت هلال احمرکرمانشاه، میراث فرهنگی کرمانشاه، هیات کوه نوردی استان کرمانشاه، و گروه ها و باشگاه های کوه‌ نوردی مختلف، در اواخر مهر ماه ۱۳۸۹ "جشنواره ی بین المللی سنگ نوردی بیستون " را برگزار خواهد کرد.

تا کنون حدود سی کوه نورد اروپایی و دو کوه نورد آمریکایی آمادگی خود را برای شرکت در این رویداد اعلام کرده اند
هدف های این جشنواره عبارت اند از:


شناساندن ديواره بيستون و شهر كرمانشاه و جاذبه هاي آن به جهانيان
.


گشايش مسيرهاي جديد روي اين ديواره و اصلاح چند مسير قديمي
.


آشنايي كوه نوردان ايراني با ديگر كوه نوردان و تبادل اطلاعات تكنيكي فني و فرهنگي
.


آشنايي با پرش
(Base jumping) كه از فراز ديواره توسط اروپاييان انجام خواهد شد.
گشايش يك مسير جديد به منظور درج در كتابي به‌نام۵۰  مسير مهم دنيا.

فیلم‌برداری و تهیه‌ی یک گزارش برای مجله‌های معروف کوه‌نوردی مانند  Vertical/Montagne

سرپرست بين‌المللی اين جشنواره فرانسوا برنارد از كشور فرانسه و مسوول ايرانی آن ابراهيم نوتاش نماینده انجمن کوه‌نوردان ایران در فرانسه و از مربيان سابق فدراسيون مي باشند


شرایط حضور کوه‌نوردان ایرانی در این جشنواره بزودی اعلام خواهد شد.

استعفا!!


خبرگزاری فارس: دبير و مسئول كميته روابط بين‌الملل فدراسيون كوهنوردی و صعودهای ورزشی استعفا كردند!!


به نظر شما چرا؟؟

مصاحبه قلمرو کوهستانی با مارک کالچ

مصاحبه‌ی قلمرو کوهستانی با مارک کالچ

مارک کالچ
مارک کالچ (Mark Kalch) ورزشکار و ماجراجوی استراليايی - اتريشی، خرداد سال ۱۳۸۸ با هدف پياده‌روی از شمال تا جنوب کشورمان، با انجمن کوه‌نوردان ایران تماس گرفت و با هماهنگی‌هایی که صورت گرفت، محمد حاج‌ابوالفتح (قلمرو کوهستانی ایران) مسوولیت راه‌نمایی او را در این سفر به عهده گرفت. مارک پس از گرفتن ویزا، در آبان ۱۳۸۸ ، وارد ايران شد و در اين سفر که حدود ۵۰ روز به طول انجامید، بيش از ۲۰۰۰ کيلومتر از خاک کشورمان را با پای پياده طی کرد. نوشته‌ی زير متن مصاحبه‌ای است که قلمرو کوهستانی ايران پس از اتمام سفر با مارک انجام داده است.
ادامه نوشته

هشتاد و نهمین نشست ماهانه‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران

موضوع:

خبرهای کوه‌نوردی - عباس ثابتیان

در مورد برنامه‌ی پاک‌سازی کامل غار پراو - یوسف سورنی‌نیا

در مورد چهارمین جشن‌واره‌ی دوسالانه‌ی فیلم و گزارش‌های کوه‌نوردی

معرفی کتاب رویای صعود - عباس محمدی

گزارش صعود تیم کارگران به برودپیک و درباره‌ی کتاب رویای صعود - محمد حسن نجاریان

مکان: فرهنگ‌سرای دانشجو - یوسف‌آباد - پارک شفق

زمان: چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ از ساعت ۱۷ تا ۲۰

شرکت در نشست‌های ماهانه‌ی انحمن برای همگان آزاد است.


من آب هستم!

من آب هستم
از آسمان فرو افتاده ام
از اسمان آبی و پاک
سپس هنگامی که از درون سنگ‌ها و صخره‌ها گذر کردم
زیبا و غنی شدم
و پاک و زلال، باز از درون زمین سربرآوردم
من آب هستم
من مال توام!


آلپ‌های اکرن - دره‌ی سیاک
جنوب خاوری فرانسه - ژانویه‌ی ۲۰۱۰


جانستون - جنگل، ای روییده آزاده!

جمعه ۷ خرداد ۸۹ به جانستون رفتیم!

این برنامه جز هوای خوب، آفتاب گرم و جان‌بخش، دره‌ی زیبای آب‌نیک، دشت جادویی جانستون، دامنه‌های چشم‌نواز و سبز، هم‌راهی دوستان نیک چیز دیگری نداشت!!

یاد شعری از سیاوش کسرایی افتادم

آرش کمان گیر



.....گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
 باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
 بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
 آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
 آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
 جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
 گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
 همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
 گاه گاهی
 زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
 بی تکان گهواره رنگین کمان را
 در کنار بام دیدن
یا شب برفی
 پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست........


هم‌راهان این برنامه:
معصومه قاسمی، محمود عسگری، مهدی کاسبیان و عباس ثابتیان

هفته ی سیاه و دیکته ای که هنوز غلط دارد!

یک سال از خرداد سیاه ۸۸ می‌گذرد،
اما آن خرداد با مرگ ساجده در دماوند و محمد رضا کاشفی در گذر از رود کارون پایان نگرفت
بهرام نیاستی هم روز ۱۵ خرداد، رفت تا خرداد ۸۸ سیاه‌تر شود
و ما غافل که زمستان در راه است،
دیکته ای که بارها نوشتیم و باز هم غلط خواهیم نوشت ،برف سفید و بهمن سیاه  تا ۸ هم‌نورد دیگر را نیز از بر ما برباید!

خدایا!
هر روز دیکته نوشتیم و هنوز غلط داریم!
بارها از روی این اشتباه‌ها نوشتیم و هنوز دیکته‌ی ما غلط دارد!
چند بار دیگر از روی این غلط‌ها بنویسیم؟
تا کی دیکته بنویسیم؟

خدایا!
کوچ غم‌گنانه‌ی دوستان و هم‌نوردان تا کی؟ تا چند؟
هم‌نورد!
من می‌خواهم دیکته‌ی تو را ببینم تا اشتباه تو را تکرار نکنم
بیا دیکته‌ام را ببین! بیا رفیق، بیا بس است، دوری تو را دیگر تاب نمی‌آورم
بس است دیگر!
بس است 


متلب پایین، پست سال گذشته است و نوشته ی بالا را امروز به آن افزودم  

دریغ و حسرت که محمد رضا کاشفی هم به ساجده و دوستانش پیوست!

سه‌شنبه ۵ خرداد بود که مهدی خبر داد که مصطفی از رینه به او تلفن کرده و نگران گروهی است که او به گوسفند‌سرا برده است و هنوز برنگشته‌اند ، آنها گروهی از بندر عباس بوده‌اند و تصمیم داشتند از مسیر جنوبی به دماوند صعود کنند.

خبر را به چند نفر از دوستان انتقال دادم و خودم خبر دیگری نداشتم تا ۴شنبه،


۴شنبه به دعوت دفتر نمایندگی انجمن در همدان (در حال تاسیس)، با عباس محمدی و حسن زرین‌قلم عازم همدان و در حال رانندگی بودم که sms خبر ناگوار کشته شدن کوه‌نوردان در دماوند را دریافت کردم، تا پیش از آن امیدوار بودم که خبر نادرست باشد و به مصداق ضرب‌المثل انگلیسی no news, good news آرزو میکردم که هیچ خبری در مورد آن دریافت نکنم،‌ ولی افسوس که خبر بد رسید.

مرگ غم‌انگیز ساجده کشمیری، حمید ترابی و فرخنده معماری هفته نخست خرداد ۸۸ را به هفته‌ی سیاه کوه‌نوردی ایران بدل کرد.
اما
و اما این پایان ماجرا نیست،

با تاسف ساعت ۱۸۰۰ روز گذشته(۵شنبه ۷ خرداد) هنگامی که من و عباس سرگرم خداحافظی از دوستان و بازگشت به تهران بودیم، زنگ تلفن همراه حسن زرین قلم به صدا درآمد تا خبر ناگوار دیگری را بدهد،
محمدرضا کاشفی در حال عبور از رود کارون دچار حادثه شده و در حال CPR بر روی او هستند که تا آن زمان جواب نداده بود.

همدان، خرداد ۸۸
همایش تجلیل از هیمالایا نوردان تیم‌های ملی
کف و دست و تشویق و تقدیر
دیدن بسیاری از چهرهّ‌های کوه‌نوردی، به ویژه آنها که از دو نسل پیش‌تر در این مراسم گرد هم آمده بودند
حضور ۳ نفر از هیات مدیره انجمن کوه‌نوردان ایران در همایش که مجری جلسه، آنها را ندید و یادداشت اعلام حضور آنها را هم که کسی از هیات همدان به او داد، نتوانست بخواند، شاید خیلی بد خط بوده است.
 ۵شنبه ۷ خرداد ۸۸ و صعود به قله الوند، الوند زیبا و باشکوه که از سال ۱۳۵۵ در رویای صعود دوباره آن بودم و امکان آن را نیافته بودم
زیبایی خیره کننده و رویایی دشت میشان و تخت نادر و، الوند، شیر هوشیار و نگاه‌بانی که ایران و همدان را می‌پاید.
و
از حادثه سقوط خودم در یک چاله برفی و آسیب پایم و از گروه امداد و نجات دکوراتیو و کاملا نمایشی هلال احمر، بعدا خواهم گفت
گروه امداد و نجاتی که یک باند کشی در بساط ندارد!!!!

صدها و هزاران رحمت به آه دردمندان

آمبولانس‌هایی که فهمیدم سرویس رفت و آمد گروه نمایش هلال احمر بودند
و اینکه حادثه دیده باید در قسمت بار وانت بنشیند یا بخوابد!!!!
گفتم سال‌هاست که گوسفند‌ها هم کنار راننده می‌نشینند!
فرود با پای دردناک را به خطر سفر در پشت وانت‌بار ترجیح دادم و لنگان لنگان به شهر آمدم

آری این‌چنین است برادر
همه چیزمان، انگار باید به همه چیزمان بیاید

وداع تلخ و غم‌بار وبلاگ نویس،‌ شاعر و کوه‌نورد بندری، ساجده کشمیری و دوستانش را تسلیت میگم و امیدوارم خبر دیگری از محمد رضا کاشفی نیاید، جز خبر بهبودی‌اش.
هفته سیاه خرداد،‌سیاه‌تر مباد

من و حسین علی مهجوری

بدون شرح

پ ن

پیش از گرفتن عکس، من و حسین علی مهجوری عزیز، با یک دیگر روبوسی کرده ایم و ما دو نفر دوست هستیم.

الیمستان و تجربه ی کار عملی با جی پی اس

دو تا کلیپ هم اینجا ببینید:

http://aramkuh.blogspot.com/2010/05/blog-post_22.html


 

خدایا بازم جی پی اس نیاوردم

بازم قطب نما نیاوردم
بازم گم شدم
تو ر خدا یکی منو پیدا کنه!!!


این پست رو خیلی‌ها به یاد دارند، حدود ۲ سال پیش بود، بعضی هم بسیار به من انتقاد کردند که این پست بی‌احترامی به یکی از راه‌نمایان کوهستان است که چند روز پیش از آن به همراه گروهی، در الیمستان گم شده بود، به دوستان توضیح دادم که قصد توهین به کسی را نداشته‌ام و تنها برای تاکید بیش‌تر بر اهمیت آموزش جهت‌یابی در طبیعت و کوهستان این پست را منتشر کرده‌ام، در آن روزها هم‌چنان نوشتم که حیوان‌ها در جهت یابی بسیار قوی‌اند و انسان است که برای یافتن مسیر، باید آموزش ببیند، از قطب‌نما و جی‌پی‌اس استفاده کند و کار با آن‌ها را تمرین کند.


ماجرای دیروز، مرا بر آن داشت که بار دیگر این تاکید را تکرار کنم.

ما گم شدیم!

روز جمعه ۱۳۸۹/۲/۳۱ که همان دیروز ۲ خت بالاتر است:
برای پیاده‌روی در چنگل الیمستان و صعود به قله‌ی امام‌زاده‌قاسم ساعت ۰۶۰۰ به سمت آمل حرکت کردیم، در آستانه‌ی ورود به جنگل چادری برپا کردیم تا چند تا از دوستان که قصد صعود به قله نداشتند، در آن استراحت کنند و البته خیس نشوند.

پیش‌بینی هوا برای جمعه ۳۱ اردی بهشت، باران در تول روز و هوای صاف و آفتابی در عصر بود و از همان آغاز روز باران ریز و آرامی می‌بارید که دل‌چسب و زیبا بود، ولی آهسته، آهسته تو را خیس می‌کرد، به دوستان توصیه کردیم که لباس بارانی خود را بپوشند، ساعت ۱۳۵۰ به قله رسیدیم، در تمام راه مه غلیظ و باران ریز همراه ما بود و بر روی قله باد تند هم چاشنی آن شد. در بازگشت با یکی از دوستان به دنبال بقیه‌ی گروه ارام آرام و گپ زنان پایین می‌رفتیم که ناگاه متوجه شدم بین‌مان فاصله زیاد شده است، با سرعت بیشتری رفتیم تا به رفقا رسیدیم، ولی مسیر ناآشنا به نظر می‌آمد، یکی دو نفر از هم‌راهان نگران شده بودند و حق هم داشتند.


با توجه به پیش‌بینی هوا، نقشه‌ی توپوگرافیک منتقه و جی‌پی آس همراه داشتیم، من پاکوب مسیر کامل رفت و برگشت را بر روی جی‌پی‌اس داشتم، حدود نیم ساعت مانده به قله به کمک GPS، کوتاه‌ترین راه به قله را انتخاب کردیم و بعد GPS خاموش بود.
GPS را روشن کردم و مقایسه‌ی موقعیت ما با مسیر بازگشت غیر قابل باور بود، مسافت زیادی را به سمت شمال رفته بودیم و حدود ۲ ساعت از پاکوب‌مان دورتر بودیم، نقته‌ی ۸ که نزدیک‌ترین به ما بود انتخاب کردم و به سوی مسیر درست به راه افتادیم، GPS زمانی حدود ۱ساعت را به نقته‌ی ۸ و با سرعتی که ما داشتیم نشان می‌داد، اما گذر از آن بخش بکر و دست‌نخورده‌ی جنگل به این سادگی نبود! از باتلاق و گل‌زار‌های زیبا و باشکوهی گذشتیم که چشم از دیدن آن‌ها سیر نمی‌شد!

در راه با مهدی به شب‌مانی هم فکر کردیم، غذا داشتیم، لباس گرم و خوب داشتیم و باتری یدک برای GPS و چراغ پیشانی هم در کوله‌ها بود، تنها شاید پیدا کردن آب کافی و قابل نوشیدن کمی دشوار بود.


با سرعت می‌رفتم و مهدی دوستان را به پیش می‌راند، فاصله‌ی زمانی تا مقصد کم و کم‌تر می‌شد و این امیدبخش بود، ساعت از ۵ گذشته بود که پاکوب را دیدم و آرامشی که می‌خواستم، حس کردم، بر روی سنگی نشستم و بچه‌ها به دنبال هم سر رسیدند، احساس تشنگی شدید داشتم، آبی نوشیدیم، فلاسک نسکافه را درآوردم و همگی کمی نوشیدیم و .... ۱۷۳۰ به چادر خالی رسیدیم.
 خوب، ابزار جهت‌یابی یعنی قتب نما، GPS و نقشه به داد ما رسید، و بی‌گمان پیش‌بینی این شرایت و آمادگی ذهنی و عملی برای آن،


واگرنه شاید امروز دوستانی از شهر در پی ما به جنگل آمده بودند تا سوت بزنند، نام ما را فریاد کنند، تلاش کنند تا با موبایل ما تماس بگیرند و...
و عده‌ای در شهر به خانواده‌ی ما امید می‌دادند که نگران نباشید، پیداشان می‌کنیم و ... ما مثل آن خر عکس بالا داشتیم سر خود را به سنگ می‌کوبیدیم!
از شما چه پنهان از صبح برنامه تو فکر اون خره بودم!
پ ن ۱
چند سال پیش، دوره‌ای را با فرامرز نصیری برای آموزش جهت‌یابی گذراندیم، از او به خاتر اهمیتی که به این کار می دهد، سپاس گزارم.
پ ن ۲
آموزش جهت یابی و نقشه‌خوانی را جدی بگیریم
پ ن ۳
برای اون دوستی که مرا ملامت می‌کرد برای عکس آن خر نازنین؛
و دوست دیگری که بارها به شوخی آن عکس را به رخ من کشیده است؛
دیدین قصد اهانتی در کار نبود، اون خره می‌تونست برنامه‌ی آینده‌ی خود من باشد!
پ ن ۴
من هیچ‌گاه از یک حیوان چنین استفاده‌ی ابزاری نکرده‌ام و به‌ویژه خر را خیلی دوست دارم.