هشتاد و یک‌مین نشست ماهانه انجمن کوه‌نوردان ایران

موضوع اصلی:بررسی حادثه در کوهستان در سال‌های اخیرسخنرانان:
۱- دکتر حمید مساعدیان - عضو کمیسیون آنتی‌دوپینگ UIAA و عضو انجمن پزشکی کوهستان ایران
۲- داوود محمدی‌فر - پژوهش‌گر و نویسنده‌ی تاریخ کوه‌نوردی و غارنوردی در ایران
۳- مجید ثابت‌زاده - مدرس دوره‌های کمک‌رسانی در شیب‌های تند و عضو گروه کمک و نجات پارک یوسمیت آمریکا
۴- گزارش گروه قاجر از جستجوی سامان نعمتی در کوه نانگاپاربات

زمان و مکان
چهارشنبه ۲۹ مهرماه ۱۳۸۸ از ساعت ۱۷ تا ۲۰
سالن شهریاران جوان - خیابان ویلای جنوبی - نبش ورشو

از همه‌ی دوست‌داران کوه و طبیعت دعوت می‌کنیم تا در نشست ماه مهر انجمن شرکت کنند.

هدیه ای که پس از پایان سفر، از تهران برای استاد فرستادم
بخش ششم

شب حدود ساعت ۸ یک تاکسی گرفتیم و به پاسااو آمدیم و درست روبروی ایستگاه قتار یک هتل کوچک بود که رفتیم تو و یک اتاق گرفتیم، چیزامونو گذاشتیم و اومدیم بیرون و توی شهر چرخی زدیم، رضا فیلم خرید و من هم لباس زیر، برگشتیم هتل و یه چیز خنک خودمونو مهمون کردیم و بعد گرفتیم خوابیدیم.
قرار روز دوم را ساعت ۹ گذاشته بودیم و ساعت ۸ سوار تاکسی شدیم و از راننده خواستیم تا ما را جایی ببرد که منظره‌ی عمومی شهر را داشته باشیم و این کار ۲ ساعتی تول کشید و ۱۰/۳۰ به استاد رسیدیم، او مثل روز پیش منتطر و شاید ناخشنود از تاخیر ما بود، ولی خوش‌رویی و مهمان نوازی او بر همه چیز چیرگی داشت.

استاد ۲ آلبوم بزرگ و پر برگ دارد که عکس‌ها، بریده‌ی خبر روزنامه‌ها، مجله‌ها و بسیاری چیزهای دیگر را که خیلی‌ها ممکن است بی‌مصرف و دور انداختنی به حساب بیاورند، نگاه داشته و در این ۲ آلبوم با نام «یکی بود، یکی نبود» جمع آوری کرده است. در این آلبوم‌ها، کارت شادباش، بلیت قتار، حکم‌های ماموریت، ورودی جشنواره‌ها و یا المپیادها و هر آنچه که به کوه و کوه رفتن خودش ارتبات داشت، جمع آورده بود.

این آلبوم‌ها مانند موزه‌ای، انسان را از درون سال‌ها و روزهای گذشته با خود همراه می‌کرد، به دربند و پس قلعه می‌برد، به شاخک و علم‌کوه، به توچال و شهرستانک، به ماترهورن و آیگر و همیشه یک سوی این ارتباتی که با تو برقرار می‌کند، کوه است.

دوربین رضا هم که همه جا را سرک کشید و نزدیک به ۱۰ ساعت فیلم گرفت.
من هم مقداری صدا از جلیل ضبت کرده‌ام که در فرصتی اینجا پخش خواهم کرد، اما من به او قول دادم که سال بعد که تابستان ۸۸ باشد گروهی از کوه‌نوردان آرش که به اروپا خواهند آمد، قرار است به دیدن جلیل بیایند، راستس این قول خیلی هم بی ربت نبود، چون می‌دانستم که یک برنامه‌ی تراورس مون‌بلان داشتند و بعدن در تهران عباس محمدی هم با این‌کار موافق بود، ولی در هر صورت این قول تا این لحظه عملی نشده است!
پیش جلیل که بودیم، چند باری با فرودگاه تماس گرفتم که از رسیدن و پیدا شدن کوله‌پشتی خبر بگیرم که روز دوم و آخرین بار به من گفتند که، بله، کوله‌پشتی پیدا شده!
خبر خوبی بود چون یک هدیه از طرف انجمن برای جلیل آورده بودیم که توی اون کوله‌پشتی بود، دوباره آدرس هاستل رو به فرودگاه دادم و امیدوار بودم که وقتی برسیم به خوابگاه، کوله اونجا باشه. ولی پیش خودم می‌گفتم که آیا جلیل کتیبه‌ای حرف ما را باور کرده؟ توی دلش نمی‌گه که این حرف‌ها خالی‌یه و .. نمی‌دونم چرا این تو ذهنم بود که جلیل گم شدن کوله‌ای که هدایای خودش توش بوده، باور نکرده... به هر حال کاری برای ذهنم نمی‌تونسیتم انجام بدم.
این برگ که حامل پیام دوستی کوه نوردان ایران برای جلیل کتیبه ای بود پس از پایان سفر و از تهران برای او فرستاده شد

ساعت ۷ شب بود که استاد را بوسیدیم و خداحافظی گرمی کردیم و با تاکسی به هوبت‌بان‌هوف که همان ایستگاه مرکزی فتار پاسااو باشد آمدیم و رفتیم تو قتار،‌ مونیخ باید عوض می‌کردیم، اینجا باز هم قتار خواب رزرو کرده بودم، گشنه و تشنه بودیم و قتار هم رستوران نداشت، سر بی شام زمین گذاشتیم، رضا تو تخت بالایی خوابید و من هم پایین.

۱۰ ژانویه، صبح از خواب بیدار شدم و رفتم توالت و سر و صورتی شستم و به کوپه برگشتم و روی نردبان فلزی نشستم و احساس خنکی عجیبی کردم، اول فکر کردم شلوارم خیس شده، ولی دیدم جفت پاچه‌های شلوارم از پشت پاره شدن!!!!! خدایا این چه دسیسه‌ای بود؟ دشمن چه نقشه‌ای برای ما کشیده بود؟ شلوار من دیشب سالم بود، حالا چتوری پاره شد که من نفهمیدم؟ اونم جفت پاچه‌ها!!!

خلاصه از ایستگاه تا هاستل رو با شلوار پاره دویدیم، البته شلوار رضا پاره نبود و دویدن ما هم به خاطر پارگی شلوارنبود، دلیلش تاخیر قتار ما بود که دیر رسید و ما باید بقیه‌ی وسایل‌مون رو از خوابگاه برمی‌داشتیم و دوباره به ایستگاه می‌رفتیم، این بار ایستگاه شرق یا Gare de l'est. تا رسیدیم، من اول رفتم دنبال کوله، ولی کوله‌ای در کار نبود و من حسابی یخ کردم!
رضا، شلوار محمد نوروزی که پیش او بود به من داد و من همون جا با شلوار پاره و کفش‌هام خداحافظی کردم. (یک جفت کفش ورزشی از Go Sport) خریده بودم!
تقدیر این بود که من دنباله‌ی برنامه رو با شلواری ادامه بدم که رفته بود نانگاپاربات!


ویکی‌پاکوب و عبور از مرز ۴۰۰ مقاله!

۴۰۰ مین مقاله ویکی‌پاکوب هم منتشر شد!

هم‌اکنون ۴۰۳ مقاله در ویکی‌پاکوب وجود دارد!

آخرین مقاله پاکوب در بخش ادبیات کوهستان و با نام جمله‌های انگلیسی رایج در سنگ‌نوردی و کوه‌نوردی منتشر شده است، این مقاله را بخوانید، آن را ویرایش کنید و کامل‌ کنید تا به یک فرهنگ کامل تبدیل شود.
این اصطلاح‌ها می‌تواند برای کوه‌نوردان و سنگ‌نوردانی که به خارج از کشور سفر می‌کنند و یا راهنمای کوه‌نوردان خارجی هستند، بسیار مفید و قالب استفاده باشد.

بیایید با مشارکت در ویکی پاکوب علاقه جمعی خود را به کوه نوردی بیش از پیش ثابت کنیم.

خاطرات سفر به فرانسه


بخش ۵
آن چنان که گفته شد جلیل کتیبه‌ای متولد ۱۳۰۰ و از پیش‌گامان کوه‌نوردی فنی در ایران است، او هنگامی که در سال ۱۳۳۰ عازم صعود به دماوند بود، در یک تصادف رانندگی دچار آسیب دیدگی پای راست شد، این آسیب دیدگی، سال‌ها او را عذاب داد و سرانجام در سال ۱۳۵۴ پزشکان پای او را قطع کردند.


در سال ۱۳۳۵ زمانی که گروهی از کوه‌نوردان عازم علم‌کوه بودند، جلیل که از ناتوانی در همراهی آنان متاثر بود، این شعر را سرود:

امروز به جای کوه‌ساران
بر بام سرای پا نهادم
وز دور به قله‌ی دماوند
با حسرت و غم سلام دادم

بر سینه‌ی دیو پای دربند
ابری بنشسته بود چون گرز
یا خود به مثال دامنی تور
بر دست عروس کوه البرز

زیبای ستبر، بار دیگر
می‌خواند مرا به سینه‌ی خویش
می‌گفت گهی به کبر و گه ناز
برخیز و بیا، مدار تشویش

توچال سر از فراز «دربند»
افراشته بود، مست و خندان
با چشمک شوخ، داد می‌زد
باز آی، بس است رنج هجران

از سوی شمال غرب، از دور
از پشت کلاردشت دلکش
آهنگ صدای آشنایی
ناگاه به جان فکند آتش

چشمان خیال من به یک بار
از گردن کوه‌ها گذر کرد
وز پشت مه و سکوت و هیبت
بر جانب آشنا نظر کرد

بار دگر از پس مه و سال
در بین نشاط و اشک و اندوه
چشمم به جمال آشنا خورد
بوسیدم دامن علم‌کوه

وین کوه عظیم سخت پیکر
کز ترس برش نمی‌توان خفت
با آن همه وهم و شوکت و کبر
لبخند به لب مرا پذیرفت

دیواره‌ی ساکت و مهیبش
آنجا که نرفته پای انسان
یک سوی، به پای ایستاده
مغرور چو چهره‌ی خدایان

بر قلب سیاه و سخت سنگش
یادی ز گذشته‌ام عیان بود
بر روی سپید و سرد یخ‌هاش
نقشی ز گذشته‌ی زمان بود

از سوی دگر دلم نشد شاد
زیرا که به خاطرم گذر کرد
خون‌خواری کوهسار بی‌رحم
مردانه تنی، شکسته و سرد

چشم از بر آشنا گرفتم
بر جانب دیگرش کشاندم
با پای خیال و فکر، خود را
بر قله‌ی کوه‌ها نشاندم

بر تخت فسانه‌ی سلیمان
یک پاره‌ی برف مانده تنها
تن کرده «سیه کمان» زیبا
آغشته به رنگ تیره، شب‌ها


دریای خزر به رنگ افلاک
یک سوی خوراک دیدگان بود
وان جنگل پر درخت انبوه
از سوی دگر غذای جان بود

یاد آمدن گذشته‌هایم
اشکی یه دو دیده‌ام نشانید
وین اشک، مقابل خیالم
یک پرده‌ی ابرگون کشانید

ای دوست کنون تو جای من گیر
بر قله که «کوه» گذار پایت
من نیز ز دور با دلی شاد
فریاد زنم، خوشا به حالت

دو بیت آخر این شعر را جلیل برای ما تکمیل کرد و پشت یادداشت ها اضافه کرد تا خطی هم از او به یادگار داشته باشیم
ادامه دارد...

CDM چیست؟


CDM چیست؟
Clean Developement Mechanism یا سازوکار توسعه پاک، در ماده ۱۲ پروتکل کیوتو تعریف شده است و به کشورهایی که متعهد به کاهش و یا محدود کردن آلاینده‌ها هستند اجازه می دهد که در چهارچوب پروتکل کیوتو پروژه‌های کاهش آلاینده‌ها را در کشورهای در حال توسعه اجرا کنند. چنین پروژه‌هایی اعتبار قابل فروشی بدست می‌آورند که CER یا کاهش تایید شده‌ی آلودگی نام دارد، هر واحد این اعتبار معادل ۱ تن CO2 است که در راستای تامین هدف‌های پیمان کیوتو بشمار خواهد آمد.
این مکانیزم را عده‌ی زیادی به عنوان پیشگام، هدف گرفته‌اند. این اولین سرمایه‌گذاری زیست محیطی جهانی و رویه‌ی اعتباری در نوع خود است که ابزار استاندارد شده‌ای برای جبران آلایندگی فراهم می‌سازد.


یک پروژه‌ی CDM ، ممکن است به عنوان مثال برنامه‌ی برق رسانی روستایی باشد که با استفاده از صفحه‌های خورشیدی و یا نصب جوش‌آورهای (Boiler) کارآمد و کم مصرف باشد.
سازوکار توسعه‌ی پاک، از یک سو، انگیزه‌ی توسعه‌ی پایدار و کاهش آلاینده‌ها را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر این امکان را به کشورهای صنعتی می‌دهد تا به هدف کاهش و یا محدود کردن آلودگی خود دست یابند.

پروتکل کیوتو یک توافق جهانی است برای کاهش و محدود کردن آلاینده‌ها، این پیمان در چهارچوب کنوانسیون سازمان ملل متحد برای تغییر آب و هوا است.

خاطرات سفر به فرانسه

خاطرات سفر به فرانسه را که ناتمام مانده بود، ادامه میدهم، در ابتدا برای اینکه دوستان علاقه‌مند، به بخش‌های پیشین دست‌رسی داشته باشند، هر ۴ قسمت را در یک پست جدید جمع کردم.... روی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید 

بخش اول

پاریس یخ زده و ایفل
از 6 تا 13 ژانویه 2009 برای شرکت در جشنواره یخ نوردی به فرانسه رفتیم، این برنامه در چهارچوب پروتکل مشترک انجمن کوه نوردان ایران ، سازمان GHM و سفارت فرانسه در ایران انجام شد.

یکی از آبشارهای یخی در فریزینیر
محل اقامت ما در ارژانتیر لابسه

گروه 6 نفره ما از مسعود حمیدی ، افشین یوسفی ، مریم بهرامی نژاد، حسین بلنداختر، رضا نظام دوست و من تشکیل شد، رضا برای تهیه گزارش تصویری با ما همراه شد و البته من و رضا یک کار مهم دیگر هم داشتیم و آن ملاقات با جلیل کتیبه ای پیش کسوت کوه نوردی ایران و گفتگو با او بود و باید بگویم که عباس محمدی ایده انجام این کار را
ادامه نوشته

تشکیل دریاچه ها در کوه های بلند، تهدیدی جدی!!

ترکیب ذوب شدن یخچال‌ها و رانش زمین سبب ایجاد دریاچه‌های مرتفع در هیمالایا می‌شود که قادر هستند آب را به روی میلیون‌ها انسان ببندند و سپس هنگامی که فرو می‌ریزند، شهرها و آبادی‌های پایین دست خود را بروبند.

زمین لرزه‌ها، فوران آتش‌فشان‌ها، رانش‌ها و سونامی‌ها با پدیده گرم شدن جهانی بیشتر و بیشتر رخ خواهند داد.
چیزی که خیلی زود شاهد آن خواهیم بود، رانش های عظیم و روز افزون خاک در مناطق کوهستانی است. متلاشی شدن و فروریختن میلیون‌ها متر مکعب از سنگ‌ها و صخره‌ها.

«پروفسور بیل مک‌گوییر، مدیر مرکز بررسی خطر‌ها در کالج دانشگاه لندن» می‌گوید که این اتفاق قبلا و در سال‌های اخیر در آلاسگا و در قفقاز رخ داده است و اینکه رانش زمین به همراه ذوب یخچال‌ها در عظیم‌ترین رشته کوه‌های آسیا، یک تهدید جدی و مرگ‌آور است!
در هیمالایا، نه تنها رانش‌های بزرگ بیشتری وجود دارند، بلکه این رانش‌ها می‌توانند سد‌هایی را در برابر یخچال‌های در حال آب شدن ایجاد کنند، بنابراین دریاچه‌های یخچالی عظیمی در پشت این زمین رانه‌ها تشکیل می‌شوند که سرانجام سدهای پیش روی خود را به‌طور فاجعه باری خواهند شکست و به سوی سرزمین‌ها و شهرهای پایین دست فرو خواهند ریخت.

سرزمین‌هایی مانند نپال و بوتان، قبل از بقیه آسیب می‌بینند، ولی بسیاری از شهرهای پرجمعیت در هندوستان و چین که برای زندگی خود به آب این یخچال‌ها وابسته‌اند نیز در معرض این آسیب قرار دارند.
این اولین مرحله بحران در هیمالایاست و مرحله بعدی بحران، کمبود آبی است که از یخچال‌ها به دست می‌آیند، آبی که ۴۰٪ جمعیت جهان به آن وابسته‌اند! ، این جاست که تغییر آب و هوا، به راستی تمام بخت زمینیان را برای حفظ چهارچوب اقتصادی و اجتماعی جهان نابود می‌کند، اگر تغذیه ۴۰٪ مردمان جهان در خطر قرار گیرد!!

تغییرات زمین‌شناختی، کشورهای غنی را هم تهدید می‌کند!، ذوب شدن طبقات یخ، زنگ خطر بروز سونامی را برای شرق کانادا و زلاندنو به صدا در می‌آورد! و این در حالی است که کشورهای کمتر پیش رفته، کمترین آمادگی را برای مواجه شدن با این خطرها دارند.
بلاها و بدبختی‌ها، مردم فقیر را بیش از دارایان مبتلا می‌کند، بلا و مصیبت در کشورهای پیش‌رفته یعنی ثروت کم‌تر، ولی در کشورهای در حال پیش‌رفت، یعنی از دست دادن زندگی.

نویسنده:ریچارد می‌یرس
اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.

مرسدس سوسا درگذشت!

آمریکای لاتین یکی از سرشناس ترین و محبوب ترین خوانندگان خود را از دست داد.

مرسدس سوسا، خواننده فولکلور آرژانتینی که با عناوینی همچون "صدای اکثریت خاموش" و "صدای آمریکای لاتین" شناخته می شد، در روز یکشنبه چهارم اکتبر 2009 در سن 74 سالگی و در اثر نارسایی کلیه، ریه و در نهایت ایست قلبی در گذشت.

او در کنار برخی دیگر خوانندگان سرشناس آمریکای لاتین همچون ویکتور خارا، ویولتا پارا، ویکتور اردیا و آلفردو زیتاروسا از شخصیت های کلیدی جنبش "ترانه نو" (Nuevo Cancionero) بود که در دهه 60 و 70 میلادی تفکرات چپ گرایانه را با موسیقی و شعر درآمیختند و به این وسیله اعتراض خود را به سیاست های مشت آهنین حکومت های وقت منطقه و نقض حقوق بشر و آزادی های مدنی توسط آنها ابراز کردند.

از مشهورترین آثار مرسدس سوسا در این دوره می توان به آلبوم "Hasta la Victoria" (تا پیروزی) اشاره کرد که عرضه شدن آن در سال 1972 یکی از مهمترین تحولات هنری سوسا بود؛ در آن دوره در هم آمیختن سیاست و موسیقی امری پرخطر به شمار می رفت و این مسئله از جمله باعث شد تا ویکتور خارا پس از کودتای نظامی سال 1973 شیلی دستگیر، شکنجه و اعدام شود.

نسخه ای که مرسدس سوسا از آهنگ "Gracias a la Vida" (تشکر از زندگی) خواند، در دهه 70 و 80 به سرود اصلی فعالان چپ بدل شد و از جمله عواملی بود که به بازداشت این خواننده در میانه یک کنسرت توسط حکومت نظامی آرژانتین در سال 1979، ممنوع اعلام شدن پخش آثارش از سوی دولت آرژانتین و تبعید اجباری او به اروپا منجر شد.

او در سال 2007 در مصاحبه ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت در آن زمان از سوی تشکل Triple A تهدید به مرگ شده بود؛ این تشکل که در واقع یک جوخه مرگ راست گرا محسوب می شد، در حین دوره حکومت نظامیان در آرژانتین بین سال های 1976 تا 1983 فعالیت می کرد و افراد مظنون به مخالفت با دولت را مورد ارعاب قرار می داد.

مرسدس سوسا در ماه های آخر حکومت دیکتاتوری آرژانتین که در جریان آن ده ها هزار نفر در سرکوب فعالان چپ به دست دولت کشته شدند، دوباره به کشورش بازگشت و گرچه در نهایت حکومت های نظامی در آمریکای لاتین، یکی پس از دیگری کنار رفتند، اما این خواننده با خواندن از مسائلی جهانی همچون جنگ، فقر، عشق و از دست دادن عزیزان، محبوب باقی ماند.

او که بیش از 40 آلبوم عرضه کرد، در سال 1994 در کلیسای سیستین (مقر رسمی اقامت پاپ، رهبر مسیحیان کاتولیک جهان، در واتیکان) آواز خواند و در سال 2002 در کارنگی هال در نیویورک و در تماشاگاه باستانی کلوسیوم شهر رم همراه با ری چارلز، از مشهورترین نوازندگان پیانو، برنامه اجرا کرد.

خانم سوسا سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد نیز بود و همراه با ستارگانی همچون لوچیانو پاواروتی، استینگ، و جون بائز خوانده بود.

او بخاطر فعالیت های هنری خود و همچنین فعالیت های بشر دوستانه اش به ویژه در امر دفاع از حقوق زنان جوایز بین المللی متعددی را دریافت کرد و از جمله در عرصه هنر در سال های 2000، 2003 و 2006، جایزه گرمی لاتین بهترین آلبوم فولکلور سال را دریافت کرد.

آلبوم اخیر او که "Cantora" نام دارد و مجموعه ای است از تصنیف های کلاسیک فولکلور آمریکای لاتین و با کمک خوانندگانی همچون شکیرا، فیتو پائز و خواکین سابینا خوانده شده نیز نامزد دریافت جایزه گرمی در سال جاری است که مراسم آن در ماه نوامبر برگزار می شود.

برگرفته از BBC

تغییر آب و هوا ، زندگی در آسیا را تهدید می کند

Align Centerنشست کنوانسیون تغییرات آب و هوایی سازمان ملل- سپتامبر و اکتبر 2009 ، بانکوک

تغییر آب و هوا بهای غذا، امنیت انرژی و تعادل جمعیت را در آسیا تهدید می‌کند

فیلیپین - مانیل
بر اساس ۳ مصالعه جدید که به‌وسیله بانک توسعه آسیا انجام شده است، تغییر آب و هوا تهدیدی اساسی برای غذا و امنیت انرژی در آسیا به‌شمار می‌رود که اگر نسبت به آن بی‌توجه بمانیم، موج فزاینده‌ای از مهاجرت به سوی کلان شهرها را به‌دنبال خواهد داشت.
نتایج اولیه این مطالعه‌ها، اخیرا در بانکوک و در حاشیه مذاکرات مربوط به پیمان جدید تغییرات آب و هوایی سازمان ملل متحد (UNFCCC) که جای‌گزین پیمان کیوتو خواهد شد منتشر شده است.
(پیمان کیوتو در سال ۲۰۱۰ پایان می‌گیرد.)
یافته‌های این مطالعات نشان می‌دهد که افزایش دما در آسیا موجب فقر بیشتر در منطقه خواهد شد و زنان روستایی کشورهای در حال توسعه بیشترین وابستگی را برای امرار معاش خواهند داشت، دسترسی آنها به منابع، محدود میشود و قدرت تصمیم گیری آنها کاهش خواهد یافت.
امنیت انرژی و غذای هر فرد آسیایی و به ویژه زنان که آسیب پذیرتراز دیگران هستند و در نتیجه بیش از دیگران مهاجرت خواهند کرد، با تغییرات آب و هوایی، تهدید میشود.
«معاون مدیرعامل بانک توسعه آسیا - اورسلا شفر پروس»
بیش از نیمی از کل جمعیت آسیا زیر خط ۲ دلار در روز زندگی می‌کنند و این گروه از مردم هستند که به کشاورزی دیم یا بارانی وابسته می‌شوند و زندگی آنها به شدت با تغییرات آب و هوایی دستخوش تغییر و تحول می‌گردد.


اطلاعات بیشتر را از این آدرس دریافت کنید.

جلیل کتیبه ای و یادداشت های سفر فرانسه

یادداشت های سفر به فرانسه به دلایلی ناتمام ماند و اینک تا هفته آینده امیدوارم که این کار ناتمام، پایان گیرد.

عکسی از مش صفر نقوی و جلیل کتیبه ای - هر دو متولد 1300 و هر دو عاشق علم کوه

مش صفر شاید خوش اقبال تر از جلیل است که هر روز چشم به دامنه سحر انگیز علم کوه میگشاید و جلیل که با رویای علم کوه و جادوی آن چشم به آفتاب بی رمق پاسائو میدوزد

صعود کامل دیواره شمالی آیگر

رابرت جاسپر آلمانی و راجر شِلی سوییسی اولین صعود آزاد را بر روی مسیر معروف ژاپنی‌ها بر روی دیواره شمالی آیگر را در ماه اوت امسال کامل کردند. در سال ۱۹۶۹ ژاپنی‌ها مسیری را تا بالای پر شیب ترین بخش این دیواره‌ی آهکی صعود کردند، البته با کمک ۲۵۰ پیچ.

راجر شِلی در حال صعود

رابرت جاسپر در حال صعود

رابرت جاسپر آلمانی و راجر شِلی سوییسی پس از پایان صعود

جاسپر و شِلی صعود خود را بر روی مسیر ۱۸۰۰ متری و سختی 5.13b در طول ۴ روز و با خطرهای زیاد از جمله ریزش‌های فراوان، به انجام رساندند و این پایان یک پروژه ۶ ساله بود که سرانجام در آخر ماه اوت امسال (۲۰۰۹) کامل شد و رابرت جاسپر و راجر شِلی مسیر ۱۸۰۰ متری ژاپنی‌ها بر روی دیواره شمالی آیگر را رد پوینت کردند.

این مسیر درست ۴۰ سال پیش به وسیله یک تیم ژاپنی صعود شد، مسیر یک خط مستقیم رو به بالاست که از یک کراکس و شیب دشوار ۲۰۰ متری بنام Rote Fluh عبور می‌کند ژاپنی‌ها برای این صعود ۲۵۰ بولت ۶ م‌م و ۲۴۰۰ متر تناب استفاده کرده بودند.

Japanese Directissima
First ascent: 15. July - 15 August 1969 by Imai, Kato, Kato, Negishi, Kubo, Amano
Grade: 6 A2; 1800m.
First free ascent: Robert Jasper & Roger Schäli 28-31/08/2009
Grade: 8a, M5, (10- UIAA); 1800m


شرح کامل این صعود را اینجا بخوانید.

من خانم‌های کوه‌نورد را کتک می‌زنم، پس هستم!!!

در هفته‌ای که گذشت ماجرای کتک زدن مژگان کمالی‌نژاد از کوه‌نوردان گروه کوه نوردی همت شمیران به وسیله یکی از مدیران این گروه تبدیل به مهم ترین موضوع کوه‌نوردی ایران شد، احتمالا این موضوع در هیات کوه‌نوردی استان تهران یا فدراسیون کوه‌نوردی ایران مورد بررسی قرار خواهد گرفت، اما چند نکته در این جا اهمیت طرح دوباره و دقت ویژه دارد.
۱- از اینکه مژگان کمالی نژاد به بیان فاش این حادثه پرداخت خوش‌حالم، چرا که یکی از آفت های جامعه ما همین لاپوشانی کردن هاست و از این دست دلیل آوردن ها که:
موضوع خانگی است و باید در خانه حل و فصل شود.
خانم با این کار آبروی خودت را می بری، هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد.
کاوه کاشفی عمرا اگر به این موضوع بپردازد.
از این اتفاق‌ها در همه باشگاه‌ها می‌افتد.
خانم با آبروی باشگاه بازی می‌کنی.
با نفوذی که دکتر مساعدیان در هیات تهران دارد قصه ماست‌مالی می‌شود.

۲- ببینیم در موارد دیگر در جامعه ایرانی چه کرده‌ایم و نتیجه چه شده است:

هنوز بیماری ایدز، بیماری غرب و آن طرف آب‌هاست.
شیوع آنفلوانزای پرندگان در ایران را انکار کردیم.
سرایت آنفلوانزای نوع ۱ را که همه‌گیری جهانی آن اعلام شده است، در کشور خود انکار می‌کنیم.

و از انتشار آمار درست مبتلایان و مهم‌تر از آن به آگاهی دادن بی‌پرده و صریح به مردم برای آشنایی به این بیماری‌ها و موارد شبیه به آن و هم‌چنین پیش‌گیری از آن اقدام نمی‌کنیم.

قاتل‌های زنجیره‌ای مانند آنی که به بهانه خرید و یا اجاره‌ی خانه به درون منزل می‌رفت و زنان خانه را می‌کشت به جامعه معرفی نکردیم تا مردم آگاه و هوشیار باشند.
خفاش شب که زن‌ها را می‌کشت و آزادانه در کشور سفر می‌کرد، تنها پس از آن که آخرین قربانی او با خوش شانسی از چنگ او فرار کرد، به جامعه معرفی شد.
و یا آن یکی قاتل مجنون که چند زن را در مشهد خفه کرد و ....

۳- لاپوشانی و مخفی کاری کمکی به ما نمی‌کند و تنها سبب می‌شود که مشکل دوباره و چند باره، اینجا و آنجا آشکار شود و چه بسا مثل همین بیمی که از ویروس آنفلوانزا داریم، آفت‌های کوه‌نوردی مخفی شده ما هم یک جایی، یک زمانی، یک جهش بدهد و مصیبتی بشود که عقل و فکر و تجربه و زور بازو و همه امکانات قدیمی‌ها و تازه‌کارها و هیمالیا رفته‌ها و نرفته‌ها هم نتواند چاره‌ای برایش بیابد.

۴- در بیانیه گروه همت می‌خوانیم که:

احتراما پیرو نامه درج شده سرکار خانم کمالی نژاد در وبلاگ کلاغها این گروه اعلام می دارد که متاسفانه مطالب نامه مذکور مغایر با واقعیت بوده است و قصورهای اخلاقی توسط طرفین درگیر انجام شده است که در گروه و در جلسات متعدد بررسی گردیده است و اقدامات تنبیهی مناسب از طرف هیئت مدیره گروه کوه نوردی همت شمیران اعمال شده است در صورت وجود ابهامات در رابطه با مسئله فوق هر یک از طرفین طبق درخواست رسمی می توانند از طریق هیئت کوهنوردی شمیران و یا استان تهران اقدام نمایند. در ضمن این موضوع قابل بررسی در وب سایتها و وبلاگهای مجازی نمی باشد .

نگاهی سرسری هم به این پاسخ یا بیانیه نشان می‌دهد که چه اندازه در تهیه و نگارش آن شتاب‌زده و بی‌دقت عمل شده است:
یک - این نامه در اصل خطاب به ریاست هیات کوه‌نوردی استان تهران یعنی آقای کاوه کاشفی نوشته شده است و فرستادن آن برای وبلاگ کلاغ‌ها برای انتشار آن در جامعه کوه‌نوردی بوده است.
دو - نوشته شده است که مطالب این نامه مغایر با واقعیت است و آن‌چه در ادامه نوشته‌اند، درستی مطالب مژگان کمالی نژاد را اثبات می‌کند.
سه - از همه جالب‌تر بخش پایانی پاسخ است که این موضوع قابل بررسی در وب‌لاگ‌ها نیست!!!
خوب گروه همت برای چه پاسخ به این ادعا را در وبلاگ کلاغ‌ها و آرام‌کوه لینک داده‌اند؟!!
و چرا تعدادی از طرف‌داران گروه همت وبلاگ‌ها را برای انتشار نظرهای بی‌ادبانه و توهین‌آمیز و فحش دادن به مژگان کمالی نژاد انتخاب کردند؟!!

از گروه کوه‌نوردی همت و برای گذر از این بحران، انتظار برخوردی متین و همراه با تفکر و احساس مسولیت و احترام نسبت به افکار عمومی جامعه کوه‌نوردی می‌رود تا صدور بیانیه‌ای پر از تناقض و باید و نباید و تکلیف روشن کردن برای جریان آزاد اندیشه‌ها در جامعه کوه‌نوردی.

و سخنی با مژگان کمالی نژاد و آنجا که در نامه خود نوشته‌است که:

بر طبق ضوابط اداره‌ی محترم تربیت بدنی مبنی بر جدا بودن فعالیتهای ورزشی آقایان و خانمها با اصرار تعدادی از نفرات گروه، (بر خلاف نظر بعضی از اعضای هیات مدیره برای مثال،مخالفت شدید آقای محمود آرین با کمیته ی بانوان)،از ابتدای سال جاری کمیته ی بانوان فعالیت خود را آغاز نمود که در همان ابتدای امر با وقایع پیش آمده عملاً این کمیته پس ازاستعفای اینجانب منحل شده و تا کنون جایگزینی برای آن انتخاب نشده است و همچنان حضور خانمها و آقایان درجلسات هفتگی و برنامه ها به صورت مشترک می باشد که این خود نیز خلاف مقررات موجود است.

باید گفت که طرح موضوع زنانه و مردانه کردن کوه‌نوردی، از اعتبار این اعتراض یا شکایت می‌کاهد، بعید می‌دانم که مژگان کمالی نژاد هم اساسا با این موضوع مشکلی داشته باشد، می‌دانیم که فقط برای کوه‌نوردی کردن خانم‌ها که پس از انقلاب ممنوع شده بود، چه تلاش‌ها شد و پس از آن هم زنانه و مردانه کردن کوه‌نوردی بود که یک خواسته غیر منطقی و غیر عملی بود و پرداختن به آن به عنوان تخلف گروه همت درست نبود و اشتباه بزرگ مژگان کمالی نژاد است.


پاک‌سازی منطقه بند یخچال انجام شد

برنامه ی پاک سازی بندیخچال، امروز بسیار خوب و با همیاری همه‌ی سنگ نوردان و کوه نوردان حاضر در منطقه انجام شد .از دور و بر پناهگاه شروین(تقریبا بالاترین نقطه ی بندیخچال) تا درختستان های چشمه جعفر، خوب پاک سازی شد.

در دیگر مسیرهای کوه پیمایی شمال تهران هم کم و بیش خوب کار شده است .


مژگان کمالی نژاد: فحاشی و درگیری فیزیکی در گروه همت شمیران

مژگان کمالی نژاد یکی از اعضای گروه کوه نوردی همت شمیران و عضو هیئت مدیره این گروه (ویا نماینده کمیته بانوان این گروه در هیات مدیره) در سال جاری ، در ایمیل ارسالی خود برای وبلاگ کلاغ ها ، به شرح وقایع و رویدادهایی تلخ و زننده در فضای داخلی و تشکیلاتی گروه همت شمیران پرداخته است . روایت او به فحاشی و درگیری فیزیکی و دیگر مسائل فرهنگی و اخلاقی در این گروه اشاره دارد. با توجه به اهمیت بسیار بالای این حادثه تصمیم به باز نشر این خبر در آرامکوه گرفتم ، امیدواریم روابط عمومی گروه همت شمیران و نیز هیات کوهنوردی استان تهران که این نامه خطاب به آنها نوشته شده است ، با احساس مسئولیتی شایسته ، نسبت به پاسخ گوئی و روشنگری افکار عمومی جامعه ی کوه نوردی کشورمان اقدام کند :

.

ریاست محترم هیات کوهنوردی استان تهران

با سلام و احترام

اینجانب مژگان کمالی نژاد عضو سابق هیات مدیره ی گروه همت شمیران (کمیته ی بانوان) بدینوسیله شرح وقایع اتفاق افتاده در جلسه هیات مدیره ی آن گروه در تاریخ 17/1/1388 را برای بررسی بیشتر و رسیدگی به شکایت خود، اعلام می دارم:

در تاریخ ذکر شده طبق رسم دائمی گروه، جلسه ی هیات مدیره بعد از جلسه ی رسمی که درآن بنده و آقای وحید حاج حسینی( کمیته فنی وقت) بر سر مسائل بانوان با هم بحث کرده و به نتیجه نرسیده بودیم، تشکیل شد.بحث بنده و ایشان در حضور بقیه اعضای کنونی هیات مدیره و چند تن از اعضای اسبق، در ساعتی که پاسی از شب گذشته بود ادامه پیدا کرد که درطی جلسه طبق عادت همیشگی آقای حاج حسینی مبنی بر فحاشی کردن، ایشان فحشی بسیار زننده و مخالف با نه تنها اصول اخلاقی بلکه مخالف با اصول اسلامی بیان کردند که با هیچ گونه عکس العملی از سوی دیگر آقایون حاضر در جلسه مواجه نشد. بنده با شنیدن این حرف اعتراض خود را صراحتاً بیان کرده ولی باز هم هیچ گونه تذکری از سوی اعضای هیات مدیره حتی دبیر گروه (آقای فریبرز روزبهانی)به ایشان داده نشد که بنده بعدها متوجه شدم اینگونه فحاشی ها دراین جلسات برای این نفرات امری عادی محسوب شده ولی به دلیل اولین حضور رسمی خود در آن جلسه، از عدم عکس العمل نشان دادن اعضای هیات مدیره نسبت اعمال مشابه فرد مذکور، کاملاً بی اطلاع بوده ام. ناگفته نماند که این اولین حضور رسمی نماینده ی بانوان در جلسه ی هیات مدیره ی آن گروه بوده است.

پس از اعتراض بنده و بی توجهی سایرین، جلسه بدون هیچ نتیجه ای پایان گرفت و بنده به دلیل شرکت در اردوهای تیم منتخب بانوان استان تهران مبادرت به گرفتن وسیله از انبار گروه نمودم که مسئول انبار نیز با موافقت خود در صدد دادن وسیله به اینجانب برآمد، در همین حین ناگهان آقای حاج حسینی برای تلافی کردن و اذیت بنده، جلو آمده و از دادن وسیله جلوگیری نمودند که بنده نیز برای توهینی که به شخصیت من شده بود به حالت قهر از پله ها پایین آمده و قصد رفتن را داشتم که مسئول انبار، آقای سعید حمیدی ،به دنبال بنده دویده و در را به روی من بستند که مانع از خروج شوند در همین زمان بنده علت سکوت ایشان و بقیه ی اعضا را در مقابل فحاشی وحرکات زشت و زننده ی آقای حاج حسینی جویا شدم که در حین صحبت بنده و ایشان، آقای حاج حسینی از طبقه ی بالا به پایین دویده و ناگهان به من حمله ور شدند (با پا لگدی به من زدند) آقای حمیدی در بهت فرو رفته بودند و هیچ عکس العملی نشان ندادند بعد از این حرکت، آقای حاج حسینی به فحاشی هایی پرداختند (که هرکدام از آنها از نظر حکم شرعی شامل حد می شوند)، از شنیدن صدای فحش های ایشان بقیه ی نفرات به درگیری پی برده و به سمت پایین دویدند در همین زمان بنده با صدای بلند گفتم که با الفاظی که به کار می بری شخصیت خود را نشان بده که ناگهان دوباره به سمت من حمله ور شده و مشتی را به سر من کوبیده و با چنگی که به صورت من انداختند کنار گوش من را زخم کرده و موهای بنده را چنگ کرده و از کنار درب خروجی تا جلوی درب اتاقی که جلسات عمومی در آن برگزار میگردد به همان صورت کشاندند در همین زمان بودکه بقیه ی نفراتی که از بالا به پایین رسیده بودند تازه از بهت زدگی بیرون آمدند و دوستان حیرت زده ام، من رااز زیر ضربات مشت ولگد وسر من را از داخل چنگال آقای حاج حسینی بیرون کشیدند.بنده در دم قصد فرار از مهلکه را نمودم که آقای حمیدی با بستن درب ورودی این امکان را دوباره از من گرفته ومن حتی امکان فرار از آنجا را نداشتم .زمانیکه بنده اصرار به خروج داشتم آقای سعید حمیدی همچنان در را گرفته بودند و مانع از خروج من می شدند (یعنی عملاً یک دختر را در دفترگروه آن وقت از شب در آنجا زندانی کرده بودند)ولی من با گریه فریاد می زدم در را باز کن تا من به خانه بروم سرانجام با کمک چند تن از دوستانی که آنجا بودند موفق به باز کردن در شده و توانستم خود را به ماشینم برسانم،

این زمان ساعت حدود 11:15 شب شده بود که خانواده ی من به دلیل گذ شتن پاسی از شب و بی خبری در اوج نگرانی به سر می بردند که بعد از تماس من و اعلام سلامتی قصد حضور در باشگاه را داشتند که با توضیح و توجیه دوستانی که در محل بودند از نگرانی آنها کاسته شد. به دلیل فشار عصبی شدیدوسردردو سر گیجه و افت فشار به خاطر ضرباتی که به سرم وارد شده بود یکی از آقایان به نام امیر گودرزی پشت فرمان نشسته واقدام به کمک به بنده نمودند.

به پیشنهاد یکی دیگر از آقایان حاضر در جلسه می خواستیم برای شکایت راهی کلانتری شویم که آقای ماکان عرفانی شماره ی آقای دکتر مساعدیان( سرپرست گروه )را گرفته و از ایشان خواستند که در آنجا حضور به همرسانند و با صحبت من را راضی کرد که به کلانتری نرفته و منتظر دکتر مساعدیان شویم.

بعداز حضورآقای دکتر، تمام نفرات هیات مدیره و حاضران تصمیم به اخراج آقای وحید حاج حسینی گرفته و صورت جلسه ای تنظیم نمودند.با صحبتهای آقای دکتر و دیگران من راضی شدم تا به کلانتری نرفته و موضوع را در همانجا حل و فصل نماییم.در انتها آقای دکترمساعدیان سر بنده را معاینه کردند و با نظر ایشون مبنی بر جدی نبودن ضربات ، به جای رفتن به دکتر و بیمارستان در آن ساعت ازنیمه شب ( 12 ) تصمیم به رفتن به خانه و از نگرانی در آوردن خانواده را گرفتم.

در جلسه ی بعدی هیات مدیره علی رغم میل باطنی خود، ولی با توجه به وظیفه ای که در مقابل اعضایی از گروه که به من رای داده بودند احساس می کردم حضورپیدا کردم. در آن جلسه به دلیل کمبود وقت قرار شد صحبت در مورد اخراج دائمی یا 3ساله ی آقای حاج حسینی، به جلسه ی بعدی هیات مدیره موکول شود که متاسفانه بعدها طبق عادت همیشگی اعضای این هیات مبنی برانجام ندادن مصوبات خود، هیچ وقت این صحبت انجام نشد و نیز علی رغم متن صریح آیین نامه ی انضباطی این گروه که نام فرد اخراج شده و علت اخراج آن باید به اطلاع هیات کوهنوردی استان تهران و نیز فدراسیون محترم کوهنوردی رسانده شود، به دلیل روابط دوستانه ی فرد خاطی با اعضای هیات مدیره و نیز سابقه ی طولانی و آبروی پدرفردخاطی، اعضای هیات مدیره تصمیم گرفتند که این مساله به صورت مخفی باقی بماند و فقط اخراج آقای حاج حسینی بدون ذکر دلیل و فقط درداخل گروه اعلام شود.(ناگفته نماند که این حکم نیز علی رغم میل اعضای هیات مدیره و فقط و فقط به دلیل اصرار و تهدیدهای بنده مبنی بر پیگیری قضایی انجام شد). بنده نیز به گمان اینکه حمایت اعضای هیات مدیره را دارا هستم و به پشت گرمی ایشان از شکایت خود صرفه نظر کردم بی خبر از اینکه به این اعتماد صادقانه خیانت خواهد شد.

ناگفته نماند که در اولین جلسه ی بعد از وقایع آقای حاج حسینی برای توجیه عمل قبیه خود نامه ای را برای هیات مدیره فرستاده بودند که بعد از قرائت نامه، تمامی نفرات به تخیلی و مضحکه بودن نامه اشاره کرده و بعدازبه سخره گرفتن، آن را بایگانی نمودند.

اکنون ظرف مدت کمتر از 3ماه که از این قضایا میگذرد و به گمان نفرات هیات مدیره ی این گروه، آب ها از آسیاب افتاده است نفرات این هیات طی نامه ای به رئیس هیات مدیره و بدون حتی کوچکترین صحبتی با اینجانب به عنوان تنها مضروب آن حادثه، تصمیم به بازگرداندن دوست خود نمودند و طی این نامه ذکر شده که گروه به وجود آقای حاج حسینی نیاز دارد(کسی که تمام اصول اخلاقی را به نهایت زیر پا گذاشته است)، ونیز در جلسه ای به صورت کاملاً نمایشی این نامه ی از پیش امضا شده نشان داده شد که من بازهم، نه تنها مخالفت خود را اعلام نمودم بلکه متذکر شدم که با برگشت ایشان بنده از سمت خود استعفا داده و مراتب را به اطلاع مراجع رسمی نیز خواهم رساند، ولی باز هم علی رغم تمام این قضایا این هیات با برگشتن آقای حاج حسینی که حتی یک بار هم به صورت رسمی و کتبی پشیمانی خود را اعلام نکرده بودند، موافقت نمود.

تخلفات هیات مدیره کنونی گروه همت به همین موارد ختم نشده و پیرو وقایع ذکر شده در پی اخراج آقای حاج حسینی که سمت کمیته فنی گروه را داشتند و بدون مسئول ماندن کمیته ی مربوطه از دو عضو علل بدل تنها آقای سعید طاهری به شرط تصدی بر کمیته ی فنی گروه، حاضر به همکاری شدند که طبق اساس نامه ی این گروه که در بایگانی فدراسیون محترم کوهنوردی موجود می باشد ،مسئول کمیته فنی می بایست در 3رشته ی کوهپیمایی سنگ نوردی و برف و یخ دارای درجه ی رسمی مربیگری باشد،که ایشان(آقای سعید طاهری)هیچکدام از شرایط مذکور و مداراک مورد نیاز را دارا نمی باشند ولی در حال حاضر به رای اعضای هیات مدیره و برخلاف ضوابط (بلکه از روی روابط) عهده دار این سمت خطیر می باشند که این نوع سهل انگاری هادر این گروه پیامدهای ناگواری در گذشته داشته (2 کشته در عرض 2 سال) و پس از این نیز خواهد داشت.

بر طبق ضوابط اداره ی محترم تربیت بدنی مبنی بر جدا بودن فعالیتهای ورزشی آقایان و خانمها با اصرار تعدادی از نفرات گروه،(بر خلاف نظر بعضی از اعضای هیات مدیره برای مثال،مخالفت شدید آقای محمود آرین با کمیته ی بانوان)، از ابتدای سال جاری کمیته ی بانوان فعالیت خود را آغاز نمود که در همان ابتدای امر با وقایع پیش آمده عملاً این کمیته پس ازاستعفای اینجانب منحل شده و تا کنون جایگزینی برای آن انتخاب نشده است و همچنان حضور خانمها و آقایان درجلسات هفتگی و برنامه ها به صورت مشترک می باشد که این خود نیز خلاف مقررات موجود است.

لازم به ذکر است، شرح ماوقع به اختصار در دفتر صورت جلسات گروه همت شمیران، بایگانی و قابل رویت می باشد.

بعد از پیگیری های اینجانب در داخل گروه که تا کنون کاملاً بی نتیجه بوده است و نیز اعلام استعفا به عنوان کمیته ی بانوان که آن نیز با موافقت آقای دکتر مساعدیان روبه رو شده و بی اثر جلوه کرده است، تنها و تنها مرجعی که بنده می توانم به دادخواهی خود در آنجا امیدوار باشم این مرجع ذیصلاح می باشد که علی رغم تهدیدهای انجام شده، مبنی بر بی توجهی بازرسان آن سازمان به این شکایت، بنده با ایمانی که به مسولیت پذیری و وجدان کاری شما زحمت کشان در این سمت دارم، مراتب شکایت خود ودرخواست رسیدگی به آن رامطرح می نمایم.

لذا خواهشمندم اقدامات مقتضی برای رسیدگی به این موضوع را که نه تنها برای اینجانب به عنوان یک خانم بلکه برای آبروی جامعه ی کوهنوردی ونیز جایگاه اسلام و وجدان در بین کوه نوردان خطرناک می باشد، برای استیفای حق و جلوگیری از پایمال شدن آن، مبذول فرمایید.

به پیوست متن استعفا نامه و همچنین آیین نامه ی انضباطی گروه ارائه می گردد.

با تشکر مژگان کمالی نژاد