آموزش کوه پیمایی

این هفته 5 شنبه 2 و جمعه 3 خرداد برای گروه آموزش کوه پیمایی پیش بینی کرده ایم
زیر نظر فدراسیون کوهنوردی



جواهرده


آخر هفته گذشته سر گذاشتیم به جنگل و کوه
ولی با اتومبیل

کوله پشتی پشت ماشین بود نه روی پشت من و بساط چای مهمترین محتوی آن
آرامش عجیب و بی سابقه ای رو تجربه کردیم
راندیم تا جواهرده
و راستی که چه جواهری است

نان مجلی و ماست چکیده رو به انواع کباب و چیزای دیگه براحتی ترجیج میدی
راستی اون بالا نیروی هوایی سرگرم ساختن یک جاده است که تا سماموس ادامه داره برای ساخت یک سایت موشکی و چه بسا با تمام شدن این جاده راه صعود به سماموس هم بسته بشه

علاقمندان بشتابند
























پسرخاله

یکی بود, یکی نبود ، زیر گنبد کبود ،
دو تا پسر خاله بودن

بعنی یکی شون پسر خاله اون یکی بود ولی انگار اون یکی نمیدونست
ولی بعدش اون یکی پسر خاله این یکی نبود

جونم برات بگه
پس چی شد
دوتا پسر بودن
یکی پسر خاله بودن

اون پسر خاله هه اسمش سیزیف بود
ننه پدیا میگفت از او به عنوان حیله گرترین انسان ها نام می برند چون نقشه های خدایان را فاش کرد، هنگامی که به آزوپوس خدای رود خبر داد که ربودن دختر وی کار زئوس بوده است. به همین دلیل زئوس تصمیم گرفت که او را مجازات کند و تاناتوس (مرگ) را نزد او فرستاد. اما سیزیف از پس او برآمد و به دست و پای تاناتوس زنجیر های محکمی بست که قدرت مرگ را درهم شکست. آن گاه خدای نیرومند جنگ (آرس) مرگ را از چنگ سیزیف نجات داد و از آن پس تاناتوس توانست دوباره به انجام وطایف خود بپردازد.

ننه پدیا یه روز دیگه میگفت که این سیزیف یه فرزند نامشروع هم داشته به اسم ادیسه ، یه بار هم یه کار بدی میکنه و مجازاتش میکنن که صخره ای بزرگ را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قله ای بغلتونه (به گمونم قله کالاپاتار که چند هزار متری بوده). و همیشه لحظه ای پیش از آن که به انتهای مسیر برسه، سنگ از دستش خارج می شد و او باید کارش را از ابتدا شروع می کرد. امروزه به همین دلیل به کارهایی که علی رغم سعی و تلاش بسیار هرگز به آخر نمی رسند کاری سیزیف وار می گویند یا به اون آدم میگن عجب سیزیفیه ها.

اون یکی پسره کوهنویس بود آخه قدیما که قلم و کاغذ نبود و خوندن و نوشتن تازه اختراع شده بود و مردم رو سر و کله همدیگه یا رو در و دیوار چیز مینوشتن اما این پسرخاله که یعنی پسر خاله نبود رو کوه چیز مینوشت و کاری به کار کسی نداشت.

پسرخاله سیزیف ولی هر کی تو روش میخندید فوری باهاش پسرخاله میشد میرفت خونه شون ، بعدم فکر میکرد خونه اونا عرق فروشیه ، مست میکرد و مزخرف میگفت ، فقط یه جا بودش که اون میگفت مثه مسجد میمونه وقتی میرفت آروم و مودب میشست و پسر معقولی بود. راستی یه جای دیگم بود که هر وقت میرفت با دمپایی می زدن می انداختنش بیرون.

این آخری ها حسین آقا که خیلی مودب بود تو روی سیزیف یه همچین بگی نگی یه تبسمی کرد و آقا سیزیف مثه برق و باد پسرخاله شد. از اینجای داستان دیگه سبک قصه نویسی ما مستند میشه مثه مستندای آقا سیزیف.

کوهنویس ما نوشت که 4 تا کوهنورد قله های اورست رو فتح کردن اونم از قول یکی دیگه یه عده اومدن به اعتراض که ای داد ای بیداد ، اورست مگه چند تا قله داره ، ای هوار ، دین و ایمون بر باد رفت.


سیزیف هم تو فکر پسرخالگی بود که گفت :

خب خوب است! همه چیزمان به همه چیزمان می آید! ... خبرمان به خبرگزاری مان! فدراسیون مان به روابط عمومی اش! ... انرژی هسته ای به حقوق مسلم مان! ... بقول بابای خدای بیامرزم خدا خر را شناخت که شاخش نداشت و الا که سه نقطه ی یک مادر مرده ای را پاره می کرد!

و ادامه داد که:

رراستی رضایی جان! من و دیگر دوستان ، بر حسب اتفاق راجع به اورست و کالاپاترا!! یک چیزهایی می دانیم و به همچین خبرهایی می توانیم بخندیم! ... ببین راجع به آن چیزها که خیلی چیزی ازش نمی دانیم ( مثلا بگیر اکتشافات هسته ای!) چه خبرهای مضحکی توسط این ایرنای سرکار تولید می شود که ما بدلیل همین جهل مان ، نمی توانیم به آنها بخندیم!

آقا یه عده هم برای پسرخاله کف مرتب زدند

کوهنویس چی گفت:؟

ضمن ابراز مراتب عذر ؛ ( اجالتاَ از طرف خودم محض حفظ و حراست از جان عزیزمان ) "قلل جانبی" را به خبر «ایرنا» اضافه کردیم تا به نوعی تصحیح شود ، امید که مقبول درگاه حضرات افتد!
... ولی خودمآنیم ، «ایرنا» و متعاقب آن ؛ بنده ی سراپا تقصیر { به زعم زعمای قوم ؛ روابط عمومی اشتباهی ! } ، عجب معصیت نابخشودنی و بزرگی را مرتکب شدیم !
... البت «ایرنا» خودش می داند و جد و آبادش (!) ، اما تو را به جان اورست و جغل قلل جانبی اش یا مجاوراش یا کناری اش یا پهلویی اش یا همسایگی اش یا این وری یا اون وری اش یا از جنس تمرینی اش یا تفریحی اش یا دست گرمی اش یا الکی اش یا هر چه که استاد عباث خان بفرمایند ؛ از معصومان این جماعت یکی پیدا شود ، شفاعت حقیر را بکند، بلکه استاد عباث خان و خاله زا Σίσυφος ؛ خبط فاجعه آمیز ما را از زیر سی بیل مبارکشان رد کنند ( هر چند از شانس کژ ما گویا ؛ این روزها سی بیل و چندخاکنداز هم مثل ریش و { ... } دیگر فایده ندارد و مدتهاست دیگر بر جمال جمیلشان رویت نمی شود !! ) ... وای شوخی شوخی ؛ یه وقت نکند ما را به بهای یک گاف {گناه} " آهنگر بلخ" بیاندازند جلوی « مستر یتی » ، پر کنده که بودیم ، سر کنده هم بشویم !!
به قول نن آقای خدابیامرزمان " عاقبت بخیر شی سر دار ورپریده " !!

مردم که اینو شنیدن و صحبت ریش و مخصوصا سبیل که شد گفتن الان کتک کاری میشه و شروع کردن ناخوناشون رو به هم سابیدن ، حالا نساب ، کی بساب

اما پسرخاله سیزیف مست پسر خالگی بود و انگار دوزاریش نیفتاد - البته اون زمونا دوزاری نبود مردم یه چیز دیگه فرو میکردن تو سوراخ تلفنشون تا بوق بزنه

سیزیف ول کن نبود:

رضایی جان! ... کجای ما به زعمای کدام قومی می خورد قربانت گردم؟ ... از قدیم گفته اند:خیز گربه فوقش تا پای کاهدان است! زور ما به همین کامانتی می رسد که می پرانیم!.... کدام زعامت برادر ؟! ... ریش و سبیل خودمان را هم دود داده اند رفته پی کارش!... ما را چه به کندن سر و این حرفها .. فدای آن دل نازکت! ... سر خودمان هم بر سرمان زیادی ست! ... راجع به "گاف" هم ، راستش فکر می کنم خیلی وقت است همه با هم آن را داده ایم! ... بنظر یک سی سالی می شود! لامصب هیچ جوره هم تصحیح نمی شود انگار! ...:))

فقط گفتیم "کالاپاتار" یک تپه ای ست که سگ های "گوراک شیپ" روی آن توی آفتاب لم می دهند تا توریست هایی که برای عکاسی آن بالا می روند نانی برایشان بیندازند! ... حالا اگر بالا رفتن از آن برای کوهنوردان ما فتح الفتوح است ، خوش بحال ما ایرانیان که این روزها فاتح زمین و آسمان (یک جا!) شده ایم!

کوهنویس قصه ما با زیرکی متلک لازم رو انداخت و بدجوری هم خورد تو فک پسرخاله:

پس ظاهراً جناب «خاله زا Σίσυφος »؛ حقیر سر و کله و دست و پا و ... تقصیر را به بهای دل نازکمان ، عفو قلندرانه ای فرمودن ؛ فک کن ؟!!

اما ای شکسته نفس ، ای مناعت طبع ، ای بزرگ منش ، ای فول هیمالیا نورد درک نشده ، ای همه فن حریف ، ای دایرکتور ، ای کمرا من ، ای قهرمان پرور ، ای مبرز ، ای ریش و سبیل دود داده ، ای کامانت ایسم ، آخ داش یادم می رفت ؛ ای «خاله زا Σίσυφος » ای ... آخه " چی صدا کنم تو رو ؟!" ؛ گویا این بندگان خدا ؛ اغلب " بازنشسته " بودن (البت با عبارت "با زن نشسته" اشتباه نشود خدای ناکرده شما هم مث ما "گاف" بدین ! ) که با کلی همت و امید و آرزو و بدرقه و سلام و صلوات و ... رفتن تا این جغل قله ی جنب اورست یعنی ؛ "کالارپاتا" به ارتفاع حدود 5545 متر که امر فرمودین و متذکر شدین از این پس " تپه " خطابش کنیم رو صعود کنن . آخه قربون اون مرام یونانیت برم ؛ واسه سن و سال چندتا پیرمرد ، رنج این سفر و این جور تپه نوردی ها هنره دیگه ، نیست ؟! خب جو گیر هم بشن طبیعیه !

... راستی دادا ! یه چندتا از رفقای دب اکبر ما بعض شما نباشه جوون و رشید و مشدی (!) ، مقدار معتنابهي تخمه و پسته و چيپس فلفل نمکي و ماست موسير و لوبيا و کالباس و خيارشور و بادام زميني و قس عليهذا تهیه کردن قراره برن تعطلات آخر هفته همین تپه ماهور گوگردیه « دماوند » ( این جغله هم فقط صد و بیست سی متر بلندتر از کالارپاتاره !! ) اون بالا واسه منزل و بر و بچز ؛ تابی ببندن و کبابی سیخ کنن و خلاصه تفرجی و ... و شاید هم به باور تا امروز خامشان یا خاممان (جهت اخذ گواهی صعود قله )؛ فتح و فتوحی کنند ، به شاهد عکسی ! ... مع الوصف ؛ می گم ما که تپه نورد نیستیم ، شما که رفتی و از فراز تپه ها خبر داری ؛ سگی ، گربه ای ، سیمرغی(!) ، جک جونوری ، چیزی اون بالا نیست ، بگیم رفقا نون بیشتر ببرن ، یه صوابی هم کنن ؟!!


پسرخاله تازه تازه مطلبو گرفت :

مانده ام چه بگویم رضایی جان! ... ر استش من که روسیاه عالمم! .. ولی از شما بعید بود چنین پاسخی! ...شما و فرار کردن از پاسخ با هجو دیگران؟؟ ... ای وای بر من! ...
راستش "فول هیمالیا نورد و همه فن حریف بودن این حقیر" خود بحث دیگری ست که به وقتش به آن خواهیم پرداخت! .. بنده البته همین جا از این که مرا مورد "تفقد" (!!) قرار دادید از شما تشکر می کنم و انشا الله تعالی به نحو مقتضی از خجالت تان در خواهم آمد! ... ظاهرا شما از آنهایی هستید که بنده را خوب می شناسید.

اما راجع تپه بودن کالاپاتار و سگ های مذکور، تمثیل و تمسخری در کار نبود! .. آنجا واقعا" تپه ی صد و خورده ای متری بالای گوراگ شیپ (آخرین آبادی در مسیر اورست) است ، و این عزیزان(سگها) واقعا آن بالا می پلکند! می توانید بعد از پایین آمدن از دماوند و تناول چیزهایی که فرمودید ، بلیطی ابتیاع نموده ، بروید و ببینید!
در مورد بازنشستگان هم ، آشکار است که آنها هم مثل من و شما حق زندگی و ایضا " ابراز وجود" دارند! ...

و صد البته "هر چیز به جای خویش نیکوست" قربانت گردم! ...سخن بر سر آن است که این ابراز وجود برای هر کس در حد و اندازه های همان "وجودی" باشد که دارد! ... و انشاالله تعالی مشمول تورم سیاسی عبادی اقتصادی رایج در میهن عزیزمان نشود! ...
خدا میهن عزیزمان را روز به روز قدرمند و شکوفاتر از پیش بگرداند. چشم دشمنان کور! انشاالله.



حالا دیگه کوهنویس ول کن نبود

جناب «خاله زا Σίσυφος » ؛
به هر حال جای بسی امید و در عین حال شگفتی است که در حد همین یک عبارت کوتاه پذیرفتید که ؛ "در مورد بازنشستگان ، آشکار است که آنها هم مثل من و شما حق زندگی و ایضا ابراز وجود دارند " !! و این مستغنی از هر توضیح دیگری است مگر همان خبط " ابراز وجود " شان که به نوبه خودم ؛ از اظهار فضلتان در رابطه با شرایطش بی نهایت سپاسگزارم ! من یکی که اندکی از خواب سنگین غفلت بیدار شدم ( از این پهلو به آن پهلو ) و آدرس گرفتم وقتی کاملا هشیار و بیدار شدم کجا باید و کجا نباید وجودکم را ابراز کنم ! فقط کاش به گوش همه ی تپه نوردان عزیز اعم از شاغل و بازنشسته بر فراز اقصی نقاط پست و بلند ، بوِیژه ؛ تپه های داخلی و خارجی رسانده شود ، که حد و حدود خود را در " ابراز وجود " بسنجند و اگر قوه تشخیص ندارند غلط می کنند اصلا " وجود " دارند که " ابراز " شوند !
ضمنا فرمودین ؛ "ظاهرا شما از آنهایی هستید که بنده را خوب می شناسید " بله به نکته خوب و ظریفی اشاره کردید !! هم ظاهرا و هم عمیقاً شما را می شناسم ، و نیازی به مدارک معمول و مورد نیاز شناسایی وجود پرشور شما در عرصه های مختلف نیست !! به ویژه با مهارت ، ذوق و توانمندی های دشمن کور کن و در همین راستا "ابراز وجود" های شما در وبلاگ مشترکتان و آن کامانتهای برازنده یتان التفات دارم !!
بی صبرانه مشتاق " به نحو مقتضی " شما هستم تا هی از خجالت هم به درآئیم !!
پس " ابراز وجود" تان مستدام !!

پسرخاله دیگه الان دوزاریش قشنگ افتاده:

ای داد بر من! ....
جانِ رضایی، من که بقول خارجی ها "کام فیوز" کردم! .. این خنگ بودن من میشه مایه دردسرم بوده!
و نفهمیدم در مطلب اخیر این عناد شما با بنده بر سر چیست؟ ... شما که احتمالا جزو آن تیم بازنشسته گان محترم نبوده اید؟ .. بوده اید؟ .... شاید هم عضو "سندیکای حمایت از حقوق بازنشستگان اصفهان و حومه" هستید؟ .. هستید؟؟ ... به هر حال نفهمیدم! و امیدوارم این نفهم بودن من را بر من ببخشایید!

در مورد بیرون آمدن از خجالت هم ظاهرا" شما دارید پیش دستی می کنید! .... ای من به قربانتان! ... استدعا دارم تا آن "زمان مقتضی" کمی صبر پیشه کنید و اجالتا" از تاثیرات درمانی آب سرد غافل نشوید! ...

از ابراز وجود این بنده ی کمترین در دنیای مجازی گفتید! ... والله شما را نمی دانم ، اما من روسیاه ، از ابراز وجود در دنیای حقیقی چه خیری دیده ام که از اینجایش بخواهم ببینم؟؟ ...

نه جان عزیزت! آخر فحش خوردن و پرچم شدن خشتک مبارک هم شد ابراز وجود؟؟ ... همین بالا، "کوهنورد" عزیزی شما را از دهان به دهان شدن با من بر حذر داشته! ... شاید هم من مازوخیسم حاد گرفتم و فحش خورم ملس شده؟! .. شما دکتر خوب سراغ ندارید؟ ...
شاید هم "کالاپاتار" هشت هزار متر بوده و من بدلیل مازوخیسم از آزار دادن خودم خوشم آمده و قبل از اینکه بازنشسته شوم تا هشت هزار متری رفته ام و نفهمیده ام؟! ... به جان رضایی "کام فیوز" کردم! ... تو را به خدا به دادم برس! فکر کن من هم یکی از همان بازنشستگانم!

راستی! این اسمی که از من آن بالا می نویسی " خاله زا ... چی چی!" به روسی ست؟؟ .. چیست؟ .. شاید هم فارسی ست؟! .....نکند من دیگر فارسی هم نمی فهمم؟؟؟ ...... وای که بخدا من کام فیوز کردم!!!!

از اینجا به بعدش دیگه راحته

کوهنویس :
عجب ! حالا من اشتباهی (!) بودم و هستم و شما لطف فرمودین ، روشنم کردین ، اما جنابعالی که باید جنس و قیمت و شان و شخصیت و جایگاه و مرام و مسلک خود و مهمتر نام و عنوانی که برمی گزینید را بهتر از من بدانید ؛ برای نمونه ؛ سیزیف ( به یونانی Σίσυφος و به لاتین Sisyphus ) قهرمانی در اسطوره های یونانی است که ... که من هم با اصل عبارت خواستم مرام یونانی شما و عنوان شما را پاس بدارم ! واقعا نمی دانستید ؟! ... حالا این زیاد مهم نیست ! نمونه های مهمتر دیگری از ابعاد وجودی خود را در کامانتهای سایرین ( از جمله ؛ همین بالاتر ) و چند وبلاگ نام آشنا می توانید جستجو کنید که ما بیشتر از همین طریق با شما آشنا شدیم !!!

- اشکال نگرش شما و امثال شما اینست که هر کس پاسختان را داد دچار توهم دشمنی و عناد او با خود می شوید ! در رابطه با این شبه گفتمان "کامانتی" (که خوشبختانه تاکنون به مرحله لگدمان ورود نیافته ) ؛ توضیحی را لازم دانستم که با ادبیاتی شبیه خودتان که به گمانم با آن خو گرفته اید و بهتر درک می کنید بدهم که خوش باورانه فکر می کنم تفهیم شده اید و "کام فیوز" هم از آثار همان است !! باقی قضایا نیز پرداختن به حواشی بی ربطی است که معمولا برخی برای " ابراز وجود " سرشان درد می کند حسابی به آن متوصل شوند !

پرده آخر ؛
- در کمال تأسف ، پزشک حاذقی برای دردها و {...} هایی که در مورد خود به آن اشاره داشته اید سراغ ندارم ، و فقط می توانم برای شما آرزوی سلامتی عاجل کنم !

والسلام علي من اتبع الهدي


پسرخاله زد به صحرای کربلا:

نه! .. نه دیگر! .. نشد! ... بقول شاعر:

بگفتم غلامم ،که تن پوشی ام!
نگفتم غلامم، که بفروشی ام!

برادر عزیز! .. اگر قرار به صحبت از "امثال ما" و "امثال شما" باشد ، که قصه اش سر دراز دارد! .... و این نه نبرد و آوردی ست که بخواهد در صحنه کوچک وبلاگ سرکار به سر انجامی رسد! ...

برادر عزیز! .. ... امثال من نه به یونانی(!!!Σίσυφος) می گو یند نه به عربی! (من اتبع الهدي!) .. .. امثال من به فارسی می پرسند و به فارسی از امثال شما پاسخ می خواهند! ..

امثال من ، در همه ی آن چیزها که امثال شما در مصادر امورش هستند و از پاسخ دادن و مسئولیت پذیرفتن طفره می روند، می پرسند!
و جوابشان یا پوزخند است یا فرومالیده شدن یا محبس و یا به طریق اُخری بر دار رفتن و مثله شدن! ....

امثال من همه جا بسیارند و از امثال شما می ترسند! ...
چون امثال شما به مدد قدرتی که از همین مردم غصب کردید به تازیانه شان می گیرید و به سکوت شان وا میدارید!

امثال من حتی از نوشتن نام شان در صفحه ای که به نام شماست می ترسند! .. امثال من عقوبت دیگران را می بینند و خاموش می شوند! .. خاموش می شوند تا کمی بیشتر زندگی کنند!

امثال شما حالا دیگر از کیفوری قدرت ، حتی قوانین فیزیک را دوباره می نویسند! و عرصه های مکشوف جغرافیا را دوباره کشف می کنند! ... امثال شما با آنچه متعلق به امثال من است برای خود "وجودی" قائل می شوند و به امثال ما .. و به همه ی دنیا! فخر می فروشند!

امثال من از امثال شما می ترسند! ... برای همین به کنایه می گویند و به طنز می پرسند! ... امثال شما همه چیز را در ید خو یش دارند! ... اموال زمین را! .. آیه های آسمان را! .. قانون خدا را! .. حق انسان را! ..... پس باید که از آنان ترسید

امثال شما هیچ مخالفتی را بر نمی تابند! ... امثال شما از تبار همانها هستند که در قرون وسطی برای متمردین هیمه های آتش می افروختند! ... حتی برای گالیله ای که تنها گفته بود زمین می چرخد!!!

کار امثال شما را نمی شود کوچک کرد! چون این خودتان هستید که با کوچک کردن کارتان ، کوچک می شوید!

برای شما بام دنیا اورست نیست! .. قله ایست که شما آن را صعود کنید!
برای امثال شما شکست در هر جنگی ، پیروزی ست!
برای امثال شما همه چیز تنها وسیله است! ... حتی آدمیان! حتی کوهها!
حتی نبردها! .. حتی کشته ها!
....

یه عالمه شعر .....

بر قله های رفیـــــــع افتخار همچنان کیفور بمانید و باد بیندازید در گردن ستبرتان
اما بدانید که "در" تا ابد الاباد (چنان که می پندارید) بر همین پاشنه نخواهد چرخید!
والسلام و .... فلان!!!


کوهنویس داستان ما در اینجا صربه نهایی را به قول یونانیان قدیم fatality
وارد کرد

-ظاهرا کماکان در "کام فیوز" به سر می برید و حتی وضع دارد وخیم تر هم می شود ! « اللهم اشف کل مریض » ! ترجمه ی قابل فهم فارسی : "خداوندا ! همه بیماران را مداوا کن " !

-فرمودین ؛ " ... نه به یونانی و نه به عربی می گوئید ... فارسی می گوئید و فارسی جواب می خواهید " ! ما که خوشبختانه چنین ادعای خوشمزه ای نداریم ، اما سعی می کنیم پاسخ شمایان را تا حدی که اندکی تفهیم شوید ، بدهیم که باز هم یادآور می شوم ؛ متاسفانه "کام فیوز" از عواقب آن است !! اما چه جالب ؛ یا ما ریشه عربی و یونانی عبارات را نمی دانیم یا شما به نفع خودتان آنها را فارسی محسوب می کنید !! از اسم اصلی شما در کارت ملیتان (!) که ریشه ی تمام عربی دارد و نام مستعار "کامانتیتان" که ریشه ی تمام یونانی دارد بگذریم ، در همین چند "کامانت" بالا مرور کنید ؛ از واژه ها و ادعیه تمام عربی کم بهره نبرده اید ؛ " والله " ، "فتح الفتوح" ، " ابد الاباد " ، " انشا الله تعالی " ، " والسلام " و ... !

- حالا عمیقاً ؛ اطمینان پیدا کردم شما چون امثالتان به « توهم » "دشمنی" و "عناد" بنده دچارید و آنقدر وضعتان بحرانیست که «هذیان» هم می گوئید ! خدا کند کارتان در این مدل متوهمانه ی " ابراز وجود " به راه رفتن شبانه در خواب نیانجامد ، مخصوصاً از فراز "تپه " ای بالای پنج هزار متر چون « دماوند » !!!

به من و امثال من با غلیان احساسات ، طنازانه و شاعرانه { ميرزاده عشقی } و چاشنی ؛ قید سفسطه و مشهورات عوام فریبانه و پز منورالفکری ،التفات فرمودین ؛ که ربط و صدق و صحت و سقم آن را ، در مورد نقش حقیر به روز داوری می سپارم ! خب البته از یک " کام فیوز " ، "متوهم" ، "هذیان گو" انتظاری جز اباحه گری و شکاکیت نیست ؛ اما در همین حد بدان که شما و امثال شما ( به ویژه آن استحاله شده ی معروف ! )، مصداق بارز « خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو » اند و من و امثال من در جهاد جنود عقل خودمان و جهل خودمان ، مبتنی بر اعتقادات و ارزشهایمان که مرام و مسلک ماست ، به مدد خدای عزوَجل مصداق « خواهی نشوی همرنگ ، رسوای جماعت باش » هستیم ! حاکم هر که باشد (!) ، فارغ از هر نقاب و حزب سیاسی و جهات چپ و راست ، اصولگرا و سوسولگرای افراطی و ... ؛ بر این «جهاد اکبر» پایداریم !! "خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد" ! ... و چه افتخاریست که در این کارزار، رسوای جماعتِ تو و امثال تو باشیم !

- می دانی خاله زا Σίσυφος ؛ مشکل تو از ابتدای این بحث و افروختن هیمه های آتش برای صعود آن "بازنشسته " های ارجمند ، افراط در نوع " ابراز وجود "شان ، "گاف" « ایرنا » یا "روابط عمومی اشتباهی" ، نبوده و نیست ! برآشفتگی تو و امثال تو در مواجه با چنین اتفاقاتی که همیشه بوده و تداوم خواهد داشت ؛ ریشه در بنیان های اعتقادی و خط و خطوط سیاسی دارد و بس و این تکلیف من و امثال من را با پارازیت های معمول و عادی تو و امثال تو شفاف می کند !


بالا رفتیم ماست بود قصه ما راست بود
پایین اومدیم دوغ بود  قصه ما دروع لود

قصه ما به سر رسید
کلاغه به خونش نرسید؟ چرا رسید!

جلسه اردیبهشت 87 انجمن

جلسه اردیبهشت ماه 87 انجمن روز 4 شنبه هجدهم برگزار شد . این جلسه با وجود اینکه از مدتها قبل برنامه ریزی شده بود و با توجه به فاصله دو ماهه از اسفند تا اردیبهشت در حالی که می توانست یکی از بهترین نشست های انجمن باشد ، عملا به نمونه کامل بی نظمی ، بی برنامگی و آشفتگی تبدیل شد.
اول باید توضیح داد که پوستر زیر توسط انجمن تهیه نشده است و بوسیله مجریان تلاش برای صعود به نانگاپاربات طراجی و منتشر شده است و خوب یک سوال برای ما بوجود می آید که معرفی اصلی برنامه چه زمانی و کجا خواهد بود چون این یک پیش معرفی است و یا این همان معرفی برنامه بود و در این صورت بهتر بود میگفتیم اعلام برنامه تلاش برای صعود به نانگاپاربات ، خوب اشتباه چاپی و یا غیر چاپی پیش می آید مثل پلاکارد پارچه ای باشگاه دماوند که در ورودی سالن و پشت پنجره نصب شده بود و یک را اضافه داشت.

 

اگر به یاد داشته باشید ابتدا موضوع جلسه مربوط بود به نکوداشت بیژن فرهنگ دره شوری و اعلام برنامه نانگا پابرات و بعد بخش اول یعنی نکو داشت حذف شد و گزارش پوریا محمدی و گفتگو درباره نمایشگاه عکس دماوند  بوسیله علی قلم سیاه جایگزین آن شد .

و در روز نشست یعنی 18/02/87 متوجه شدیم که آقای قلم سیاه به خارج از کشور سفر کرده و گزارش پوریا محمدی آماده نیست و کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری قبل از حضور پشتیبان مالی خود به روی صحنه نخواهند رفت .

 

خوب از 5 تا 7 چکار کنیم ؟
قبلا به دلیل تاخیر همیشگی در شروع برنامه تصمیم گرفتیم که از 0500 تا 0530 به دیدار و گفتگو و پذیرایی اختصاص یابد تا هم وقفه ای در اجرای برنامه های نشست برای پذیرایی پیش نیاید و هم بتوانیم جلسه را سر ساعت شروع کنیم ، این بار پنج و سی دقیقه عصر .
حدود ساعت 6 حاضرین به سالن فراخوانده شدند و خوب مجری باید آسمون و ریسمون ببافد تا سر و کله پوریا محمدی پیدا شود و یا نوبت اعلام برنامه نانگا پاربات برسد . دعوت از عباس محمدی برای صحبت هم کارساز نیست و آچار فرانسه می خواهیم تا این پیچ را برای ما سفت کند و یا شل کند و افشین یوسفی روی صحنه حاضر است : یک کار بدون آمادگی و دستوری ، آن گونه که افشین گفت ، فیلم از پیمایش غار نمکدان می تواند سر حاضرین را خوب گرم کند.

 

چرا ؟

 

نغمه ناگوار خوشگوار است
آن چنان با بی نظمی ها و ناهنجاری ها خو می گیریم که دیگر دیر کردن ، بد قولی ، بی انظباطی و بی برنامگی نمک زندگی ما شده است و ناهنجارها به هنجارهای ما بدل می شوند .

 

خوب البته این تجربه درسی داشت چون در هربرنامه ای ممکن است پوریا محمدی آن سروقت نیاید و علی قلم سیاه آن اصلا نیاید و پوریا محمدی آن مقدار زیادی حرص بخورد و عصبی شود و ناراحت که عده زیادی منتظر برنامه او هستند و علی قلم سیاه آن اصلا حرص نخورد و ککش هم نگزد که بخواهد یک اطلاع خشک و خالی بدهد و آن جماعت منتظرکه علاقمند به کوه و کوهنوردی هستند هم میتوانند استامینوفن بخورند و یا تخمه بشکنند .

 

درس اول

همیشه باید با علی قلم سیاه نشست خود در تماس پیوسته باشید تا اگر یکباره سوار هواپیما شد و به خارج از کشور سفر کرد جعفر نژاد نشست مجبور نشود برای حاضرین شعبده بازی کند.

درس دوم

در این نشست ها حتما باید دست کم یک جایگزین و یا برنامه رزرو آماده داشت تا در صورت نیاز اجرا شود .

 

درس سوم

این درس خیلی قدیمی و تکراری است و همه آن را بلدند ولی همیشه هم در آن رد می شویم ، ما همیشه باید نور سالن ، صدا ، پروژکتور و دیگر عوامل فنی را از قبل بررسی کنیم تا همه چیز درست کارکند و فیلم پوریا محمدی که برای آن تا 9 شب نشستیم  وسط کار یکباره قطع نشود .

قبل از شروع نشست باید برای آن وقت گذاشت ، خوب بریم ببینیم چی میشه ، این درس را خرداد هم امتحان می دهیم و قول میدهم که بازم رد میشیم .   

 

درس جهارم

 

 

نشست های ماهانه انجمن علاوه بر فرصت گزارش دیدن و شنیدن و 3 ساعت روی صندلی نشستن ، زمانی است برای دیدار دوستان ، برای گپ زدن و تعریف کردن و گفتن و شنیدن .
گفت و شنیدها گاهی به سرو صدا و همهمه ای بلند تبدیل می شود و خوب این را نمی شود و نباید حذف کرد فقط کافی است تلاش کنیم و به یکدیگر توصیه کنیم کمی آهسته تر صحبت کنیم و آرام تر بخندیم ، با احترام و مودبانه.
اما اگر یه آقای عصبانی که نام او را رضا سلطانی میگذاریم و او در باشگاه آرش از دوران باستان و کمی بعد از انقراض هخامنشیان عضو باشد ناگهان پیدایش بشود و شروع کند به عربده زدن که:

آقا بفرما بیرون صحبت کن ، خانوم ساکت باش برو بیرون !! ، آقایون بفرمایین ، خانوما بفرمایین!!


به این آقا باید چی گفت ؟

کاسه داغ تر از آش ؟

فرد محترمی که مقداری حرف زدن بلد نیست و داد زدن خوب بلد است ؟

فردی که نگران آنهایی است که روی صحنه حرف می زنند و فیلم و اسلاید نمایش می دهند و همین طور نگران آنهایی است که روی صندلی های سالن نشسته اند و می بینند و گوش می دهند ؟

 

فردی که فکر می کند باید سر کوهنوردان عربده زد و داد کشید و آنها را ترساند و ساکت کرد ؟

فردی که عضو باشگاه آرش است ؟ و یا دماوند ؟ و یا هیچکدام ؟ و یا هردو ؟

آیا او فکر می کند که ما سربازیم و او فرمانده ما و او حق دارد بر سر ما داد بکشد ؟

آیا او می داند که انجمن کوهنوردان ایران یک سازمان غیر دولتی است برای جمع شدن علاقمندان به کوه، طبیعت و کوهنوردی؟

آیا او و اویان می دانند که اعضای یک سازمان مردم نهاد مثل انجمن برای کار داوطلبانه آماده شده اند ؟

آیا اویان می دانند که اجازه ندارند و نمی توانند حق کار داوطلبانه اعضاء را از آنان سلب کنند ؟

آیا او و دیگرانی مثل او در باشگاه آرش و یا در باشگاه دماوند اجازه دارند حق فعالیت و کمک داوطلبانه من را سلب کنند ؟

 

خوب یک داد زن را که البته نیت خیر داشت بردیم در یک باشگاه قدیمی کوهنوردی عضو کردیم ، اسم این کار فانتزی است .اما همه چیز فانتزی نیست ، برمی گردیم به واقعیت ها

دو تجربه   گزارش فریدیان از صعود به K2 در آبان 86 و اعلام برنامه نانگا پاربات در اردیبهشت 87 و استقبال پرشور عنلاقمندان .

 

حضور چهره های شاخص کوهنوردی انگیزه بیشتری برای شرکت در نشست های انجمن ایجاد میکند.

انجمن کوهنوردان باید در درجه اول به کوهنوردی بپردازد ، توجه به محیط زیست ، طبیعت  و حیات وحش البته غیر قابل انکار است ولی آنچه این سازمان را و علاقه مندان آن را به یکدیگر نزدیک می کند کوه است .

انجمن برای ماندن باید زمینه حضور و فعالیت داوطلبان را فراهم سازد.

انجمن باشگاه کوهنوردی و یا حزب نیست.

انجمن ایدوولوژی و دین و مذهب ندارد.

انجمن جای فرمان دهی و یا فرمان برداری نیست.

انجمن باید برای بهره وری از داوطلبانی که آماده کمک به اویند سازمان دهی شود.

و.... شما دوستان چه میگویید؟؟




قانون در کوهستان





این نام کتابی است که اخیرا بوسیله مهری جعفری (بی هیچ ترسی از جاذبه زمین) نوشته شده و نشر مشکی آن را منتشر کرده است.

در این کتاب مهری جعفری (وکیل پایه یک دادگستری و کوهنورد )  به بررسی حقوقی مسوولیت افراد در برنامه های کوهنوردی پرداخته است.

خواندن این کتاب را به گروه ها و باشگاه های کوهنوردی و همنوردان خود توصیه کنید.

 

میخ را بکوب


عکس از آرام کوه - دره آب نیک

میگویند که نرود میخ آهنی در سنگ
خوب نرود که نرود
لابد میخ خراب بوده!
یا لابد میخ را بلد نبوده اند چطور بکوبند!
یا فانوس را خوب نگه نداشته اند!
عاشقان طبیعت اما
میخ خود را اگر نرود در سنگ
لاجرم فرو میکنند در درخت

قربان جگر پاره پاره ات !
قربان دل سوخته ات شوم!
ای دوستدار طبیعت ! ای عاشق سبز !



بگذار تا بمیرم!! یا عملیات نجات خفن



از بخش نظرهای آرام کوه ، کلاغها و سرود کوهستان


طنز شیرین کوهنورد خفن که گویی از حال و هوای جامعه کوهنوردی ایران خوشحال نیست ، خواندنی است


آقا ثابتی ازت دلخورم ولی شمام در جریان باش
سال دیکه بنویس خفن رفت ، آقا فرشیدم اگه کمک نکرد بدون من خودم گفتم ، گرفتی؟ دیگه واسش قصه ننویس که آقا فرشید ول کرد ، نگشت

آقا فرشید سلام
یعنی آقا فاریابی یه وقت با اون آقا فرشید اشتباهی نشه ، اون آقا فرشید که خیلی بی معرفته یعنی یه بار هم که شده ما رو آدم حساب نکرد ، اما شما خدایی خیلی باحالی ، آخر مرامی ، عین کاظم.
خداییش کی پا میشد تو این برف دنباله این آقا کریم بگرده ، خدا رحمتش کنه راحت شد از دسته این جماعت
همین آقا ثابتی ببین ورداشته گیر داده که آقا چرا ول کردی ، نگشتی بیشتر
آقا ثابتی کریم مرد ، دنبال چی بگردن ، عوض تشکرته؟
آقا فرشید من امسال میخام بیام تو منطقه شما
همونجا که زنده هارو میگیرن میبرن پاسگاه
همونجا که مرده هارو ول میکنن به امون خدا تا چوپونا پیداشون کنن
آقا فرشید زمسونی میام
بی تجهیزات
بی کرامپون
بی قطب نما ، بی نقشه
جی پی اس هم که عمرا - من و کاظم دنبال این سوسول بازیا نیستیم
آقا میخام بهمن بزنه ببرتم ته اون دره
اما به قرآن مشغول زمه ای اگه بخای گروه نجات واسه من درس کنی.
به ابوالفضل اگه بخای تو کوه دنبال من بگردین
بعدشم بیان بگن آقا فرشید چی و چی و چی
آقا میزاری من لای برفا یخ بزنم تا چوپونا سال دیگه پیدام کنن
شد؟ دست درد نکنه

فقط نگرانم
نگرانم شیش ما زیر برفا بمونم بازم نمیرم بسکی خفنم
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سال دیگه ارومیه میام پیشت
آقا فرشیدم قول مردونه داده عملیات نجات برام ترتیب نده



نشست شصت و شش (اردیبهشت هشتاد و هفت )  انجمن کوهنوردان


موضوع:
1- دیدار و پذیرایی * 30 دقيقه
2- گفتگو درباره ی نمایشگاه عکس دماوند * علی قلمسیاه * 30 دقيقه
3- گزارش نخستین پیمایش کامل زمستانی خط الراس کالاهو * پوریا محمدی * 60 دقيقه
4- پیش معرفی برنامه تلاش برای صعود قله نانگاپاربات * لیلا اسفندیاری * 60 دقيقه

زمان: چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه 1387 از ساعت:17 تا 20

مکان:خیابان ویلا،نبش چهارراه ورشو، ساختمان تشکل های غیر دولتی، سالن آمفی تئاتر2

صعود به خرسنگ


روز جمعه 13 اردیبهشت 87 به قله خرسنگ صعود کردیم
این صعود به خاطر آشنایی و آمادگی پیشین با بخشی از مسیر صعود به جوپار (خرداد 87) از مسیری غیر متداول انجام شد.
معمولا در این فصل مسیر از بالای چشمه جانستون به سمت شرق و تا گردنه بین دو خرسنگ طی میشود و سپس صعود به قله شمالی یا جنوبی انجام میگیرد. در این برنامه پس از عبور از انتهای سنگی دره آب نیک و ورود به دشت جانستون صبحانه را کنار چشمه کوچک ابتدای مسیر خورده و به سمت شرق و قسمت سنگی راه را ادامه دادیم .
عبور از قسمت سنگی حدود 2 ساعت طول کشید و البته همراه با هیجان و پس از این با قرار کرفتن بر روی یال برفی در جهت شمال شرقی تا قله ( N36 01.598 E51 38.330 و ارتفاع 3936 متر ) پیش رفتیم.

در بازگشت مسیر یال به گردنه را بسیار پر برف دیدیم و فرود از لابلای سنگها را ترجیح دادیم تا هیجان این برنامه به حداکثر ممکن برسد.
هوا از ابتدای روز ابری و مه آلود بود ولی از حدود 11 صبح باد شدید و بارش باران و تگرگ شروع شد که نزدیک قله به برف و کولاک شدیدی تبدیل شد و دما تا منفی 10 پایین آمد ، خوب ما 4:30 دوباره در آب نیک و کنار رودخانه بودیم و ناهار میخوردیم .

حرکت از تهران فلکه 4 ساعت 0540
جرکت از آب نیک 0640
ورود به دشت جانستون 0800
حرکت به سمت مسیر 0845
ورود به قسمت سنگی مسیر 0922
خروج از ثسمت سنگی حدود 1130
قله 1255
کنار رودخانه آب نیک 1630
پارکینگ 1800

مسیر با GPS گارمین مدل Vista HCX ثبت شده است
فایل مسیر را از اینجا دانلود کنید
/www.pakoob.com/uploads



دوستان در حال صعود



در مورد لباس رسمی و کراوات و... چیزی شنیده اید؟




قیف آخر قسمت سنگی مسیر






سختی سنگها موجب شد تا چشم ها را بازتر کنیم و دقیق تر ببینیم و البته زبیاتر


رفقای این برنامه
عباس ثابتیان ، مهدی کاسبیان ، مسلم زمانی نژاد ، فریدون عشقی ، محمود حسینی ، علی رضا نظری ، امیر حسین زمانی صفا ، وحبد افشارمنش و امیر جالب
سرپرست : وحید افشارمنش

خرسنگ

جمعه 13 اردیبهشت 87

صعود به خرسنگ

5:30 فلکه 4 تهران پارس



عکس از آرام کوه


همایون موید زاده از گزارش حادثه میگوید





از بخش نظرها

همایون مؤیدزاده هستم دبیر هیئت کوهنوردی استان آذربایجان غربی ، فرشیدرا خوب میشناسم کافیست شماهم یکبار با او همسفر شوید متوجه میشوید همه درد زندگ وعالم را در همان یک سفر به سر شما خالی خواهد کرد او با گزارش غیر واقعی خود ( گزارش یک حادثه ) همه را سخت به انتقاد می گیرد با کارهای مثبت کاری ندارد هزار و یک کار مثبت در مقابل یک کار اشتباه، دیگر از کارهای مثبت صحبتی بمیان نخواهد آورد
از فرشید میپرسم شما که در هلال احمر امدادگر آن هم باصطلاح از فعالان هستید!؟ چرااز سگهای آلمانی هلال احمر که روزانه هزینه های گزافی را فاکتور مینمایند نکردید چرا درخواست جستجو با سگ های آلمانی را نکردید!؟
مطلع شدم پزشکی قانونی مرگ را پس از سه روز از شکسته شدن ستون فقرات از ناحیه کمر و بیهوشی اعلام کرده است آیا در صورت استفاده از سگ های آلمانی که به همین منظور نگهداری شده است استفاده میشد بهتر نبود !؟
مقصر کیست ؟ چرا از میله های سونداژ استفاده نکردید؟اگر به یاد داشته باشی در روز حادثه من بهمراه دبیر کمیته روابط عمومی هیئت به هلال احمر آمدم و شما با یک تیم یازده نفره سیاهی لشکر در آنجا حضور داشتید شما با سیاهی لشگر راهی منطقه راژان شدید و به ما گفتید در خودرو هلال اهمر جایی برای شما وجود نداردو بعنوان نیروی پشتیبان ما را دنبال نخودسیاه فرستادید و با سیاهی لشگر عازم منطقه شدید ولی باکمال تعجب اطلاع یافتم (توسط روستائیان و نیروی انتظامی منطقه) که فقط سه نفر به راژان رفته بودید و فردای روز حادثه که اینجانب بهمراه مسؤلین کمیته های هیئت جهت جستجو به منطقه رفتیم و شما که باناسزاگویی که چرا دبیر کمیته روابط عمومی را در هلال احمربرای حضور در جلسه جاگذاشته ایدو دیگر ......
همان طور که گزارش کرده اید من و دیگر همنوردان که هلال احمر هیچگونه نقشی در کاوش وجستجو نداشت بعلت نداشتن میله سونداژ حدود پنجاه متر بالاتر از فرد یافته شده کلا" توسط باطوم منطقه را جستجوکردیم چرا با توجه به اصرار گروه جستجوگر وخود شما اقدام به حداقل سونداژ نکردید و داوطلبین را با سخنان تلخ وادار به مراجعت کردید
شما بگویید کسی که برای جستجو و امدادرسانی آن هم در برف یخ میآید چطور ممکن است با خود وسایل نمیآورد ؟ در گزارش یک حادثه نوشته ای گروه مراجعه کننده وسایلشان را ندادند ولی خدا گواه است که دروغ می گویی چرا که من دبیر هیئت کلاه طوفان ،باطوم، کرامپون،کلنگ ودیگر ابزار همراهم رادادم باید بگویم که اشتباه کردم چرا؟ کسی که برای امداد راهی منطقه آنهم در زمستان وکوهستان میشود برای کمک میآید نه برای میهمانی ؟
باشماخیلی حرفها دارم باشد برای بعد ؟؟


از سایت هیات کوهنوردی استان آذربایجان غربی

کالبد بی جان کریم کیا مهر، مفقود زمستان گذشته در کوهستان خلیل در میان انبوهی از برف پیدا شد.

گزارشی از این حادثه و جستجو برای یافتن وی را ۲۵ دی ماه در سرود کوهستان منتشر شد، که نیمی از آن غیر واقعی گزارش شده بود.

بر اساس اطلاع کوهپایه نشینان روستای راژان که روزشنبه هفتم فروردین در دره حجیج جهت برداشت ریواس رفته بودند کالبد بی جان کوه پیمای مفقود شده ی زمستان گذشته را مشاهده مینمایند، بنظر میرسد در اثر سقوط بهمن نامبرده  بطرف پایین دست  سرازیرشده و در اثر فشار  و ضربات وارده از سوی برف سنگین منجر به شکسته شدن ستون فقرات در ناحیه کمر گشته و بلافاصله بیهوش ودر نتیجه یخ بسته و در گذشته است  .

حوالی ساعت ۲۲:۱۵ جمعه مورخه 06/02/87 آقایان سید شریف و رشادتی از معتمدان و اعضاء شورای روستای راژان در تماس تلفنی موضوع را اطلاع دادند.

تاکید شد که موضوع به اطلاع پاسگاه پلیس مستقر در منطقه اطلاع داده شود.

 هیئت کوهنوردی استان این ضایعه را به همه کوهنوردان و خانواده محترم شان تسلیت می گوید .


مفقود راژان در میان انبوهی از یخ و برف پیدا شد

گزارشی از یک حادثه
http://kouhestan.persianblog.ir/post/1304

روز چهارشنبه 27 دی 86 فرشید فاریابی در سرود کوهستان پستی منتشر کرد با عنوان گزارشی از یک حادثه

فاریابی چنین آغاز کرد:

مقدمه:

عصر جمعه که زنگ تلفن ما آشنایان به کوهستان به صدا در میاد خواسته و یا نخواسته یه کمکی ته دلمون شور میزنه ؛ جمعه های زیادی ظهر به بعد، الکی مضطرب شدم و خبری نبوده و جمعه های زیادی هم سرخوش بودم و همون اضطراب ته دل حادثه ی بزرگ به همراه داشته. جمعه ی گذشته چنین شد.

.....
..............

فاریابی در این پست با حوصله بسیار جزییات کار جستحو و نجات را بیان میکند از خبر رسانی ، تهیه تجهیزات ، دلسوزی و کمک روستاییان ، برخورد نیروی انتظامی ، عدم هماهنگی در کار ، آب یخ زده و امکانات کم خانه روستایی و میهمان نوازی صاحب خانه ، برخورد بد همنوردان کوهنورد گم شده و بسیاری نکات دیگر،

این پست واکنش های گوناگونی را هم در بین خوانندگان سرود کوهستان ایجاد کرد و پرسش هایی را در مورد عملیات کمک رسانی و جستجو از جمله :


رضا فتحی 27 دی 87
سلام جناب فاريابی

دارم يک گزارش حادثه ترجمه می کنم در دره يوسميت. به شدت به دنبال گزارش حادثه های منتشر شده در وبلاگها بودم که به اين نوشته شما رسيدم.

ممنون برای وقتی که صرف کرديد. برای من مفيد بود. زياد.

چند نکته:

از منطقه نقشه توپوگرافی نداريد؟

اظهار نظرهای بی ربط ارزش گزارش را کم می کند؟

نتيجه گيری های بی ربط هم ارزش گزارش را کم می کند؟

چه راهکارهايي به نظرتان می رسد؟

چه تجربه ای به دست آورديد؟

. مواردی از اين دست.

علی و حوض و مدرک و فدراسيون و هيت و ناجوانمردی و کار و رهانکردن کار و ... به نظرم در چزارش حادثه خيلی نیايد پررنگ باشد.

موفق باشيد.

فرشید فاریابی چنین پاسخ داد
جمعه 28 دی 86

جناب فتحی سلام: ۱- همین کروکی را که منتشر کردم بدون شک مشکلات بسیاری را به جان خریده ام.!!! چه برسد به نقشه ی توپوگرافیک!

۲- دقیق متوجه منظور شما در بند دوم نشدم! من آنچه را که آوردم در مدیریت و روابط شکل گرفته مفید می دانم.
۳- در مورد بند ۳ همچون بند ۲.
۴- در مورد راه کار ا خواهم نوشت.
۵-در مورد تجربیاتم هم.
۶- در مورد سطر انتهایی نظر شما اتفاقاً با توجه به اهمیت روابط انسانی در چنین تلاش هایی اشاره به آنها را در از دست دادن فرصت های طلایی جستجو و شاید نجات حداقلی بسیار موثر می دانم.
۷- بسیار با عجله تایپ مطلب انجام شد. اشکالات فراوان املایی و انشایی را به بزرگواری نادیده بگیرید.


رازی پرسید:

جناب فاریابی عزیز...

من کوهنورد حرفه ای نیستم..ولی باتوجه به علاقه ام به طبیعت گردی کوهنوردی را به شکل تفننی دنبال می کنم. اما مواردی مثل عدم توجه افراد درگروه به هم، و عدم فرمانبرداری و ...که ذکر کرده اید را بارها و بارها دیده ام. واقعا بسیاری از دوستان هنوز نمی دانند که وقتی بیش از 1 نفر باشند به هرحال یک تیم هستند!!

فکر می کنم لازم است بیشتر از اینها روی فرهنگ کارگروهی و مسئولیت پذیری کار شود.

ضمنا یک موضوع را متوجه نمی شوم: چرا انتشار کروکی یا نقشه توپوگرافیک منطقه باعث مشکلات برای شما خواهد بود؟ اگر ممکن است توضیح دهید ممنون می شوم.

و سولدوز داغچی پاسخ داد:

با اجازه ی فرشید خان!

آقای رازی در مورد نقشه و کروکی حق با فاريابی است. کوه های آذربايجان غربی واقع در نوارمرزی ايران با کشورهای ترکيه و عراق یکی از آلوده ترين مناطق نظامی - امنيتی کشور هستند که الحق فرشيد فاريابی دل داشت اين کروکی دست ی را هم با خودش آورد تو منطقه

ضمن تشکر از دوستان . بله مشکلات بسیار حادی در اشتغال به کوه نوردی در کوهستان های نوار مرزی آذربایجان غربی دامنگیر فعالان کوه نوردی است. یکی از عمده ترین مشکلات در کنار ابتذال علمی و اخلاقی به شدت رو به گسترش؛ نگاه سنگین امنیتی به ورزش مورد علاقه ی کوه نوردان می باشد.

روز 2/11/86 پست جدیدی در سرود کوهستان منتشر شد با عنوان :

شایعات به اطلاعات جدید بدل می شوند!!

فرشید فاریابی در این پست نوشت:

گزارشی از یک حادثه را اگر مطالعه کرده باشید عمده نواقص موجود در آن گزارش باز می گردد به «پرداحت نکردن به شایعات روز دوم » جستجو .

در آن گزارش سعی من دوری از شایعات امنیتی و انتظامی مطرح بود ؛ چرا که قصد داشتم نگاهی به روند عملیات جستجو و نجات از سوی دو گروه وابسته به «هلال احمر» و «کوه نوردی رسمی استان» داشته باشم.

اینک اما شایعات قوت گرفته و احتمال اینکه فرد مفقود در اختیار برخی افراد مستقر در کوهستان های نوار مرزی آذربایجان غربی باشد اندک اندک جدی تر مطرح می شود.

۱- به نوبه ی خود امیدوارم که چنین باشد و وی به خانه و خانواده ی خود بپیوندد.

۲- این واقعه در صورت قطعی شدن هیچ تاثیری در روند بیان شده در روزهای جستجو از آغاز تا اتمام روز سوم نحواهد داشت. چرا که آن وقایع آنگونه که روایت کردم رخ داد.


پس از آن پرسش های تازه پدید آمدند:

رضا فتحی : يعنی اين فرد به گروگان گرفته شده؟

تو اروميه چه خبره؟

و دیگران هم شاید خوشحال بودند از اینکه گمشده اگر دستگیر شده باشد بهتر است تا مرده باشد !

من هم از فاریابی پرسیدم که:

سلام آقای فاریابی

امیدوارم که خوب و سلامت باشید
نمیدونم من اخبار رو پیگیری نکردم و یا اینکه اصلا خبر دیگری در مورد آن گمشده منتشر نشد ؟
ممکنه که آخرین خبر را اعلام کنید ؟ اینکه حداقل این دوست کوهنورد سلامت است ؟
با سپاس

و این پاسخ را گرفتم:

جناب ثابتیان با احترام در خصوص سوال شما مطلبی به آدرس زیر را پیش تر منتشر کردم:
http://kouhestan.persianblog.ir/post/130

آدرس بالا همان پست شایعات به اطلاعات جدید بدل میشوند است.

و آخرین بخش:

مفقود راژان در میان انبوهی از یخ و برف پیدا شد

کالبد بی جان کریم کیا مهر، مفقود زمستان گذشته در کوهستان خلیل در میان انبوهی از برف پیدا شد.

گزارشی از این حادثه و جستجو برای یافتن وی را ۲۵ دی ماه در سرود کوهستان منتشر کردم.

بر اساس اطلاع کوهپایه نشینان روستای راژان که امروز در دره های فرعی ربط به برداشت ریواس مشغول بودند کالبد بی جان کوه پیمای مفقود شده ی زمستان گذشته مشاهده شده است.

حوالی ساعت ۲۲:۱۵ آقایان سید شریف و رشادتی از معتمدان و اعضاء شورای روستای راژان در تماس تلفنی موضوع را اطلاع دادند.

تاکید شد که موضوع به اطلاع پاسگاه پلیس مستقر در منطقه اطلاع داده شود.

فردا برای دیدن موقعیت و بررسی خطاهای جستجوی زمستان گذشته راهی منطقه می شویم. برای وی آمرزش آرزو دارم.


خوب در مورد روند جستجو و نجات صحبتی نمی کنم ولی نقل این همه مطلب از پست ها تا کامنت ها و تاکید بر آنها برای این بود تا بگویم که پیش داوری در مورد امری که بر درستی و یا نادرستی آن آگاه نیستیم تنها با تکیه بر تجربه پیشین و یا با توجه به سوژه میتواند پی آمد ناخوشایند و گاه فاجعه باری به دنبال داشته باشد.

مروری بر گزارش حادثه و خواندن کامنت ها و بعد پست شایعات به اطلاعات جدید بدل میشوند خواننده را به یقین میرساند که کریم کیامهر دستگیر شده است و خیال همه ما هم راحت شد که او زنده است و سرانجام بعد از چند ساعت یا چند روز آزاد خواهد شد و دیگر موضوع را پیگیری نمی کنیم کمااینکه بعد از خدود یک ماه وقتی از سرنوشت گمشده پرسیدم آقای فاریابی مرا به پست شایعات به .... روانه کرد و این یعنی فرشید فاریابی و سایر جستجوگران هم به همین باور رسیده اندکه کریم کیامهر در بازداشت است.

با پرسش های زیر موافقید؟

با چه دلیل و سند و یا گواهی دستگیر شدن گمشده برای ما به اثبات رسید؟

آیا پس از آن روزهای بحران کسی از نزدیکان او و یا از تیم جستجو و یا دیگر کوهنوردان استان پیگیر سرنوشت او شد؟

اگر بله پس چرا دست کم برای روشن سازی افکار جامعه کوهنوردی خبری در این مورد منتشر نشد؟

آیا خانواده گمشده در طول این 4 ماه همچنان در انتظار آزادی او بودند؟

آیا اگر با وجود این تردید به جستجو ادامه میدادیم میتوانستیم او را زنده بجوییم ؟

آیا ما مقصریم؟



ارزیابی عملکرد انجمن کوهنوردی ایران از آغاز تا کنون



این عنوان سرمقاله فصلنامه زمستان 86 باشگاه کوهنوردی اسپیلت است که در زیر نقل میشود:


روز اول آبان ماه 86 جلسه ای در انجمن کوهنوردی ایران برگزار شد ، تا به نحوه عملکرد این انجمن بپردازد . طی نامه ای رسمی از باشگاه کوهنوردی اسپیلت هم دعوت شد تا در این جلسه نماینده ای داشته باشد . مقاله ای که می خوانید سخنان مسئول باشگاه ، به عنوان نماینده در این جلسه است :

 

***

 

انجمن کوهنوردی کار دشواری پیش رو دارد ، زیرا جمع کردن هر جمعی در این کشور و در زیر یک سقف قرار دادن آن ها کاری است بس مشکل ، خصوصا اگر این جمع ، جمع کوهنوردان باشند همه می دانیم که اکثر کوهنوردان مانند کوه افرادی پر غرور و سخت هستند و کمتر قابل انعطاف که اگر این چنین نبود نمی توانستند با مشکلات صعود کوه ها دست و پنجه نرم کنند ، حال اگر خصوصیات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ایرانی ها را هم به آن اضافه کنیم خواهیم دید که بی انصافی است که اگر از انجمن کوهنوردان توقع داشته باشیم چتر و حمایت گری باشد فعال برای همه کوهنوردان ایران .

 

با نگاهی اجمالی به وضعیت نابسامان و سازمان دهی نشده ورزش کوهنوردی در کشور ، در می یابیم که ما کوهنوردان مثل کوه ها پراکنده هستیم و به دلیل این پراکندگی از گسیختگی افکار و عقاید و سلایق و منش های یکدیگر در رنجیم . حال سعی می کنیم این پراکندگی را به شرح زیر تقسیم کنیم :

1- از سوئی مدیران دولتی و نیمه دولتی این ورزش اول به فکر افتخارات ملی و بعد به فکر سازمان دادن کارهای اداری خود و در نهایت به فکر حقوق کوهنوردان می باشند ، سازمان تربیت بدنی ، فدراسیون کوهنوردی و هیات های کوهنوردی کشور جزو این دسته هستند .

2- گروه های کوهنوردی با سابقه کشور که به گمان من هنوز خصوصی ، عمومی ، دولتی و یا مردمی بودنشان معلوم نیست ، با مدیریت و روش 30 سال پیش اداره می شوند . آنها بدون حمایت اعضا قدیمی خود قادر به ادامه حیات نیستند و با مشکلات بسیاری روبرو هستند .

3- گروه های کوهنوردی جدید التاسیس نیز مانند قارچ های کوهی سریع بوجود می آیند و از بین می روند .

4- باشگاه های ورزشی صنفی و رسمی این رشته که بنده مسئولیت یکی از آنها را بر عهده دارم ، نمی توانند به دلیل حرفه ای نشدن این ورزش اهداف ورزشی و اقتصادی خود را موازی هم دنبال کنند و در نتیجه مجبورند از سرمایه گذاری بیشتر در این رشته بپرهیزند .

5- در این بین آژانس های سیاحتی و مسافرتی بسیاری نیز وجود دارند که بخشی از فعالیت خود را بدون هیچ گونه نظارت خاصی در بخش طبیعت گردی و کوهنوردی داخلی و خارجی و حتی برگزاری کلاسهای آموزشی که با دریافت شهریه های بسیار گران همراه است ، معطوف داشته اند .

6- از فعالیت های کوهنوردی فرهنگسراها ، دانشگاه ها و ادارات خصوصی و دولتی که بگذریم به کوهنوردان پر تعدادی بر می خوریم که بدون هیچ گونه وابستگی مکانی و تشکیلاتی ، به دلخواه خود به این ورزش می پردازند .

7- آخرین بخش فعال در جامعه کوهنوردی ما NGO ها هستند که در میان آن ها انجمن کوهنوردان ایران توانسته است رشد و نمو قابل توجه ای داشته باشد .

 

نکته ای که باید مورد بررسی بیشتر و عمیق تر قرار بگیرد سمت و سوی این رشد است .

 

آنچه از گذشته و در زمان تاسیس انجمن به یاد می آورم از زبان کسانی است مانند مرحوم جلال رابوکی ، آقایان کیومرث بابازاده ، ابراهیم بابائی ، ابوالفضل عظیمی ، جلال افتخاری ، رضا میرزایی و دوستان بیشمار دیگر که همگی متفق القول بر این عقیده پافشاری می کردند که انجمن کوهنوردان باید مکانی باشد برای اجتماع کوهنوردان با هدف برنامه ریزی ، بررسی و حل و فصل مشکلات کلی کوهنوردان . همچنین انجمن می تواند حمایت گری فعال و تریبونی آزاد باشد برای همه کوهنوردان کشور . مطمئنا انجمن این اهداف را فراموش نکرده است و در این جهت حرکت می کند .

 

مواردی که خواهید خواند پیشنهاداتی است که توجه به آنها از نظر باشگاه کوهنوردی اسپیلت ، برای رسیدن انجمن به این هدف لازم است :

 

1- از یک دست شدن مدیریت انجمن کوهنوردی بپرهیزیم که این مشکل است سنتی و واپس گرا در مدیریت کلان کشور، این برخورد عقیده های متضاد و ناهمگون است که در محیطی مناسب و دموکراتیک همواره عقاید جدید و مبتکرانه را به وجود می آورد .

2- انجمن کوهنوردان از فعالیت های مستقیم ورزشی و صنفی پرهیز کند و کلیه مراجعه کنندگان خود را به گروه ها و باشگاه های کوهنوردی سوق دهد زیرا گروه ها و باشگاه ها می توانند بازوهای اجرایی انجمن محسوب شوند .

3- فعالیت فرهنگی خود را قوی تر نماید و بخش رسانه ای خود را افزایش داده ، اقدام به چاپ نشریه ای فصلی و دائمی کند . سایت اینترنتی خود را به روز رسانده و بخش هایی را جهت ورود مقالات و نظرات دیگران ایجاد کند .

4- در صورت امکان انجمن ، تشکیلات خود را به عنوان موسسه ای با گرایش سهامی عام به ثبت رساند و سعی کند سهام خود را به تعدادی افراد با سابقه و قابل اطمینان واگذار کند تا در زمان انتخابات و تشکیل مجامع عمومی مدیریت مجامع عمومی آنها را به عهده بگیرند .

5- انجمن می تواند با توجه به تعداد افراد خود در پست های مدیریتی ، از دو نوع انتخابات بهره مند شود : اول انتخابات در بین نمایندگان گروه ها و باشگا ه های کشور ، دوم از بین کوهنوردان آزاد و بدون تشکلیلات . این خود مبین این مطلب خواهد بود که همواره افراد خاصی از گروه ها در مدیریت انجمن قرار نگیرند و راه ورود افراد جوان و بدون تشکیلات نیز به داخل انجمن همواره شود.

6- به دلیل وجود نداشتن اتحادیه جهت مطالبه حقوق صنفی گروه ها و باشگاه ها و کوهنوردان آزاد در جامعه کوهنوردی کشور ، انجمن درحد امکان جهت تشکیل این اتحادیه تلاش کند .

7- انجمن می تواند تلاش کند تا برای کسب قدرت اجرایی درمحافل رسمی ورزشی ، نماینده ای قانونی از طرف خود به تمام مراکز تصمیم گیری کوهنوردی اعزام کند .

8- اگر بتوانیم اهالی جامعه کوهنوردی کشور را به این 3 بخش کودک بالغ والد تقسیم کنیم بهتر است برنامه ریزی های انجمن بر روی بخش بالغ متمرکز شود تا در آینده این بخش بجای بخشی که سالهاست در راس کلیه امور کوهنوردی هستند قرار گیرد .

9- انجمن کوهنوردی ایران یا  IRAN ALPINE CLUB ؟ دو نام متفاوت با دو معنی متفاوت ؟ بالاخره انجمن یا کلوپ ؟ برای انجمن کوهنوردان ایران شایسته و پسندیده نیست در نشان و نام خود دچار سر در گمی و ابهام باشد . باید نام یگانه ( ایرانی و لاتین ) و مناسبی برای انجمن انتخاب کرد که هم نشان دهنده رسالت و هم نشان دهنده نوع فعالیت انجمن باشد .

 

در پایان از زحمات بی دریغ تمام دوستانی که تا کنون بدون چشم داشت خاصی در راه پیشبرد اهداف انجمن کوهنوردان تلاش کرده اند تشکر کرده ، امیدوارم که همواره موفق و پیروز و سربلند باشند .

 

ذبیح اله حمیدی

موسس و مسئول باشگاه کوهنوردی اسپیلت

آبان 86

حادثه در ارتفاعات صاحب الزمان کرمان


متاسفانه صبح روز گذشته(جمعه مورخ۶/۲/۸۷) همنورد خوبمان خانم لیلا سالکی که به تنهایی مشغول سنگنوردی در ارتفاعات صاحب الزمان کرمان بودند بدلیل پرت شدن از ارتفاع 6 متری یکی از دیواره ها دچار صدمات شدیدی از جمله شکستگی پا،فک، بینی و سر شدند.بلافاصله بعد از حادثه ایشان با توجه به اینکه وضعیت مناسبی نداشتند با تلفن همراه خود با دوستانشان تماس میگیرند و آنها را در جریان حادثه قرار میدهند.دوستان ایشان بلافاصله با آتش نشانی و تیم امداد و نجات کوهستان تماس میگیرند و تیمها عملیات تجسس و همچنین امداد را آغاز میکنند.بعد از انتقال خانم سالکی به پایین ایشان بوسیله یکدستگاه آمبولانس به بیمارستان باهنر کرمان انتقال پیدا میکنند.با توجه به ملاقاتی که شب گذشته با خانم سالکی داشتیم حال عمومی وی مناسب میباشد .برای ایشان آرزوی سلامتی و بهبودی کامل را داریم.


از وبلاگ کوه ، این مقدس جای انسان پرور

http://magicline.blogfa.com

آخر هفته و کرانه خزر






این آخر هفته به سوی شمال رفتیم
گشتی کوتاه در جنگل و اتراق در ساحل خزر
جایی دنج و آرام برای نشستن ، راه رفتن ، شنا کردن ، تماشا کردن و نفس کشیدن












الیمستان-جادوی ابر ومه


به بهانه برنامه این هفته فرامرز نصیری به جنگل الیمستان





روز جمعه 9 آذر 86

راه پیمایی در جنگل الیمستان و صعود به قله امام زاده قاسم
مسیر: جاده هراز - 20 کیاومتری آمل - جاده فرعی سمت راست با تابلوی امام زاده قاسم
با مرور چند سایت هواشناسی و اطمینان از اینکه آب و هوای خوب و بدون بارشی در انتظار ماست برنامه را آغاز کردیم
جاده فرعی آسفالته باریک با پیچ و خم بسیار ما را به سوی روستای لهاش و سپس تا منطقه الیمستان به ارتفاع 1700 متر پیش میبرد
از آنجا با پشت سر گذاشتن آبادی وارد جنگل شده و با عبور از پیچ و خم مسیر و از لابلای درختان برف آذین پیش میرویم .




مسیر جنگلی پوشیده از برف تازه ای است که زیبایی آن را چندین و چند برابر کرده است





با توجه به تعداد 23 نفری گروه یک تیم به سوی قله امام زاده قاسم و تیم دیگر به گشت زنی در منطقه پرداخت ، ساعت 1:55 دقیقه به قله که بر بلندای بسیار وسیعی قرار گرفته است ایستادیم . جی پی اس ارتفاع این نقطه را 2518 متر ثبت کرد.



روی قله و بر فراز ابر و مه رنگ رنگی که افق شمالی را پوشانده بود و در دورتر ها آبی خزر ، افسون این زیبایی وهم آلود و خیره کننده بودیم و آنگاه دماوند با شکوهی عیر قابل وصف ، از میان ابر و مه و از درون یخار و از فراز دامنه های شمالی ، ما را به خود فرامیخواند.













صعود به سر سیاه غارها

روز جمعه 30/1/87 4 قله پرسون و سر سیاه غار های یک ، دو و سه را صعود کردیم


دشت هویج یا گُرچال نام دشتی واقع در البرز مرکزی در استان تهران است.

دشت هویج، دید از ضلع جنوب به شمال
این دشت در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا و در بالای روستای افجه در نزدیکی لواسان قرار گرفته و گفته می‌شود در گذشته در آن هویج کشت می‌شده است، هر چند که امروزه اثری از هویج در آن یافت نمی‌شود. هم اکنون نیز دهقانان افجه به کشت محصولات مختلف کشاورزی در آن مبادرت میورزند و وجود باغهای گیلاس نیز در آن مشهود است.
در ضلع شمالی دشت، گردنه افجه قرار دارد که بقایای راه قدیمی در آن موجود است؛ این راه، دشت را که در لواسانات واقع است به دشت لار و دیگر ارتفاعات البرز مرکزی مرتبط می سازد. روایت است که ناصرالدین شاه و دیگر شاهان قاجار از این گردنه برای رفت و آمد با کالسکه به دشت لار و سایر ییلاقهای آن نواحی استفاده می کرده اند.
از قله‌های مجاور دشت می‌توان از قلهٔ ریزان (۳٬۶۵۰ متر)، پرسون (۳٬۱۰۰ متر)، آتشکوه‌ (۳٬۸۵۰ متر) و مهرچال (۳۹۲۰ متر) نام‌برد.
مطلب بالا در مورد دشت هویج از ویکیپدیا نقل شده است به هر حال ارتفاع دشت هویج 2572 متر و ارتفاع قله پرسون 3150 متر ثبت شد.

حرکت از تهران فلکه 4 تهران پارس 6:30
شروع حرکت از افجه ساعت 7:30
انجام معرفی و خوردن صبحانه از 8 تا 8:30
دشت هویج 09:34
صعود به قله پرسون 11:36
صعود به سر سیاه غار 1 ساعت 13:25
صعود به سرسیاه غار 3 ساعت 14:15
بازگشت به دشت هویج 17:45
بازگشت به افجه (محل پارک اتومبیل) 18:30

رفقای این برنامه:
الهام میرزا رضی ، رضا عربی ، سیما یگانه ، وحید افشار منش ، فریبرز یگانه ، نادره باقری ، آزیتا مشهدبان ، نرگس آشتیانی ، مریم رهبان ، امیر طالبی ، محبوبه سروی ، نسرین قبله زاده ، سیاوش نبی زاده ، آرش نقافی ، محمد آشتیانی ، مهدی کاسبیان ، عباس ثابتیان ، محمد رضا رضائی ، علی پیربادیان ، محمد تقی صالحی ، علی صالحی ، فراز قلی بیگی ، محمود حسینی ، امیر جالب .
سرپرست برنامه : فرامرز نصیری


گزارش هواشناسی از سایت accuweather.com آفتاب و ابرو دمای 21 درجه C بود و باد در بعد از ظهر با سرعت 50 ک/س که دقیق و قابل اعتماد بود، در این روز بارش و رعد و برق نداشتیم.

کل مسیر توسط جی پی اس ثبت شده و برای دوستان قابل دسترس میباشد.
آدرس http://pakoob.com/uploads/parsun_300187.gdb



فرامرز نصیری در حال معرفی منطقه و مسیر


چشم اندار ریزان از پرسون


بر فراز پرسون


بر فراز سر سیاه غار 3


سرسیاه غار3

مشعل المپیک چرا؟؟؟؟؟



در هفته های اخیر عبور مشعل المپیک از کشورهای مختلف موضوع داغ و حساسیت برانگیزی بوده است ، ابتدا مخالفتهای گسترده در تبت و برخورد خشن و سخت چینی ها با آن و پس از آن واکنش مخالفین نقض حقوق بشر در گوشه گوشه دنیا در مسیر حرکت مشعل و مشکلاتی که با وجود اقدامات شدید امنیتی بوسیله چینی ها و از جمله استفاده از کادرهای آموزش دیده و اسکورت فشرده مشعل در سر راه آن بوجود آوردند ولی نکته جالب این بود که مشعل المپیک پکن قرار بود مسیر تاریخی جاده ابریشم را طی کند و خوب چه شد که ایران از این مسیر حذف شد؟
این سوالی است که برای بسیاری پیش آمد و دلایل گوناگونی از جمله فقدان امنیت لازم و استفاده تبلیغاتی دولت ایران از این موظوع برای آن تصور شد ولی نگاه طنزآلودی هم به دلایل عبور نکردن مشعل از ایران اشاره کرده است که با هم میخوانیم:



به پنج دلیل مشعل المپیک از جمهوری اسلامی عبور داده نمیشود :

  1. مشعل المپیک باید توسط یک ورزشکار و قهرمان ملی حمل بشود و چون در جمهوری اسلامی قهرمان کشتی رئیس کمیسیون اقتصادی شورای شهر است قهرمان وزنه برداری دارد برای املاک رابینسون تبلیغ میکند قهرمان فوتبال خودش را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده میکند قهرمان جودو در لبنان چریک آموزش میدهد بقیه قهرمانها هم دارند ساکشان را میبندند که از طریق المپیک چین به اولین شکل ممکن فرار بکنند بروند یک کشور دیگری ترجیحاْ بر هم نگردند لذا برای این قبیل کارهای فرهنگی فوق برنامه وقت ندارند و مشعل حمل نمیشود بلکه همینجا میماند و المپیک در مرحله حمل مشعل متوقف میشود !
  2. با توجه به روند رو به رشد شنیده شدن صدای انفجار مهیب در جمهوری اسلامی چون اول صدای انفجار مهیب می آید بعد مثل تبریز فرمانده سپاه میگوید صدای انفجار کوه بود بعد یکی از فرمانداران مثل خرمشهر میگوید "نگران نباشید" بعد درحالیکه ما نگران نیستیم مثل پریروز در شیراز ۲۰۲ تا مجروح به بیمارستان منتقل میشود بعد مثل امروز رهبری پیام تسلیت میفرستد لذا بیم آن میرود که در حین حمل مشعل المپیک هم یک صدای مهیبی بیاید بعد درحالیکه کوه دارد ریزش میکند و ما هم نگران نیستیم و مجروحین بستری میشوند رهبری دوباره پیام تسلیت بدهد و ما بفهمیم در جریان آن صدای مهیب ضمناْ چند نفر کشته هم شده اند آنوقت همه مان باید برویم تشییع جنازه و احتمالاْ راهپیمائی و تجمع و محکومیت و کسی نمیماند که مشعل را حمل بکند و المپیک در همین مرحله متوقف میشود !
  3. اگر به حرمت ورود مشعل المپیک که نشانه صلح و دوستی است رئیس جمهور خبر از راه اندازی شش هزار سانتریفیوژ جدید ندهد و حداد عادل هم روز جمعه به کسی ناهار ندهد و امام جمعه شیراز هم نماز باران نخواند و رهبری نگوید نا آرامی های عراق کار ما نیست و مردم هم دور میادین کتک نخورند آنوقت معلوم میشود که کمیته برگزاری المپیک مشعل را بجای جمهوری اسلامی عوضی برده یکجای دیگری و ما در تمام مدت سر کار بوده ایم و حالا باید بگردند ببینند مشعل را عوضی کجا برده اند و باز هم المپیک در مرحله مشعل متوقف میشود !
  4. با توجه به اینکه با استفاده از فرصت المپیک مردم مخالف دولت چین با حمل مشعل در خیابانها دست به اعتراض مسالمت آمیز زده اند لذا بیم آن میرود که همزمان با حمل مشعل المپیک در جمهوری اسلامی هم مردم مخالف دولت بخواهند از فرصت استفاده کنند و اعلام مخالفت کنند که در اینصورت جوری میشود که تمام ایرانی ها با مشعل در خیابان در حال دویدن باشند و آخرش معلوم نشود کدامیکی از مشعلها مال المپیک بود کدامش مال مخالفان دولت و آنوقت المپیک باز در همان مرحله حمل مشعل متوقف بشود !
  5. چون مشعل المپیک یک وسیله گازسوز است لذا ممکن است در زمانیکه در جمهوری اسلامی دارد حمل میشود یا یکهو ترکمنستان گاز را قطع بکند یا تمام گاز جمهوری اسلامی یخ بزند یا تمامش مستقیماْ به روسیه و هند و پاکستان برود یا کلاْ جیره بندی بشود و کپسول گاز هم نایاب بشود و به هر کدام از این دلایل مشعل خاموش بشود و دوباره المپیک در مرحله حمل مشعل متوقف بشود !

نقل از وبلاگ http://alirezarezaee2.blogfa.com