نشست شصت و شش (اردیبهشت هشتاد و هفت )  انجمن کوهنوردان ایران



برنامه این نشست تغییراتی کرده است !!

جلسه دیدار جمعی انجمن کوهنوردان ایران روز چهارشنبه 18 اردیبهشت در آمفی تاتر سالن همایش های شهرداری (نبش ورشو ) از ساعت 17 تا 20 برگزار میشود.

موضوع:
1- دیدار و پذیرایی 30 دقيقه
2- گفتگو درباره ی نمایشگاه عکس دماوند بوسیله علی قلم سیاه 30 دقيقه
3- گزارش نخستین پیمایش کامل زمستانی خط الراس کالاهو بوسیله پوریا محمدی 60 دقيقه
4- اعلام  برنامه تلاش برای صعود قله نانگاپاربات بوسیله لیلا اسفندیاری 60 دقيقه

زمان: چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه 1387 از ساعت:17 تا 20

مکان: خیابان استاد نجات اللهی(ویلا)،نبش چهارراه ورشو، ساختمان تشکل های غیر دولتی، سالن آمفی تئاتر


موصوع نشست بر اساس برنامه قبلی:

1- پذیرایی و گپ و گفت عمومی از 5 تا 5 و نیم
2- اخبار کوهنوردی
3- نکوداشت بیژن فرهنگ دره شوری
4- اعلام برنامه نانگاپاربات توسط کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری


یادی از او و از دستان معجزه گر





......
..........
.
.
و دستان خدای آفرین خود را که سلاح پادشاهی او بودند به درگاه او گسیل کرد
به گدایی نیاز و برکت
کفران نعمت شد
و دستان توهین شده آدمی را لعنت کردند

چرا که مقام ایشان بر سینه نبود به بنده گی

و تباهی آغاز یافت .


جمعه 87/1/30 صعود به سر سیاه غارها



قرار ساعت 6:15 فلکه 4 تهران پارس جمعه 30/1/87

همراه با فرامرز نصیری






فصلنامه کوه و کالبد شکافی آلودگی در قله علم کوه




کالبد شکافی آلودگی در قله علم کوه عنوان مطلبی است که در آخرین شماره کوه چاپ شده است.
نویسنده ابتدا به معرفی انواع زباله هایی که بر فراز علم کوه دیده است میپردازد و به کالبد شکافی این آلودگی از دیدگاه خود میپردازد ، او عوامل زباله پراکنی در علم کوه را چنین دسته بندی میکند:

1- فرهنگ مصرفی و توسعه ناپایدار سرمایه داری
2- عدم آموزش درست و کافی افراد جامعه از طریق آموزش رسمی و رسانه های جمعی و عدم وجود فوانین زیست محیطی و یا اجرای آن
3- عوامل ناخودآگاه روانی و تثبیت شخصیت افراد در مراحل دهانی ، مقعدی و میزراهی و ترمیبی از آنها
4- عشق به کوه از نوع خاله خرسی (تثبیت در مراحل اولیه عشق از دیدگاه رنه آلندی روانکاو مکتب انگلیسی )

در مورد عادت های مصرف ، نیاز به آموزش و جاری کردن قوانین زیست محیطی فعلا صحبتی ندارم اما در مورد عوامل روانی حرف بسیار است، نویسنده در این قسمت مراحل رشد جنسی انسان از دیدگاه فروید از جمله دهانی ، مقعدی ، آلتی ، دوره نهفتگی و مرحله تناسلی را مطرح میکند.
موضوع بسیار مهم اینست که دیدگاه و اندیشه های فروید و مخالفین نظرات او در دورانی و در طی چند دهه تحول عمیقی را در روانشناسی ایجاد کرد و موجب حرکت سریع این علم به جلو شد و روش های مبتنی بر این دیدگاه مانند روانکاوی و کند و کاو در دوران کودکی بیماران تا سال های سال به راه حل اساسی درمان تبدیل شد ولی باید دانست که امروزه دیگر تجزیه و تحلیل رفتار انسان ها بر پایه تثبیت شخصیت در مراحل دهانی و مقعدی و شبیه به آن یک روش منسوخ و کمی خنده دار و از آن مضحک تر تحلیل و به اصطلاح کالبدشکافی آلودگی در علم کوه بر این اساس است.

نویسنده مینویسد که: بزرگسالانی که در مرحله جذب دهانی تثبیت شده اند بیش از اندازه به فعالیت های دهانی مثل خوردن ، نوشیدن ، سیگار کشیدن ، آدامس جویدن ، مکیدن و بوسیدن علافه مندند. این گونه افراد برنامه کوهنوردی را تبدیل به پیک نیک ، خوش گذرانی و خور و خواب میکنند.....
اشخاصی که در مرحله پرخاشگر دهانی تثبیت شده اند ....... دوست دارند تخمه بشکنند و پوست میوه و تفاله آن را پرت کنند. بعد از کندن گل ها و سبزه ها یا شاخ و برگ درختان آن را گاز رده و یا جویده و دور می اندازند.
...
اشخاصی که در مرحله آلتی یا میزراهی تثبیت شده اند ... هدف بلندپروازانه دارند و رویاهای آنها با شکست بر هم میخورد> این گونه افراد به پرورش اندام و به کوهنوردی های ماجراجویانه علاقه بسیاری دارند.

در ادامه نویسنده سراغ یک روانکاو فرانسوی میرود تا کالبد شکافی خود از آلودگی در قله علم کوه را کاملا با دیدگاه های روان شناسانه منطبق کند و مینویسد که :

روانکاوان مکتب انگلیسی عمل بلع و دفع را مقدم بر غریزه جنسی میدانند و به نظر نویسنده این شعر سیمین بهبهانی که در زیر آمده است مصداق عمل بلع است :

با دیدگان گرسنه و بی شکیب خویش       می بلعم آن ظرافت و لطف و جمال را

و البته این از نظر نویشنده به عشق از نوع خاله خرسه تعبیر شده است و کوهنورد وقتی عکس میگیرد و به قله ای صعود میکند عمل بلع انجام داده است و یا دفع میکند وقتی نام و پرچم خود را بر فراز قله میگذارد و ...

جای این پرسش اساسی در اینجا خالی است که واقعا چه نیازی هست که برای پرداختن به آلودگی در علم کوه چنین عنوان پر طمطراقی انتخاب کنیم و بعد مطالب بی سر و ته و غیر علمی و نادرست را برای بار علمی دادن به موضوع و البته برای سیاه کردن پنج صفحه از فصلنامه کوه سر هم کنیم؟!

آیا بیان یک نظریه و سعی در جا دادن رفتارهای کوهنوردان در گوشه گوشه آن یک کار علمی و درستی است در جایی که هم اکنون روانکاوی به شیوه فروید و نقب زدن به دوران کودکی برای معالجه بیماران به تاریخ پیوسته است؟!

برای به اصطلاح کالبد شکافی آلودگی در مثلا اورست یا توچال باید به کدام نظریه منسوخی استناد کرد؟!

آیا خنده دار نیست که در جهت رنگ و لعاب علمی دادن به مطلب خود دامن شعر و ادب را هم بگیریم و شعر سیمین بهبهانی را مصداق آن بدانیم؟!

پرسش های زیادی را میتوان مطرح کرد ولی این را هم از مدیران فصلنامه کوه باید پرسید که آیا برای سیاه کردن پنج صفحه از مجله مانند نشزیات زرد باید به عناوین گمراه کننده و پر طمطراق روی بیاوریم؟! چطور است بخشی از صفحات مجله را هم به ازدواج و طلاق کارمندان رسمی و غیر رسمی سینما و یا مثلا فوتبالیست های سرخابی اختصاص بدهیم؟ تیراژ هم البته بالاتر میرود و آگهی هم بیشتر میگیریم و کاسبی به شکر خدا هر روز بهتر خواهد شد.





کلک چال



روز جمعه 23/1/87 به قله کلک چال رفتیم
صبحانه در اردوگاه ، نفس عمیق و شادی و نشاط دیدن برف سر قله ، هوای خوب و دیدن کوه ها از دماوند تا دارآباد ، تیغه ها تا لزون ها و توچال و شمال تر از کلون بستک تا سرکچال ها
چای در کنار چشمه پیازچال و سرخوشی و خنده
همراهان این جمعه خوب
مهدی کاسبیان ، عباس ثابتیان ، فریدون عشقی ، سینا دهقانی ، مسلم زمانی نژاد ، نوری زمانی ، مجمد فراهانی ، مهدی غوغایی ، فراز قلی بیگی ، تقی صالحی ، محمود جسینی ، مجمد و علی صالحی


ثبت جهانی کوه دماوند

 

این روزها در مورد ثبت کوه دماوند در سازمان یونسکو اخبار مختلفی منتشر شد و انجمن کوهنوردان نیز این خبر را در سایت خود قرار داد، با تکذیب این خبر در بعضی از رسانه ها بهتر دیدم که درستی و یا نادرستی این خبر را جویا شوم.

با مراجعه به سایت سازمان یونسکو http://whc.unesco.org/en/tentativelists/5278/ مشخص میشود که در تاریخ 2008/02/05 یعنی حدود دو ماه پیش کوه دماوند به عنوان یک اثر طبیعی توسط سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری برای ثبت جهانی به سازمان یونسکو ارایه شده است و در لیست آزمایشی این سازمان قرار گرفته است. 

 

برای اینکه اثری در لیست میراث جهانی یونسکو قرار گیرد لازم است تا حداقل بتواند در یکی از رده های ده گانه این سازمان قرار گیرد. برای دیدن رده بندی ده گانه به این آدرس مراجعه کنید:

http://whc.unesco.org/en/criteria

از سوی دیگر معاون سازمان میراث فرهنگی نیز خبر ثبت جهانی کوه دماوند در آثار طبیعی یونسکو را تکذیب کرد، وی چنین گفته است:

 
«فريبرز دولت آبادي»، معاون ميراث فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در گفت و گو با ميراث خبر گفت:« پيش از اين قرار بود پرونده دماوند همزمان با نوروز به اداره ثبت سازمان ارائه شده و به ثبت برسد، اما اين پرونده به دليل ويژگي هاي خود به موقع آماده نشد و ثبت آن به سال 87 موکول شد.

با مراجعه به سایت سازمان یونسکو لیستی از آثار طبیعی و فرهنگی ایران (61 اثر منتظر ثبت) که به یونسکو ارایه شده است را میتوان مشاهده کرد.

در این لیست همچنین می بینیم که 42 تا از این 61 اثر در تاریخ 9/8/2007 یعنی نزدیک به 8 ماه پیش ، 11 اثر و از جمله کوه دماوند در تاریخ 5/2/2008 یعنی کمتر از 2 ماه پیش و 7 اثر در 22/5/1997 یعنی 11 سال پیش برای ثبت جهانی به یونسکو پیشنهاد شده اند.

عکس از آرام کوه



لوگوی المپیک 2008 پکن

لوگوی المپیک 2008 پکن چگونه شکل گرفت؟

این نظر مخالفین دولت چین است!
و یه نفرم سر چهار راه اونو میگفت !!


از بالا به پایین یا از چپ به راست یا از راست به چپ !













جمعه 87/1/23 صعود به قله کلک چال

قرار ساعت 5:30 ورودی اصلی پارک جمشیدیه 

آیا تو  نه گفتن را آموخته ای ؟!!

سلام به دوستان و شادباش فرارسیدن نوروز و سال نو
امسال تعصیلات سال نو انگار به درازا کشید و کارها عملا از شنبه هفدهم شروع شد و خوب به نظرم وبلاگ های کوهنوردی و هم وبلاگ خوان ها اکثرا در خواب و یا تعطیلات بودند. من راستش تمام این مدت در تهران بودم تا از خیابان های خلوت و هوای پاک تهران در این روزها استفاده کنم ، چند باری هم با خانواده به کوه رفتیم و آنجا هم آرام و فارغ از هیاهوی همیشگی بود و ترجیح دادم که فرستادن یک یادداشت رو به امروز (یعنی دیروز شنبه که نشد) موکول کنم.

در این مدت چند موضوع خاص در نظرم بود تا به آن بپردازم یکی نشست اسفند انجمن و صحبت های درون متن و همین طور حاشیه آن ، دیگری روش مدیریت جلسه توسط جواد نظام دوست بود که بحث هایی به دنبال داشته و دیگر نگرش ما و تصور و توقع ما از عملکرد و وظیفه سازمان های مردم نهاد مانند انجمن کوهنوردان که در روزهای پیش رو به آن ها خواهم پرداخت ، ولی در اولین پست سال 87 مایلم به سریال 13 قسمتی مرد هزار چهره که از کانال 3 تلویزیون پخش شد اشاره ای بکنم ، خوب هیچ ارتباط مستقیمی به کوهنوردی نداره ولی ارتباط مستقیمی با زندگی همه ما داره و البته کوهنوردا هم بالاخره چند روزی در سال از ارتفاعات پایین میان و به شهرها وارد میشن و خوب در شهر هم انواع و اقسام پیشنهاد هاست که به انسان میشود.

مهران مدیری این بار هم یک سر و گردن و بلکه بیشتر از همکاران خود بالاتر و قوی تر ظاهرشد ، او خوب میداند که ما را چطور بخنداند و البته به فکر هم فرو ببرد و داستان مرد هزار چهره او میتواند پرسش های فراوانی را در ذهن من و تو ایجاد کند مثل:

چطور کارمند ساده بایگانی ثبت احوال شیراز به یک شارلاتان تبدیل میشود؟
آیا در این نمایش به پزشکان بساز و بفروش و برج ساز کنایه زده اند؟
آیا هدف این نمایش انتقاد از سیستم بیمار مدیریت کشور است که فردی میتواند به سادگی و بدون شایستگی در راس کارهای مهم و تخصصی قرار گیرد؟
آیا این نمایش گوشه به صرح امنیت اجتماعی میزد؟ و یا با طرح مبارزه با اوباش شوخی میکرد آنجا که با کتک از یک لات بیسواد 4 تا زونکن اعتراف میگیرد؟ و یا برای دستگیری گنده لات محل عملیات گسترده نظامی طراحی میکند؟ یا آنجا که خودش برای دستگیر شدگان جرم مینویسد و ...
آیا این نمایش کنایه ای میزد با نام رییس خلاف کاران مسلح - قزاق مندیان (فرهنگی ) که پرانتز آن بلافاصله سانسور شد و آیا آن خلاف کاران از بیم و توهم دشمن اسلحه بدست به رستوران ، حمام و توالت و جشن عروسی میرفتند ؟

سوژه این نمایش خیلی شبیه به شخصیت فرید بود در داستان پخمه (از عزیز نسین نوسینده ترک ) که او هم مثل مسعود شصت چی درگیر ماجراهای ناخواسته میشود و عاقبت سر از زندان در می آورد ، فرید میگوید که همه بدبختی من از چند تا کتلت شروع شد و ...

از همه پرسش های بالا میگذریم ، مسعود شصت چی اما نمونه انسانی است که یاد نگرفته نه بگوید و بلد نیست مخالفت کند ، در خانواده پدر و مادر او یک بچه حرف شنو میخواستند که روی حرف پدر و مادرش و هر بزرگتر دیگری هیچ وقت حرفی نزند و او یک بچه ملوس و شیرین و دوست داشتنی میشود که حرف گوش کن است و به بزرگتر خود احترام میگذارد.

در مدرسه مدیر و معلم و ناظم او یک دانش آموز حرف شنو میخواستند که به به آنها احترام بگذارد و هیچوقت با چیزی مخالف نباشد و نه نگوید و او بهترین دانش آموز هفته و سال میشود و او کارت صد آفرین میگیرد و پدر و مادرش برای او جایزه میخرند تا ناظم سر صف به او بدهد و بچه ها برای او کف بزنند.

در اداره و کارخانه و جامعه رییس و مدیر و وزیر و وکیل از او انتظار دارند که شهروند خوبی باشد و به حقوقی که به او اعطا شده است (مثل حق داشتن ریش یا سبیل یا واکس زدن کفش و یا انگشت در دماغ کردن یا برای شوهر خود ماتیک زدن ) قانع باشد و همیشه صدهزار بار شکر کند و یک شهروند حرف گوش کن خوبی باشد که همه او را دوست داشته باشند و هر وقت انتخابات برگزار میشود برود و رای خود را به هر کسی که دوست دارد بدهد و اگر یک خبرنگار تلویزیون در خیابان از او سؤال کرد ، به او بگوید گه چطور با رای خود مشت محگمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب زده است و از برنامه های آموزنده تلویزیون خوشحال است و از مجریان آن کمال تشکر را دارد و مسعود شصت چی را باید اعدام کنند و از دستگیری و محاکمه او تشکر میکند.

مسعود شصت چی یکی از آن بیشمارانی است مانند من و تو که نه گفتن را نیاموخته