تبليغاتX
آرام کوه

آرام کوه

کوهنوردی و حال و هوای آن در دهه پنجم زندگی



نکوداشت راهنمایان پیشکسوت علم کوه


کلاردشت و رودبارک با باران و مه از ما پذیرایی کردند


قدردانی و سپاس مدتهاست که از رفتار ما ایرانی ها رخت بربسته است!
برای بیشتر ما پیش آمده که در خیابان کسی بدون یک سلام میپرسد که ؟
آقا یا خانم ساعت چنده؟ یا فلان خیابان یا میدان کجاست؟
و تو پاسخ میدهی
و آن کس محترم بدون تشکر به راه خود ادامه میدهد

و با خود میگویی مگر من ساعت گویا هستم ؟ یا آدرس گو ی متحرک؟
و اما در هر کجای جهان که باشی همین پرسش کوتاه با دست کم یک لطفا و سپس با یک تشکر همراه است.

خودخواهیم ؟ بی ادبیم ؟ یا نیاموخته ایم ؟

وارد این بحث نمیشویم اما این مقدمه برای پرداختن به مراسم نکوداشت راهنمایان علم کوه بود


سالن پر بود و گرم وصمیمی

شب به یاد ماندنی در رودبارک
پنج شنبه 18 مهر 87
کوهنوردان زیادی از سراسر کشور در رودبارک جمع آمدند تا به همراه خانواده نقوی و فرضی و مردم کلاردشت و رودبارک شبی گرم و پرشور ، مردمی و به یاد ماندنی را تجربه کنیم.

شادی و رضایت و سپاس از این کار بزرگ بالاترین انگیزه ای بود که صفرعلی نقوی 87 ساله را 4 ساعت در سالن آموزش و پرورش بنشاند ، او که در پایان مراسم به مجری برنامه ، صمیمی و با صفای دل چنین گفت :

چاکرتیم


صفر نقوی ، علی محمد فرضی و فرخ رحمدل

علی محمد فرضی هم خوشحال بود که پس از نزدیک به نیم قرن کار و تلاش ، در شب 18 مهر 87 از او تقدیر میشود.
همین طور رسول نقوی و علیدوست فرضی

و همین طور باربران و قاطرچیان

نشست مهرماه انجمن با شور و گرمی و خوب برگزار شد.

در حاشیه

خانه قدیمی صفر نقوی که مسافران علم کوه شب ها در آن سپری کرده اند


خرید میوه برای مراسم


در قرارگاه و ناهاری مختصر

اسلایدها ، فیلم و گزارش ها برای نمایش روی لپ تاپ یکچا و منظم شد


عباس محمدی و محمد نوری در تب و تاب برگزاری خوب مراسم

من هم خواب در ایوان قرارگاه را در این شب خنک و بارانی به اتاق ترجیح دادم

پس از پایان مراسم تازه محفل کوهنوردان در سالن قرارگاه شکل گرفت و با ترانه خوانی و پخش فیلم تا دیر وقت شب ادامه یافت.
جای شما دوست گرامی هم خالی بود!!

عکس ها: آرامکوه و اسماییل رضایی

پ ن 1 هیج نماینده ای از فدراسیون کوهنوردی با وجود دعوت انجمن در این مراسم حضور نیافت.
پ ن 2 گزارش سفر محمد تاجران باید در جلسه دیگری ارایه میشد.
پ ن 3 دوستان زیادی برای این مراسم زحمت کشیدند از جمله حامد عرب ، حسن زرین قلم ، رضا میرزایی ، اسماییل رضایی ، مصطفی شکرآبی ، کیوان بیگلریان و مجری جواد نظام دوست که از آنها سپاس گزاری میکنم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:21  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوستان ، ویکی پاکوب آرام آرام پیش میرود
امکان ارسال تصویر فعال شد و تغییراتی در صفحه اصلی ایجاد شده است.
به ویکی پاکوب سری بزنید ، در مورد مطالب موجود نظر بدهید و یا آن ها را ویرایش کنید و یا مطلب و گزارش و مقاله خود را ارسال کنید و در اجرای این پروژه بزرگ سهیم شوید.
 
 
ویکی پاکوب

 



+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:27  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



در روز پنج شنبه 18/7/87 ، نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ایران در شهر کلاردشت برگزار خواهد شد . در این نشست ، نکوداشت راهنمایان منطقه علم کوه، آقایان صفر نقوی و علی محمد فرضی ، و فرزندان ایشان رسول نقوی و علیدوست فرضی که چندین دهه به شکلی پیوسته به راهنمایی کوه نوردانی که به منطقه ی علم کوه می روند پرداخته وخدمات بی شماری به جامعه ی کوه نوردی ایران داشته اند ، برگزار خواهد شد .

خانواده های نقوی و فرضی ، گذشته از این که به عنوان راهنمای منطقه ی علم کوه به هزاران کوه نورد ایرانی و خارجی خدمت کرده و خود ، کوه نوردی های بی شمار در ایران و خارج از ایران داشته اند ، خدمت درخور توجهی نیز به محیط کوهستان علم کوه داشته و بسیار کارها در اشاعه ی فرهنگ دوستی با کوه ، حفظ پاکیزگی و جلوگیری از تخریب کوهستان داشته اند . 

در این نشست همچنین محمد تاجران کوه نورد ایرانی که ماه ها است با شعار « به درختان نیاز داریم » با دوچرخه در حال سفر به دور دنیا است ، حضور خواهد داشت و گزارشی از کار خود خواهد داد .

از اعضای گروه ها و باشگاه های کوه نوردی و دیگر کوه نوردان دعوت می کنیم در این نشست شرکت نمایند. در روز جمعه نیز یک برنامه کوه پیمایی و پاکسازی رودخانه سردآبرود اجرا خواهد شد.

کسانی که مایلند با اتوبوس به منطقه بیایند، لطفا تا روز سه شنبه 16مهرماه، از ساعت 10صبح تا 6 بعد از ظهر با دفتر انجمن (تلفن:66712243) تماس بگیرند و ثبت نام کنند.

زمان: پنج شنبه 18 مهرماه 1387 از ساعت:18 تا 21

مکان: کلاردشت ، میدان حسن کیف ، سالن اجتماعات آموزش و پرورش


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:57  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


به مناسبت مراسم نکوداشت راهنمایان علم کوه (18 و 19 مهر 87)


بار دگر از پس مه و سال

دربین نشاط و اشک و اندوه 

چشمم به جمال آشنا خورد

بوسیدم دامن علم کوه

 جلیل کتیبه ای



 صفرعلی نقوی


 

نام « مش صفر» ، برای کوه نوردان ایرانی و خارجی که به منطقه ی علم کوه آمده و مهمان او شده اند ، یادآور تمامی صفات ممتازی است که مهمان نوازی ایرانی را تداعی می کند . خوش مشربی و روی باز او ، در مدت نیم قرن در ِ خانه اش را به روی راهیان علم کوه باز نگه داشته و این خانه را به خاطره ی جمعی و میراث معنوی کوه نوردی ایران بدل ساخته است .

صفر نقوی به سال 1300 در رودبارک کلاردشت به دنیا آمده است . او در آن منطقه به کار زغال سازی  و کشا ورزی مشغول بود و از سال 1338 با کوه نوردی آشنا شد . مش صفر ، کوه نوردان ایرانی و خارجی را در خانه می پذیرفت و خدماتی مانند تهیه ی قاطر برای حمل بار و راهنمایی را بر عهده می گرفت . درعین حال ، تمام قله های بلند منطقه ، و بعدها کوه های دیگری مانند دماوند و الوند را نیز صعود کرد . او نخستین فرد ایرانی است که با عنوان رسمی « راهنما » از سوی فدراسیون کوه نوردی مشغول به کار شد . پیوستگی فعالیت او در این زمینه ، سبب شده که افرادی از چند نسل کوه نورد را بشناسد و دفترهای یادبود ، عکس ها و پرچم ها و دیگر یادمان هایی که فراهم آورده به مجموعه ی باارزشی بدل شود که نشانگر بخش مهمی از سرمایه ی اجتماعی کلاردشت و کوه نوردی ایران است .

صفر ، در ساخت پناهگاه اولیه ی سرچال به سال 1342 ، و ساخت پناهگاه جدید در سال 1352 مشارکت موثر داشته است . او هم اکنون کارمند بازنشسته ی سازمان تربیت بدنی ، و همچنان مهماندار مهربان کوه نوردان است .

 


علی محمد فرضی

 

علی محمد فرضی ، در سال 1311 در رودبارک به دنیا آمد . او دومین فردی محلی است که طی مدتی نزدیک به نیم قرن ، پیوسته راهنما و همراه و پذیرای کوه نوردان ایرانی و خارجی عازم علم کوه بوده است . او به کار سنگ تراشی و حمل زغال از اکاپل به رودبارک مشغول بود که با کوه نوردی آشنا شد . خود او ( در گفتگویی که در مجله ی کوه 32 آمده ) می گوید : « در سال 40 یا 41 در اکاپل سر کوره ی زغال بودم . دو نفر با اسکی از حصارچال آمدند ( یکی از آن ها را یادم هست که آقای حسین رضایی بود ) و چون برای حمل بارهایشان تا رودبارک ، قاطر می خواستند ، من هم دو قاطر به آنان دادم . بعد از چندی دوباره برگشتند ، و من هم بعد از آن بود که توی این کار افتادم » .

 در سال 1343 همراه هاری رست و امیرعلایی که نخستین مسیر را روی دیواره ی علم کوه باز کردند ، بود و تا پای دیواره رفت . در برنامه ی نخستین صعود زمستانی تخت سلیمان ( به سرپرستی بهمن شهوندی ) در سال 1347 که صفر نقوی راهنمای گروه بود ، علی محمد از دیگر همراهان محلی تیم بود . در سال 1348 در ساخت پناهگاه علم چال مشارکت داشت . در زمستان همین سال ، همراه گروهی بود که قصد صعود زمستانی گرده ی آلمانی ها را داشتند ؛ او یکی ا ز تلخ ترین خاطره های خود را مربوط به این برنامه که در آن نجاح و فرزین نیا طعمه ی بهمن شدند، می داند . در زمستان 1349 همراه تیمی بود که برای صعود گرده ی آلمانی ها تلاش کرد . در سال 51 ، فدراسیون به او حکم رسمی راهنمای کوهستان داد . در سال 52 در برنامه ی صعود زمستانی دماوند ( انتخابی صعود مانسلو ) ، در سال 61 در صعود زمستانی هرم داغ ، و در سال های 62 ، 63 ، 64 ، 65 ، و 68 در فعالیت های زمستانی که برای صعود گرده و دیواره ی علم کوه انجام شد ، شرکت داشت . در یکی از این برنامه ها ( زمستان 68 ) در منطقه ی کنگلک گرفتار بهمن شد و فقط واکنش سریع رسول نقوی که توانست نقطه ی مدفون شدن او را تشخیص دهد ، وی را از مرگ نجات داد . او در دهه ی 60 همچنین در ساخت جان پناه های سیاه سنگ ، خرسان ، 5000 متری دماوند و پناهگاه دوم علم چال شرکت داشته است .

علی محمد ، گذشته از صعودهای پرشمار به قله های منطقه ی علم کوه ، قله های سبلان ، سهند ، هزار ، الوند ، توچال ، و بسیاری از قله های دیگر را در ایران ، و قله های آرارات و البروس را در خارج از کشور صعود کرده است .



 رسول نقوی




رسول نقوی ، فرزند صفرعلی نقوی در 11 بهمن سال 1330 در رودبارک به دنیا آمده است . از نوجوانی به همراه پدر به کوهستان رفت و به تدریج کوه نوردی تمامی زندگی او را به خود اختصاص داد . او همچون پدر خویش پیوسته با خوش رویی پذیرا وهمراه کوه نوردان بوده و به جز صعودهای بی شمار در منطقه ی علم کوه ، در دیگر نقاط کشور هم کوه نوردی کرده است . همچنین با حضور در اردوهای متعدد تیم های ملی کوه نوردی توانست در چند برنامه ی بزرگ خارج از کشور هم شرکت کند .

از میان کارهای کوه نوردی مهم او می توان به این چند مورد اشاره کرد : شرکت در برنامه ی صعود زمستانی گرده ی آلمانی ها به سرپرستی صادق آقاجانی (1363) ، صعود زمستانی قله ی علم کوه از مسیر سیاه سنگ (1364) ، صعود زمستانی گرده ی آلمانی ها (1367) ، شرکت در برنامه ی صعود زمستانی دیواره ی علم کوه به سرپرستی آقاجانی (1368) ، صعود به قله ی شاه داغ در کشور آذربایجان (1371) ، صعود به قله ی کمونیسم (1374) ، صعود به قله ی گاشربروم 2 (1376) ، شرکت در برنامه ی صعود اورست و صعود تا قله ی جنوبی (1377) ، شرکت در اردوی زمستانی فدراسیون کوه نوردی در علم کوه (1380) صعود به آرارات (1386) .

رسول ، در بیشتر حادثه هایی که برای صعودکنندگان علم کوه پیش آمده ، به عنوان جستجوگر و امدادگر شرکت داشته است . فعالیت بسیار با ارزش دیگر او کمک به حفاظت منطقه ی علم کوه و تلاش برای پاک سازی این کوهستان بوده است ؛ به طوری که می توان گفت کار او و علیدوست فرضی ، نقش در خور توجهی در ارتقای فرهنگ زیست محیطی کوه نوردانی که به آن منطقه می روند ، و در منطقه ی کلاردشت داشته است .

 


علیدوست فرضی


 

علیدوست فرضی ، فرزند علیمحمد فرضی راهنمای پیش کسوت علم کوه ، و متولد 1334 است . او از سال 1347 همراه پدر خود به کوه رفته است . از فعالیت های او در دوره ی نوجوانی ، کمک در ساخت پناهگاه علم چال در سال 1348 است . از سال 1357 که کلنگ احداث قرارگاه کوه نوردی رودبارک زده شد ، طی حکمی از سوی مهندس نوروزی قائم مقام فدراسیون کوه نوردی ، به عنوان نماینده ی فدراسیون با شرکت پیمانکار شروع به کار کرد . از سال 1363 با افتتاح این قرارگاه ، در مقام مسوول قرارگاه ( وکارمند سازمان تربیت بدنی ) مشغول خدمت به جامعه ی کوه نوردی بوده و با خوش خلقی و بردباری کم مانند پذیرای گروه های بی شمار کوه نورد بوده است . علیدوست ، در دهه ی 60 ، در ساخت جان پناه های سیاه سنگ وخرسان ( در علم کوه ) ، شمالی دماوند ، هرم داغ و کسره داغ وغربی سبلان مشارکت داشته است . همچنین در ساخت پناهگاه دوم علم چال که در سال 1365 افتتاح شد ، و در پی گیری دریافت زمین قرارگاه ونداربن همکاری داشته است .

از فعالیت های در خور توجه او ، برنامه ریزی جهت پاک سازی مناطق سرچال ، علم چال ، و حصارچال بوده است ؛ علیدوست از سال 1374 علاوه بر گفتگوهای بی شمار رودررو با کوه نوردان و تشویق آنان به حفظ محیط زیست و بازگرداندن زباله ها به پایین ، با همکاری قاطرداران محلی اقدام به جمع آوری زباله ها و دیگر مواد رها شده کرده است .

همکاری با تیم های کوه نوردی و افراد دیگری که در منطقه دچار حادثه شده اند ، آماده سازی راه مال روی بریر به سرچال از جبهه ی جنوبی دره ( به جای راه قدیمی شمالی که برای عبور قاطرها دشوار بود ) در سال های اخیر، و هدایت آب یک چشمه در منطقه ی کنگلک ( نیمه ی راه بریر – سرچال ) به طرف مسیر و ایجاد آب خوری ، از دیگر فعالیت هایی بوده است که علیدوست فرضی در خدمت به کوه نوردان کرده است .

علیدوست فرضی ، علاوه بر قله های منطقه ی علم کوه ، دماوند ، سبلان، سهند ، هزار ، تفتان ، زردکوه ، الوند ، و بسیاری از دیگر کوه های داخلی ، قله های شاه داغ آذربایجان و آرارات ترکیه را نیز صعود کرده است . او عضو هیات موسس گروه کوه نوردی کالاهو ، و در حال حاضر رییس هیات کوه نوردی کلاردشت است .

 

از ای میل دریافتی از عباس محمدی

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 9:18  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


ابوالقاسم نوروزی متولد سال 1297 بود . او که دانش آموخته ی « هنر سرای عالی » و نامش بیش از نیم قرن  با عنوان « مهندس نوروزی » در محافل کوه نوردی ایران  به ویژه در فدراسیون کوه نوردی ، بر همگان شناخته بود ، در روز 8/7/87 چشم از جهان فرو بست .


نوروزی ، در سال 1325 جزو گروهی از پیشتازان کوه نوردی جدید ایران ( گیلان پور ، دکتر گل گلاب ، و ... ) بود که نخستین پناهگاه کوه نوردی کشور را در دامنه ی جنوبی توچال ، در محلی به نام اسپید کمر ساختند . داود محمدی فر ، در فرهنگ کوه نوردی و غارنوردی ایران  می نویسد که نوروزی  در سال 1328 نخستین صعود ایرانی به تفتان را  انجام داد [ تفتان ، قطعا صعودهای محلی دیرینه تر که دام داران یا زایران انجام داده باشند ، دارد ] . در همان کتاب آمده است که در سال 1329 نوروزی نایب رییس فدراسیون کوه نوردی می شود [ محمدی فر و ابراهیمی ، در کتاب تاریخ کوه نوردی ایران  نام نوروزی را جزو « هیات مدیره » ی دومین دوره ی فدراسیون کوه نوردی که از 10/12/1328 تا 16/7/1332 با ریاست تیمسارمزینی اداره شد ، نیاورده اند ] . مطابق تاریخ کوه نوردی ایران ، نوروزی در دوره ی ریاست عبدالباقی یحیایی بر فدراسیون ، یعنی در فاصله ی 16/7/32 تا 6/8/34 معاون فدراسیون ؛ در فاصله ی اسفند 1340 تا اسفند 46 در دوره ی ریاست حسین رفعتی افشار ، نایب رییس فدراسیون کوه نوردی ؛ از اسفند 46 تا 4/8/47 در دوره ی ریاست تیمسار مولوی ، عضو هیات رییسه ی فدراسیون ؛ از 4/8/47 تا دی ماه 49 در دوره ی ریاست تیمسار لاریجانی ، نایب رییس فدراسیون ؛ از دی 49 تا اسفند 50 رییس فدراسیون ؛ از مهر 51 تا اسفند 56 در دوره ی ریاست تیمسار صادقیان ، قائم مقام فدراسیون ؛ و سرانجام از اسفند 56 تا پیش از انقلاب ، در دوره ی ریاست فلیکس آقایان ، قائم مقام فدراسیون کوه نوردی  بود . در سال های پس از انقلاب ، بیش از یک دهه نوروزی در فدراسیون و در همایش ها و نشست های کوه نوردی به چشم نمی خورد ، اما از دهه ی هفتاد به بعد ، گاه در مناسبت های گوناگونی که در ارتباط با کوه نوردی – چه از سوی فدراسیون و چه از سوی گروه های غیردولتی – برگزار می شد ، می شد او را دید که همیشه آرام و مردم دار می نمود . برای مثال ، در انتخابات « انجمن هیمالیانوردی ایران » که در سال 1375 توسط فدراسیون کوه نوردی زمان آقاجانی برگزار شد ، جزو کسانی بود که به عنوان هیات مدیره انتخاب شدند ( و البته آن انجمن در همان اوان تشکیل منحل شد ) .

 

در مجله ی کوه شماره ی 13 ضمن شرح کوتاهی درباره ی او ، آمده است که قله های بسیاری را در ایران ، و قله های مون بلان ، گروس گلوکنر ، المپ و مترهورن را در اروپا صعود کرده و سه دوره ی آموزش کوه نوردی را در آلپ ها گذرانده است . همچنین آمده است که نوروزی فعالیت های متنوعی در زمینه ی پناهگاه سازی ، واردات وسایل کوه نوردی برای علاقمندان ، دعوت از مربیان خارجی ، انتشار مجله ی کوهستان ، اجرای برنامه های سخن رانی و نمایش فیلم ، تاسیس « بنیاد هیمالیا » و اجرای اردوهای اسکی داشته است .

 

در مجله ی کوه 5  نوروزی گزارشی از نخستین صعود کوه نوردی روی دیواره ی بیستون داده است ؛ این برنامه را او به همراه محمدعلی خاکبیز و حسین هاشمی [کتیبه ای می نویسد : محمد هاشمی] انجام دادند و در آن حدود 600 متر از دیواره را صعود کردند . هاشمی در نزدیکی های « پله ی سوم » بیستون سقوط می کند و دیگران مجبور به حمل مجروح و رساندن او به پایین می شوند . نوروزی ، تاریخ این صعود را 1327 نوشته که اشتباه است ، چرا که در ابتدای گزارش می نویسد خاکبیز و گیلانپور در اوایل همان سال « کلاس های مدرسه ی سنگ نوردی شامونی را در فرانسه گذرانده بودند و موفق به اخذ دیپلم شده بودند » . در حالی که خاکبیز ، عبدالباقی یحیایی ، و اکبر غفاری ( هر سه ، نظامی ) در سال های 1330 و 1331 دوره های تابستانی و زمستانی مدرسه ی نظامی کوه نوردی را در شامونی گذراندند . گیلانپور هم در سال 1329 در شامونی دوره گذرانده بود . جلیل کتیبه ای ، در مجله ی کوه 7 می نویسد که سرپرست برنامه ی بیستون [ خاکبیز ] سال این صعود را 1336 نوشته است .

 

محمدی فر و ابراهیمی که در تاریخ کوه نوردی ایران  بیشتر رییسان  فدراسیون پیش از انقلاب را بی علاقه به این ورزش  و کم کار دانسته اند ، در مورد ابوالقاسم نوروزی نوشته اند : « ... هر جا فدراسیون کاری کرد و آثاری به یادگار گذاشت ، ردپایی از ایشان موجود است . بیشتر از هر کس و هر مقام در ورزش کوه نوردی نیم قرن اخیر ماندگار بوده و در اعتلای ورزش ما نقش مهم داشته است .»

 

یاد و خاطره اش گرامی باد .

 


به نقل از وبلاگ دیده بان کوهستان (عباس محمدی)

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:4  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




اولین برف بر فراز توچال
دهم مهر هشتاد و هفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 18:54  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
هیچ قله ای ارزش جان انسانی را ندارد.
چرا می پرسی؟



عکس از وبلاگ باشگاه ما


از وبلاگ داستان کوه (رامین شجاعی)
و با سپاس از علی پارسایی

کمتر از یک هفته قبل آقای علی پارسایی مرا متوجه پرسشی کرد که در اینجا مطرح کرده بود و پاسخ هایی که گرفته بود. پاسخ های کوهنوردان غربی (که به احتمال زیاد اغلب آنها انگلیسی هستند) بسیار گویا هستند و نکات جالب و آموزنده فراوانی دارند.

parsa
28 مرداد 1387:
سلام بر همگی،
بهترین تصمیم چیست؟
تصور کنید شما و تیمتان در آخرین بارگاه یک قله هیمالیایی هستید (و آخرین فرصت صعود قله را دارید).
در روز حمله یکی از بهترین نفرات تیم شما خوب به نظر نمی رسد، و شما به وضوح علائم ارتفاع زدگی را در او می بینید.
او اصرار دارد صعود کند. بهترین تصمیم چیست؟
آیا به او اجازه می دهید ادامه دهد؟هنوز 7-8 ساعت تا قله راه هست.
آیا به او اجازه می دهید به تنهایی باز گردد؟

---------

imkevinmc
28 مرداد 1387:
مسئولیت اولیه هر تیمی سلامتی همه اعضاء است. از میان فهرست علائم ارتفاع زدگی اگر کسی سه تا از آنها را داشته باشد کافی است تا صعود متوقف شود.
قله بار بعد سر جای خودش خواهد بود، اما بی توجهی به موقعیت ممکن است جان بهترین همنورد شما را بگیرد.
شک نباید کرد

---------

Alex Roddie
28 مرداد 1387:
مسلم است که فورا به همراه همنوردتان به ارتفاع پایین تر بر می گردید. اصلا ارزش آن را ندارد.

--------

taz_116
28 مرداد 1387:
به همراه او پایین می روید. لحظه ای نباید تردید کرد چرا که من هم امید دارم او برای من همین کار را انجام دهد.

-------

petellis
28 مرداد 1387:
او را با سورتمه به پایین بفرستید. ظرف چند دقیقه به ارتفاع مناسب می رسد.

------

Caralynr
28 مرداد 1387:
معلوم است که شما همراه با او باز می گردید. واقعا هیچ گزینه دیگری نیست. من در موقعیت مشابهی قرار گرفته ام. تقریبا 2-3 ساعت تا قله راه بود. همنوردم شروع کرد به لرزیدن، بی حال و گیج بود و تعادل نداشت. شب قبل و آن روز صبح عالی بود، یخ، هوا، و غیره. و تنها دوره هوای خوبی بود که در برنامه مان داشتیم. بنابراین بله، می توانستم به تنهایی صعود کنم و احتمالا موفق هم می شدم (اگر چه مطمئن نیستم از صعود انفرادی یک قسمت لذت میبردم!) اما با چه هزینه ای؟ هر کس در کوه چنان وضعیتی داشته باشد با این خطر مواجه است که تصمیم معقولی نگیرد (شخصی که همراه من بود در واقع در هنگام بازگشت، در این مورد شروع به صحبت کرد که می شود براحتی به پایین پرید تا سریعتر برسیم) و باید همراه با کسی پایین بیاید، نه اینکه تنها گذاشته شود.

------

Trangia
28 مرداد 1387:
چنانچه بقیه گفته اند پاسخ روشن است. هیچ قله ای ارزش جان انسانی را ندارد.
چرا می پرسی؟

------

Nigel Modern
28 مرداد 1387:
شکی نیست.. همنورد خود را تنها می گذاری و قله ات را صعود میکنی...همیشه می توانی وقتی برگشتی یک همنورد دیگر پیدا کنی...راستی نام واقعی شما چیست، چون ممکن است یک روز بر حسب اتفاق بخواهیم با هم صعود کنیم؟ همین که حتی به فکر کمک به همنوردت هستی معنی اش این است که به من به اندازه کافی توجه نمی کنی:O)

------

almost sane
28 مرداد 1387:
آیا این آخرین بخت شما برای صعود قله است؟ چه کسی از آینده خبر دارد؟

اگر همنورد شما علائم ارتفاع زدگی دارد به او اجازه ندهید ادامه دهد. اگر غذا و سوخت دارید و هوا به شما اجازه می دهد، می توانید یک روز دیگر در کمپ بمانید و ببینید حال او بهتر می شود یا نه.

گزینه های دیگر: یک نفر با شخص بیمار می ماند و دیگران به سمت قله می روند.
همگی با هم باز می گردند و به مسائلی مثل زمان پایان مرخصی توجهی نمی کنند و بیشتر باقی می مانند و وقتی همه استراحت کردند یک تلاش دیگر می کنند.

---------


4712topo
29 مرداد 1387:
همچنان که دیگران گفته اند- شما باید او را از ادامه باز دارید (به هر وسیله ای که شده) و او را همراه با یک نفر به پایین و به ارتفاع مناسب می فرستید. اگر شما جای آن فرد بودید چه انتظاری از دوستانتان داشتید؟ افراد معمولا رفتار منطقی ندارند، بخصوص در ارتفاعات، و این اغلب دوستان ما هستند که می توانند تصمیم مناسب را برای ما بگیرند وقتی خود ما قادر به تصمیم گیری منطقی نیستیم. این هم یکی دیگر از مزایای کوهنوردی با دوستان است و یکی از دلایلی که تعداد زیادی از کسانی که به صورت انفرادی صعود می کنند دیگر باز نمی گردند- آنها فقط می توانند به صدای درونی خودشان گوش بسپارند و احتمالا این تفکرات توآم با توهم است. راستی Nigel شوخی کرده است.

--------

parsa
29 مرداد 1387:
تشکر از همه شما
یکی از شما پرسیده است که چرا این سوال را مطرح کرده ام. بسیار خوب بگذارید قضیه را روشن کنم. متاسفانه این سوالات بر مبنای یک حادثه واقعی بوده است.
تیم همنورد خود را رها کرد!
به او گفتند باز گردد. (آنها دو جی پی اس و تلفن ماهواره ای داشتند ولی به او چیزی ندادند.)
بعد از مدتی او را دیدند که از فاصله دور به دنبال آنها می آمد. بعد از مدتی دیگر ادامه نداد.
بقیه حوالی 5 بعدازظهر به قله رسیدند، عکس گرفتند و بازگشتند. معلوم نیست چرا سعی نکردند به او برسند. هوا خراب شد و آنها بعد از شب مانی اجباری در حوالی 5 صبح به کمپ آخر رسیدند. اما خبری از همنوردشان نبود!!
آنها بدون هیچ تلاشی برای جستجو و نجات به کمپهای پایین بازگشتند. شب بعد نور چراغ پیشانی او در حوالی هرم قله دیده شد، اما بقیه تیم فقط سعی می کردند فرود بیایند (هوا نه خوب و نه بد بود) گاهی باز می شد گاهی طوفانی. اما حالا او مرده است و اعضا تیم می گویند تصمیم درستی گرفته اند! آنها می گویند وقتی متوجه شدیم او نمی تواند ادامه دهد به او پیشنهاد کردیم با یکی از ما بازگردد. او قبول نکرد و بعد قبول کرد به تنهایی بازگردد.
و هیچ تقصیری متوجه ما نیست.
-------------------
من شخصا معتقدم عملکرد آنها، حال هر توجیهی بیاورند، غیر قابل قبول بوده است، من معتقدم یک تیم به منزله یک نفر است(همه باید به هم کمک کنند)
من فکر می کنم خطوط قرمزی در کوهنوردی وجود دارد و اولین آنها سلامتی همه اعضا تیم است.
فقط می خواستم نظرات شما را بدانم.
باز هم ممنون

----------

Kenton Cool - Dream Guides http://www.dream-guides.com/
29 مرداد 1387:

کجا اتفاق افتاده است؟؟؟

----------

Al Evans
29 مرداد 1387:
به Kenton جواب بده، طبیعی است نمی توان تصور کرد شما دوست خود را رها کنید تا بمیرد، چطور حتی می توانی چنین سوالی بپرسی؟

---------

Damo
29 مرداد 1387:

شبیه حادثه مرگ سامان نعمتی، امسال، در نانگاپاربات است.
http://www.sharedsummits.com/content/view/196/65/

---------

Nigel Modern
29 مرداد 1387:
من معتقدم یک تیم به منزله یک نفر است(همه باید به هم کمک کنند)،
حرف درستی است، امیدوارم نظر قبلی من را اشتباه برداشت نکرده باشی.

--------

Kenton Cool - Dream Guides http://www.dream-guides.com/
29 مرداد 1387:
گند زدند. من کریس وارنر رو که در لینک بالا بلاگ می نویسه میشناسم. در این مورد چیزی نشنیده بودم اما روی بعضی از این کوه ها از این اتفاقات زیاد می افته. سر هر چی بخوای با شما شرط می بندم که اینها یک گروه کوهنورد بودند که همدیگه رو خوب نمی شناختند، هر کس برای خودش کوهنوردی می کرده. اون نوشته که اون کوهنورد تجربه 8000 متری نداشته می خوام بدونم کل تیم چه تجربه ای داشته، انگار یه جورایی عقلشون رو از دست داده بودند. خیلی ناراحت کننده است!!

--------

35yroldheid
30 مرداد 1387:
آیا به این بستگی ندارد که او چقدر اصرار کند؟ اگر با صحبت نتوانید او را متقاعد کنید چه؟ آن وقت مشکل خواهد بود. آیا مجبورید او را بکشانید پایین؟
هوووم

Mr Lopez
30 مرداد 1387:
قطعا. یک نفر ارتفاع زده نمی داند چه اتفاقی دارد می افتد، طیف آن از توهم شروع می شود تا جایی که حتی نمی داند کیست یا کجاست. می توان او را مانند پیرمردی دید که مشاعر خود را از دست داده یا بیماری آلزایمر دارد (یا کسی که کوکائین مصرف کرده است)، متوجه منظورم شدید که؟


*****************

می بینید اروپایی ها چه نظری داشته اند. اینها در حد حرف نیست. اگرچه به قول Kenton Cool در میان کسانی که یکدیگر را خوب نمی شناسند این موارد پیش می آید اما گذشته از Caralynr
که تجربه مستقیم خودش را مطرح کرده است، موارد متعددی دیگری می توان پیدا کرد که کوهنوردان اروپایی صعود قله را فدای نجات همنورد خود یا حتی غریبه ها کرده اند؛ اندرو برش (Andrew Brash) کانادایی و همراهانش در 200 متری قله اورست در سال 2006 از صعود منصرف شده و یک استرالیایی غریبه را که توسط همراهانش از یک تیم بین المللی رها شده بود، و یک شب را به تنهایی گذرانده بود، نجات دادند ( برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: http://www.cbc.ca/news/viewpoint/yourspace/brash_everest.html).

اما
صعود سال 1953 آمریکایی ها در کی 2 یک نمونه بسیار عالی از کمک اعضا یک تیم به یکدیگر است. قسمت هایی از ماجرای آن را بخوانیم:
تا اول آگوست مسیر تا کمپ 8، در ارتفاع 7800 متری، و ابتدای شانه صعود شده بود. و اعضا تیم روز بعد آنجا جمع شدند تا برای صعود نهایی آماده شوند. اما چند روز بود که به تدریج هوا داشت خراب می شد. و بزودی طوفان شدیدی از راه رسید...اما با تداوم طوفان وضعیت آنها جدی تر می شد... در 6 آگوست امیدی به باز شدن هوا نبود و تیم برای اولین بار راجع به بازگشت صحبت کرد.
روز بعد هوا باز شد ولی بسرعت از صعود منصرف شدند چرا که آرت گیلکی (Art Gillkey) بیرون چادر از حال رفت. هوستون تشخیص
thrombophlebitis (ایجاد لخته خون در سیاهرگها) را داد که می تواند در سطح دریا خطرناک باشد ولی در ارتفاع 7800 قطعا مهلک است. آنها چاره ای نداشتند جز آنکه همنوردشان را به هر صورت ممکن نجات دهند. در حالیکه آنها معتقد بودند بخت نجات او اگر محال نباشد، بسیار کم است اما هرگز فکر رها کردن او برای لحظه ای از مغزشان خطور نکرد. اما خطر زیاد بهمن و خراب شدن مجدد هوا آنها را برای چند روز دیگر در کمپ 8 نگه داشت.

10 آگوست وضعیت آنها بحرانی شده بود. گیلکی نشانه های
pulmonary embolism (التهاب ریوی) داشت و حالش هر لحظه بدتر می شد، و کل تیم هنوز در ارتفاعی بودند که در نهایت همه آنها را از بین می برد. با وجود تداوم طوفان و خطر بهمن آنها به این نتیجه رسیدند که راهی جز فرود ندارند... در نهایت به ارتفاعی رسیدند که مجبور بودند از یک تراورس یخی خطرناک عبور کنند تا به کمپ 7 در ارتفاع 7500 برسند. .. جرج بل (George Bell) در یک قسمت بر روی یخ بلور لغزید و و همراهش تونی استرتر (Tony Streather) را با خود به پایین کشید. طناب آنها به طناب بقیه گیر کرد و همه، بجز کریگ (Craig) که در طناب نبود، لغزیدند. در نهایت شوئنینگ (Schoening) که در حال حمایت گیلکی و مولنار (Molenaar) بود موفق شد 6 نفر را از سقوط و مرگ حتمی نجات دهد.
...گیلکی را در کارگاه قرار دادند و بقیه آن تیم فرسوده چادرهای کمپ 7 را آماده می کردند که صدای فریاد گیلکی را شنیدند. وقتی بیتس (Bates) و مولنار رفتند که او را برگردانند اثری از او نیافتند؛ فقط شیاری بر روی برف در جایی که او قرار داشت. به نظر می رسید بهمن او را با خود برده است.
...
بازگشت تا کمپ اصلی 5 روز دیگر طول کشید.
... علی رغم بسیاری دیگر از صعود های کی 2 که با تلخی و کدورت خاتمه یافته اند، مانند هیئت 1939 ویسنر (Wiessner) یا صعود موفق ایتالیایی ها در سال 1954، برنامه 1953 رشته دوستی را بین اعضا آن گروه برای همیشه مستحکم کرد. هوستون می گوید: "ما مثل غریبه ها به آن کوه رفتیم و مثل برادر بازگشتیم." ... جیم کوران در این باره گفته است: "نشانه ای از بهترین ها در کوهنوردی." ...مسنر گفته است که او اگر چه برای تیم ایتالیایی 1954 احترام قائل است اما برای تیم آمریکایی حتی احترام بیشتری قائل است و اضافه کرده است که اگرچه در صعود به قله شکست خوردند:" ولی به زیباترین شکل قابل تصور شکست خوردند"...

*****

خب، نمی توان از هر کسی انتظار داشت جان خود را برای نجات همنوردش به خطراندازد. چه موافق باشیم چه مخالف این هم بخشی از کوهنوردی است. اما دروغ گویی در این مورد پا گذاشتن بر بدیهی ترین اصول انسانی است. تیم نانگاپاربات، و مشخصا سهند عقدایی و کاظم فریدیان، خود متوجه شده اند که نمی بایست سامان ارتفاع زده را به حال خود رها کنند، و به همین دلیل کلا منکر ارتفاع زدگی او شده اند، و حتی در نظر نمی گیرند خود آنها بوده اند که علائم ارتفاع زدگی را در او دیده اند، اولین خبر آن را داده اند و آمپول دگزامتازون به او تزریق کرده اند.
نشان دادن دروغ گویی آنها، اما، کار سختی نیست. به زودی به آن می پردازم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:11  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin






در طول ماه رمضان همه هفته برای تمرین سنگ نوردی به بند یخچال رفتیم هوس دماوند یک روزه هم پای سنگ چکمه به دلمان افتاد.

پنج شنبه 28 شهریور 87
حرکت از تهران  2130
رینه خانه آقا مصطفی  2330

جمعه 29 شهریور 87
حرکت از رینه به سمت گوسفندسرا  0400
حرکت از گوسفندسرا 0500
بارگاه 3   0800
استراحت یک ساعته و حرکت به سمت قله 0900
قله ساعت 1540
استراحت کوتاه ، عکس و بوس و بغل و برگشت
بارگاه سوم  1845
گوسفندسرا و مصطفی که زودتر آن جا بود در انتظار ما  2200

رفقای ما در نزدیکی قله با همنوردی روبرو میشوند که مظطرب از آنها میپرسد آیا این مسیر جنوبی است ؟!
این گزارش را بخوانید در قله های مه گرفته http://climb-in-haze.blogfa.com/post-42.aspx






پ ن 1

پیش بینی 3 سایت هواشناسی برای این روز با هوای بسیار سرد و زمستانی دماوند هم خوانی نداشت!!

پ ن 2
همراهی بخش پایانی صعود و هم چنین فرود با عبدالله ناهید و اسدالله خانلری

پ ن 3
آشنایی با حامد دشتی زاده در خانه آقا مصطفی و همنوردی با او تا قله و نیز فرود


صعود کنندگان : مهدی کاسبیان ، فریدون عشقی و وحید افشارمنش

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:35  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از ای میل پدرام نعمتی برادر سامان نعمتی

گفتنی است که سامان نعمتی از اعضای تیم نانگاپاربات در روز صعود به قله به دلایلی از دیگران جدا ماند و دیگر هرگز دیده نشد.

سامان نعمتی در بلندای کوه نانگاپاربات ؛ در آغوش سرد و یخ زده کوه عریان آرمیده است.
















بدون شرح



+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:33  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



در روز پنج شنبه 18/7/87 ، نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ایران در شهر کلاردشت برگزار خواهد شد . در این نشست ، نکوداشت آقایان صفر نقوی و علی محمد فرضی ، و فرزندان ایشان رسول نقوی و علیدوست فرضی که چندین دهه به شکلی پیوسته به راهنمایی کوه نوردانی که به منطقه ی علم کوه می روند پرداخته  وخدمات بی شماری به جامعه ی کوه نوردی ایران داشته اند ، برگزار خواهد شد .

خانواده های نقوی و فرضی ، گذشته از این که به عنوان راهنمای منطقه ی علم کوه به هزاران کوه نورد ایرانی و خارجی خدمت کرده و خود ، کوه نوردی های بی شمار در ایران و خارج از ایران داشته اند ، خدمت درخور توجهی نیز به محیط کوهستان علم کوه داشته و بسیار کارها در اشاعه ی فرهنگ دوستی با کوه ، حفظ پاکیزگی و جلوگیری از تخریب کوهستان داشته اند .

 

در این نشست ، همچنین محمد تاجران کوه نورد ایرانی که ماه ها است با شعار « به درختان نیاز داریم » با دوچرخه در حال سفر به دور دنیا است ، حضور خواهد داشت و گزارشی از کار خود خواهد داد .

 

زمان : از ساعت 6 تا 9 بعد از ظهر 18 مهر ماه

مکان : کلاردشت ، میدان حسن کیف ، سالن آموزش و پرورش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 15:45  توسط عباس ثابتیان  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin